مایکل مان درباره‌ی "بلک‌هت"، هکِ سایت سونی و انتخاب جنجالی فیلمبرداری "دشمن مردم" به صورت دیجیتالی صحبت می‌کند

من گيرِ ديجيتال نيستم. اگه قرار باشه داستان فيلمي تو شب لس آنجلس اتفاق بيفته و بخوام تا 3 كيلومتر اون‌ورتر رو ببينم و از طيف‌هاي قهوه‌اي سوخته گرفته تا اون لايه‌هاي ته آب رو بگيرم، اونم با اون ابرهاي تو ارتفاع 360 متري، خب مجبورم كه ديجيتال بگيرم. به همين دليل "شريك جرم" رو ديجيتال كار كردم. اون اولين فيلم photo real digital بود و ما واقعن پيشرو بوديم و خبري هم از جدول تصحيح رنگ و اين چيزها نبود. داشتيم چشم‌بسته جلو مي‌رفتيم. اما از طرف ديگه وقتي داشتيم صحنه‌ي كلابِ شريك جرم رو مي‌گرفتيم، تصوير هم روشن بود، مي‌خواستم سريع حركت كنم و نمي‌خواستم سيم‌ها جلوي دست و پاي دوربين رو بگيرن، تنها اون صحنه‌ها رو آنالوگ فيلمبرداري كرديم.

رودريگو پرز/ پلي‌ليست: اين فيلم پيش از اين هم باعث بروز نظرات متفاوتي در منتقدين شده‌است (من دوستش دارم، اما ديدگاه‌ها متفاوت بودند) دشوار است که ادعا کنيم فيلم سايبري - جنايي و چندمليتيِ مايکل مان يعني بلک‌هت چيزي غير از آن تصورات سرکشانه و يگانه‌ي اوست و اين به اين معناست که فيلم محل دخالت و مديريت استوديو در جزئيات نبوده و خوب يا بد، به طور صد در صد حاصلِ خالصِ ديدگاه مايکل مان است و او اينجا هم حائز همان هدف منحصر به فرد و پرجزئيات و تمرکز دقيق روي قهرمان فيلم خود است که به پيش مي‌رود تا رد هکرهايي را بگيرد که مرتکب يک عمليات تروريستيِ سايبري در ابعاد جهاني شده‌اند. در بلک‌هت با بازي کريس همسورث و وايولا ديويس، ديگر خبري از ستاره‌ها نيست (بقيه‌ي تيم بازيگري نسبتن ناشناخته هستند مگر اينکه بازيگران فرعي فيلم "هوس، احتياط" آنگ لي را به اسم بشناسيد). فيلم به آن صورت واجد ساختار رواييِ سه ‌پرده‌اي نيست و شخصيت‌ها آن روند معمول رستگاري را طي نمي‌کنند. فيلمِ  مان يک داستان جنايي سرکشانه است که جنب و جوش، انرژي و محتويات درونش در بالاترين مرتبه قرار دارند.
فيلم همچنين بi خاطر حمله‌ي سايبري به کمپاني سوني پيکچرز که در پي اکران کمدي جنجالي "مصاحبه" صورت گرفت، توجهات بي‌سابقه‌اي را جلب خود کرد. از طريق تلفن با مان درباره‌ي فيلم جديدش، [کمپاني] سوني، فيلمسازي ديجيتال، فيلم‌هاي قبلي‌اش مثل "شريک جرم"، "دشمن مردم" و "علي" و اينکه در آينده‌ چکار خواهد کرد گفت و گو کرديم.

ميون اتفاقات چند هفته‌ي اخير با تماشاي فيلم شما، سواي هر چيزي که حول ادوارد اسنودن مي‌چرخه، حس مي‌کنم حالا بيشتر از هميشه آسيب‌پذيريم.
حريم خصوصي و خلوت افسانه محسوب مي‌شن و ديگه وجود ندارن. منظورم اينه که دنيا متحول شده. تکنوکرات‌ها هميشه به يک چيز نگاه مي‌کنند و مي‌گن "اين اتفاق انقلابي تو زندگي بشر به وجود مياره، اين اون حرکت بزرگ بعديه." اما چيزهاي کمي بودن که واقعن راه و رسم زندگي ما رو تغيير دادن. يکي از اونها ماشