سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر با 7فاز/فرزاد موتمن:آدم‌کش‌ها اینجا زود دستگیر می‌شوند/ به عرب‌نیا گفتم لاغر نشو!

14بهمن1394 0
فرزاد موتمن كارگردان «آخرين بار كي سحر را ديدي» اين فيلم را در ژانر كاراگاهي مي‌داند و درباره انتخاب بازيگران و حال و هواي فيلم و فيلمنامه توضيح مي‌دهد.

به نقل از خبرگزاري مهر ، فرزاد موتمن از جمله فيلمسازاني است که در طول دوران فيلمسازي اش تجربيات بسياري را از سر گذرانده و خودش را محدود به کار کردن در يک ژانر نکرده است. با وجودي که موتمن بارها در صحبت هايش عنوان کرده که سينماي مورد علاقه اش براي فيلمسازي فيلم هاي تجربي مثل «صداها» و «سايه روشن» است اما هر بار تلاش مي کند به سراغ ساخت فيلمي برود که تا به حال تجربه نکرده است.

موتمن در دهمين فيلم سينمايي اش داستاني کاراگاهي را که وجه اجتماعي پررنگي دارد، براي ساخت انتخاب کرده است. اين فيلم در کارگرداني اثري خوش ساخت و يک‌دست و از بازي هاي خوبي هم برخوردار است. فيلم سينمايي «آخرين بار کي سحر را ديدي» مضموني اجتماعي و يک روز را در پس ماجراي گم شدن دختري جوان به تصوير مي کشد.

در خلاصه داستان اين فيلم آمده است: مادري سراسيمه وارد کلانتري مي‌شود و به افسر نگهبان مي‌گويد دختر جوانش، سحر، ديشب به خانه بازنگشته است.

فريبرز عرب نيا، سيامک صفري، ژاله صامتي، آتيلا پسياني، عليرضا ثاني‌فر، محمدرضا غفاري، آناهيتا درگاهي، اميرحسين فتحي، روشنک گرامي، بهاران بني‌احمدي، مجتبي سلماني، شيوا کريمي، عمار تفتي، شبنم فرشادجو بازيگران اين فيلم سينمايي هستند.

«آخرين بار کي سحر را ديدي» در سي و چهارمين جشنواره فيلم فجر در بخش سوداي سيمرغ به رقابت با ساير فيلم هاي اين بخش مي پردازد. به بهانه نمايش اين فيلم در دومين روز از برگزاري اين رويداد هنري در کاخ جشنواره با موتمن گفتگويي انجام داديم. وي در اين گفتگو با اشاره به دلايل انتخاب اين فيلمنامه براي ساخت، انتخاب بازيگران و خرسندي از اينکه بازيگران جوان فيلم شگفت زده اش کرده اند درباره تغيير در دکوپاژ و فيلمنامه به دليل حضور نيافتن فريبرز عرب نيا در روزهاي آخر فيلمبرداري، قضاوتي که جامعه نسبت به رفتارهاي برخي از جوانان دارد و جايگاهي که اين فيلم در کارنامه فيلمسازي اش پيدا مي کند، صحبت کرد.

در اين گفتگو با ما همراه باشيد:

* بعد از تجربه فيلم «خداحافظي طولاني» به سراغ فيلمي جنايي/معمايي رفتيد؛ ژانري که قبلا هم گفته بوديد مورد علاقه تان است.

- البته اين فيلم جنايي نيست بلکه پليسي است و انگليسي ها اصطلاح خوبي برايش دارند و به آن مي گويند «کاف موويز» يعني فيلم کاراگاهي. ولي در عين حال در اين فيلم يک پس زمينه اجتماعي هم وجود دارد که خودم هم الان مرددم که فيلم را بايد يک درام اجتماعي بدانيم که يک پس زمينه پليسي دارد يا يک فيلم پليسي که پس زمينه اجتماعي دارد. به نظرم البته وجه اجتماعي فيلم پررنگ تر از وجه پليسي آن است.

اين فيلمنامه را امير عربي براي سعيد عصمتي که سرمايه گذار و مجري طرح اين فيلم است نوشته بوده و سعيد عصمتي ساخت فيلم را به من پيشنهاد کرد. وقتي من فيلمنامه اوليه را خواندم به دلايلي از جمله پليسي بودن اثر، علاقه مند شدم فيلم را بسازم. من تا به حال فيلم پليسي نساخته بودم و اصولاً هر کاري که تا به حال نکرده ام، برايم جالب است. بنابراين فکر کردم بد نيست فيلم پليسي هم بسازم. نکته دوم ريتم قصه فيلم بود. در «آخرين بار کي سحر را ديدي» کسي گم شده و همه به دنبال پيدا کردن او هستند، پس همه عجله دارند. اين امر به من اجازه مي داد که فيلمي با ريتم تندتر بسازم چون معمولا تاکنون فيلم هايم را با ريتم کندي ساخته ام اما اين به معناي آن نيست که من اسلوبم کند است بلکه فيلمنامه ها اين را از من مي خواهند. من همه چيزم را از فيلمنامه مي گيرم و اين فيلمنامه است که به من مي گويد مي تواني تند و يا کند باشي.

در اين فيلم من مي توانستم با ريتم تندتري کار کنم و در عين حال کارهايي که در خيلي از کارهايم نکرده ام محلي از اعراب پيدا مي کرد. به عنوان مثال فيلمنامه هاي من خيلي استيليزه هستند و همه چيز خيلي دقيق است اما در اين فيلم مي توانستم به فضاي واقعي تري نزديک شوم و اجازه دهم دوربين و بازيگران همه متحرک باشند و حتي ميزانسن هاي هاي اتفاقي به وجود بيايد و در همان ميزانسن هاي اتفاقي ما نماهاي پوششي را بگيريم.

فيلم به لحاظ اجتماعي دست روي نکته اي مي گذارد که به نظرم براي مردم مهم است اما راستش را بخواهيد اين وجه از فيلم براي من اهميت ندارد. در واقع مهم نيست حرف فيلم چيست چون نه حرف جديدي مي زند و نه مساله اي مطرح مي کند که بر همه پوشيده باشد و ما بخواهيم آن را عيان کنيم ولي شايد تلنگري به مخاطب بزند چون جامعه از اين منظر به آموزش بيشتري احتياج دارد.

* نکته جالب توجهي که در فيلم وجود دارد اين است که درباره سحر قضاوت نمي کند گرچه شخصيت او در طول فيلم اين قابليت را پيدا کرده که مورد قضاوت قرار گيرد. اکثر افراد نسبت به او ديدگاه منفي دارند اما کارگردان و نويسنده درباره سحر قضاوت نمي کنند و وقتي فيلم تمام مي شود تماشاگران احساس نمي کنند که او دختر فاسدي بوده است.

- اين روند در فيلمنامه رعايت شده است و ما بر پايه حرف مردم به اين شک نمي کنيم که احتمالا سحر يک دختر فاسد است. بر خلاف حرف مردم، واقعيت چيز ديگري است و سحر تنها قرباني شرايط زندگي اش شده است. اين دختر فقط کمي بلندپرواز است و اصلا بلندپروازي اش هم تنها در مقايسه با شرايط خانوادگي اش بلندپروازي به حساب مي آيد. او اگر در خانواده کمي مرفه تر و با سطح فرهنگي بالاتر زندگي مي کرد شايد آن اتفاقات هيچگاه برايش نمي افتاد. سحر دختري است که مي خواهد رشد کند اما جامعه اطرافش و شهرکي که در آن زندگي مي کند اين اجازه را به او نمي دهد.

* فيلم روايت دو اتفاق را به صورت موازي پي مي گيرد. يکي قتل دختري روي پل مديريت است که بعد مشخص مي شود به دليل اينکه دير به خوابگاه رسيده و در را به رويش باز نکرده اند در خيابان دزديده مي شود و به قتل مي رسد و ديگري ماجراي گم شدن سحر.

- بله درست است. ماجراي خوابگاه که واقعي است و چند سال پيش رخ داد. به اين ترتيب که دختري دير به خوابگاه مي رسد و مسئول خوابگاه او را راه نمي دهد و او همان شب طعمه يک قاتل مي شود. همين اتفاق و هم قتلي که روي پل مديريت رخ داد، واقعي هستند. البته واقعاً فيلم ربطي به قتل پل مديريت ندارد و تنها مکان وقوع اين حادثه در پل مديريت است که تلنگري باشد براي مخاطبان تا بدانند چنين اتفاق هاي در حال رخ داده است. من اصرار داشتم که حتما لوکيشن صحنه قتل در پل مديريت باشد تا در حد يک تلنگر هم که شده مخاطب را متوجه اتفاقاتي که در جامعه در حال افتادن است، کند.

ما 5 شب روي پل مديريت فيلمبرداري داشتيم و خيلي هم اذيت شديم چون تا ساعت 12:30 نمي توان آنجا فيلمبرداري کرد. از ساعت يک تا 4 کمي آنجا خلوت مي شود و ما فقط 3 ساعت وقت داشتيم فيلمبرداري کنيم و سرماي شديد کار را برايمان سخت مي کرد. از اين 5 شب، يک شب هم شهرداري وقتمان را گرفت اما خيلي خوشحالم که در اين صحنه دو تا از دانشجويانم بازي کردند. مجتبي سلماني و شيدا کريمي هنرجويان من در کارگاه آزاد بازيگري بودند و اين فيلم اولين حضور شيدا کريمي به حساب مي آيد. خيلي خوشحالم که دانشجويانم را مي آوردم و از آنها در نقش هاي کوچک بازي مي گيرم.

* در کارگرداني و دکوپاژ فيلم نگاهي هم به فيلم هاي کلاسيک کاراگاهي داشتيد يا خير. چون در اين فيلم ما با يک کارگاه ايراني با پوشش و شخصيتي کاملاً ايراني روبرو هستيم.

- خوشحالم که شما کاراگاه فيلم را کاراگاهي ايراني ديديد چون هدف ما هم در طراحي شخصيت فيلم همين بوده است. لباس فريبرز عرب نيا در فيلم کاملا عين لباس کارمندان آگاهي طراحي شده است. فيلم واقعا تحت تاثير فيلم هاي پليسي آمريکايي نيست البته ممکن است در جاهايي شباهتي به فيلم «قتل در صفحه اول» مارکو بلوکيو که متعلق به اوايل دهه 70 است، داشته باشد و به آن اثر نزديک باشد.

اين فيلم يک اثر پليسي است که تماما در يک تحريريه روزنامه مي گذرد و کاراکتر اصلي خبرنگاري است که اتفاقي را دنبال مي کند. اين فيلم يکي از فيلم هاي پليسي مورد علاقه من است اما ويژگي هاي ظاهري فيلم هاي پليسي مثل تعقيب و گريز و تيراندازي و شليک را ندارد و مخاطب با يک خبرنگار همراه مي شود. فيلم «آخرين بار کي سحر را ديدي» شايد به اين فيلم بيشتر نزديک باشد. البته ما در ساخت اين فيلم مشاور پليس داشتيم. جناب سرهنگ شيخ زاده کنار ما بود که در جزئيات کمک هاي زيادي به ما مي کرد.

* فکر مي کنيد در دنياي واقعي گم شدن يک دختر به اين سرعت توسط پليس پيگيري مي شود؟

- با خود سرهنگ شيخ زاده که صحبت مي کرديم به ما مي گفت که اکثر قتل ها ظرف مدت 48 ساعت پيگيري و شناسايي مي شود و اين امر هم دليل دارد. چون ما در ايران سازمان هاي جنايت کار حرفه اي مثل مافيا و ياکوزا نداريم و جنايتکاران حرفه اي کاربلد قتل انجام نمي دهند. متاسفانه قتل ها به دست خود ما انجام مي شود. قتل ها يا به خاطر اختلافات مالي و اقتصادي يا مسائل اخلاقي، جنسي و ناموسي اتفاق مي افتد. بنابراين اين قتل ها چون توسط افراد غيرحرفه اي صورت مي گيرد سريع هم لو مي رود چون اين آدم ها از خودشان ردپا به جا مي‌گذارند.

به همين دليل در اين مملکت بهتر است آدم نکشي چون زود گير مي افتي.(با خنده) من خيلي ها را در زندگي دوست دارم بکشم ولي به همين دليل دنبالش نرفتم. البته در خيالم تا به حال خيلي ها را کشته ام.

* بعد از اينکه فريبرز عرب‌ نيا با پروژه به مشکل برخورد کرد براي ادامه کار چه تمهيدي انديشيديد. انگار مجبور به تغيير دکوپاژ و فيلمنامه در دو سه سکانس باقي مانده شده ايد؟

 - بعد از اينکه آقاي عرب نيا کارش را ناتمام گذاشت و رفت ما سه تا از صحنه هايمان زخمي شد. يک از صحنه ها را همان شبي فيلمبرداري مي کرديم که من از ابتداي شب مي دانستم عرب نيا مي خواهد دبه کند و برود بنابراين دکوپاژ صحنه را تغيير دادم تا رفتنش لطمه اي به صحنه نزند. دو صحنه بعدي را امير عربي بازنويسي کرد و به شکلي فيلمبرداري شد که عرب نيا در آن صحنه ها حضور نداشته باشد و به اين شکل مساله ها حل شد.

* ظاهر عرب نيا با وجودي که نسبت به سال هاي گذشته متناسب نيست و به اصطلاح روي فرم قرار ندارد، اما مناسب شخصيت کاراگاه در فيلم است.

- درست است چون چاقي فريبرز عرب نيا به نفع ما در فيلم تمام شد زماني که او براي فيلمبرداري آمد به من گفت که قبل از شروع فيلم براي دو سه هفته مي خواهد به آمريکا برود و در آنجا وزنش را کم مي کند. من گفتم نه لطفا خود را لاغر نکن چون چاقي ات به نفع شخصيت فيلم است چون ما که در ايران پليس لاغر نداريم. در نتيجه درست نيست که در اين فيلم هم پليسمان مايکل داگلاس باشد. من البته حتي به فرهاد اصلاني هم در اين نقش فکر کرده بودم اما فرهاد اصلاني معتقد بود که بهتر است فيلم را به سمت ملودرام ببريم در حالي که حُسن فيلم به اين بود که فيلمي پليسي باشد.

* زوج ژاله صامتي و سيامک صفري هم به عنوان پدر و مادر سحر خوب از کار درآمده است. درباره پروسه انتخاب بقيه بازيگران هم صحبت مي کنيد؟

- پروسه انتخاب بازيگران اين فيلم براي من خيلي هيجان انگيز بود چون از طرفي براي نقش سعيد، طاهره و پرويز نيازمند بازيگران با تجربه و استخوان دار بوديم که در نهايت فريبرز عرب نيا، سيامک صفري و ژاله صامتي انتخاب شدند. از طرف ديگر بازيگر نقش يحيي دستيار کاراگاه را داشتيم که بايد بازيگر ميان‌سالي که هنوز جوان است نقشش را ايفا مي کرد. خوشبختانه اين شانس به من رو کرد که با عليرضا ثاني فر کار کنم. او بسيار بازيگر خوبي است. عليرضا ثاني فر از دهه 70 وارد سينما شد و در فيلم هاي «شراره» و «اتانازي» بازي هاي خوبي ارايه داد. من حتي براي اولين فيلمم «هفت پرده» هم به او فکر کرده بودم اما در نهايت به اين نتيجه رسيدم که تيپش مناسب نقش هايي که من در فيلم دارم، نيست.

ثاني فر با وجودي که بازيگر خوبي بود اما شايد به اين دليل که مناسب نقش هاي اول نبود، زياد مورد توجه قرار نگرفت. به همين دليل سال ها از ايران دور شد اما امسال علاوه بر فيلم «آخرين بار کي سحر را ديدي» در فيلم «پل خواب» اکتاي براهني هم بازي کرده است. من از بازي اش خيلي راضي بودم و خانم ايپکچي تدوينگر کار به من گفت که پلان هاي ثاني فر را راحت تر از هر کس ديگري قطع مي کند چون بازي اش خيلي به اندازه است و به تدوينگر جاي کات مي دهد. بنابراين خيلي خوشحالم که با ثاني فر کار کردم. اصلا انگار تازه او را پيدا کردم به همين دليل اميدوارم اگر عمري بود و فيلم ديگري ساختم بتوانم باز با ثاني فر کار کنم. بازيگر محبوب من در اين فيلم ثاني فر است.

در کنار چنين بازيگراني ما تعدادي هم جوان داشتيم. محمدرضا غفاري، روشنک گرامي، اميرحسين فتحي، سحر عبدالهي، بهاران بني احمدي، شبنم فرشادجو که همکاري با آنها هم براي من بسيار خوب بود و يکي دو تا از آنها  من را غافلگير کردند. روشنگ گرامي که نقش کوتاهي در فيلم داشت و اساسا هم از پشت سر و سه رخ در فيلم ديده مي شود يکي اين غافلگيري ها بود. ما از حضور او واقعا در فيلم انرژي گرفتيم.

اميرحسين فتحي هم در نقش سهراب بسيار خوب بود. اميرحسين فتحي آمد و براي بازي در فيلم تست داد و من يکي از سکانس هاي کليدي را روبرويش گذاشتم و گفتم بخوان. او اين صحنه را آنقدر خوب بازي کرد که من همان موقع انتخابش کردم و با او قرارداد بستم. اتفاقي که افتاد اين بود که او خودش را معرفي نکرد و فقط گفت من اميرحسين فتحي هستم. بعد از اينکه انتخابش کردم آقاي حسن فتحي با من تماس گرفت و گفت خواستم تشکر کنم چون پسري را که انتخاب کرديد، پسر من است. اميرحسين فتحي را الان در سريال شهرزاد هم مي بينيد. او در مواجهه با ما خيلي حرفه اي برخورد کرد و نام پدرش را به زبان نياورد.

*سيامک صفري هم بازي بسيار خوبي دارد و از کاراکتري که در تئاتر از او سراغ داريم کاملاً فاصله گرفته است. صفري در اين فيلم يک پدر مستاصل است که روابطش با همسرش و دغدغه هايي که نسبت به سحر دخترش دارد جا افتاده و پخته از کار درآمده است.

- جالب اين است که من قبلاً هيچ فيلمي از سيامک صفري نديده بودم. من خيلي کم به تئاتر مي روم و بايد يک آدم سمج بيايد من را از خانه بيرون بکشد، سوار ماشين کند و به تئاتر ببرد چون آنقدر گرفتاري دارم که فرصت نمي کنم به تئاتر بروم. من فقط پارسال در اختتاميه فيلم فجر ديدم آقايي کنار هومن سيدي نشسته است. پرسيدم که او کيست که به من گفتند او سيامک صفري است و بازيگر خيلي خوبي هم هست همين. وقتي قرار شد فيلم «آخرين بار کي سحر را ديدي» را کار کنم احساس کردم او مي تواند پدر سحر باشد.

وقتي سيامک صفري وارد دفتر شد اصلا نيازي نبود که مثلا من از او بخواهم فيلم يکي از تئاترهايش را به من نشان دهد چون او کاملا يک آرتيست بود. بعضي از بازيگران نياز به تست دادن ندارد، از در که وارد مي شوند انگار خود نقش هستند. سيامک صفري از وقتي وارد شد و نشست نشان داد که واقعا آرتيست است.

* شما در فيلم تا آخر داستان، سحر را به مخاطب نشان نمي دهيد اما در سکانس پاياني مخاطب با سحر روبرو مي شود و در صحنه اي که سحر سوار ماشين است داستاني هم برايش طراحي شده و مخاطب مي بيند شايد او از کاري که مي خواهد انجام دهد، پشيمان شده است. حضور سحر در انتهاي فيلم باعث مي شود تصوري که ممکن است مخاطب در طول اثر نسبت به شخصيت او پيدا کرده باشد از بين برود و ببيند که او دختر معصومي است.

- هدف ما هم همين بود. در اينجا تماشاگر مي بيند که سحر يک دختر معمولي است که فقط همه پشت سرش حرف مي زنند.

* در نهايت مي خواستيد سحر را تبرئه کنيد؟

- به هر حال به لحاظ فکر اجتماعي که پشت فيلم مستتر است ما بايد يک جايي به تماشاگر ضربه اي را مي زديم. به نظرم درست بود که سحر را در پايان فيلم ديديم. خود من صحنه پياده شدن سحر از ماشين را خيلي دوست دارم. زماني که مي بينيم او به تاريکي مي رود انگار قلب آدم مي خواهد از سينه اش بيرون بيايد چون مي دانيم چه سرنوشتي در انتظارش است. در نهايت هم ايده بازگشت کسري به صحنه اول فيلم و گذشتن از جلو آن دختر را خيلي دوست دارم چون به اين شکل ما با يک ساختار دايره شکل مواجه مي شويم و در واقع پرانتز بسته مي شود.

سکانسي که سحر و کسري در ماشين هستند در فيلمنامه به اين شکل نبود. آنها در فيلمنامه خيلي جدي با هم حرف مي زدند اما من معتقد بودم که نبايد به اين شکل باشد و حال و هواي اين صحنه بايد باحال باشد چون ما مي دانيم که اينها از صبح پيک‌نيک بودند. بازي کردند، کباب خوردند و بهشان خوش گذشته است پس وقتي در انتهاي شب آنها را کنار هم مي بينيم بايد تاثير روز خوبي که داشته اند در اين صحنه احساس شود. به همين دليل ايده آواز خواندن به ذهنم رسيد و قرار شد ترانه اي را که روشنک گرامي و محمدرضا غفاري هر دو دوستش داشته باشند بخوانند که هر دو آنها ترانه Dance me لئوناردکوهن را انتخاب کردند.

ايده استفاده دو تا ساعت که يکي به وقت ايران و ديگري به وقت سيدني باشد هم متعلق به خود روشنک گرامي بود. يک روز قبل از فيلمبرداري او به دفتر آمد در حالي که دو تا ساعت به دستش بسته بود. وقتي پرسيدم اين دو ساعت براي چيست، گفت يکي از آنها به وقت سيدني است. اين ايده در ذهن من ماند و شب فيلمبرداري از او خواستم که هر دو ساعتش را به دست ببندد.

*آقاي موتمن از نظر خودتان فيلم «آخرين بار کي سحر را ديدي» چه جايگاهي در کارنامه فيلمسازي تان دارد.

ـ من اصولا وجه تجربي کارنامه ام را که شامل فيلم هايي مثل «سايه روشن» و «صداها» مي شود، بيشتر دوست دارم. اين دو فيلم، آثار محبوب من در ميان کارنامه ام هستند. «آخرين بار کي سحر را ديدي» فيلم تجربي نيست بلکه فيلمي هيجان انگيز و قصه گو براي مخاطب عادي است اما در عين حال اين به معني آن نيست که فيلم را دوست ندارم بلکه ويژگي هايي در اين فيلم است که باعث شده خيلي هم آن را دوست داشته باشم.

به عنوان نمونه عناصري مثل ريتم تند، دوربين روي دست، قاب هاي بريده و نصفه نيمه، فضاي عصبي، مهاجم و متشنج و... المان هايي بود که تا به حال در فيلم هاي ديگرم مورد استفاده قرار نداده بودم. همچنين مجموعه بازيگران خيلي خوبي داشتم و شخصا بازيگران جوان فيلم را خيلي دوست دارم. مي دانم که اکثر بحث ها روي حضور فريبرز عرب نيا، سيامک صفري و ژاله صامتي خواهد بود که البته برايم محترم هستند و بازي هاي خوبي هم ارايه دادند اما من شخصا روشنک گرامي و اميرحسين فتحي برايم نوعي کشف و شگفتي بودند. همينطور موسيقي فيلم هم که توسط بابک ميرزاخواني ساخته شده برايم خيلي خوشايند بود. حتي ترانه آخر فيلم را هم خود او خوانده که برايم جذاب است.

گفتگو : آروين موذن زاده

نظرات
نظر خود را بنویسید:
مطالب مرتبط



































































































عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز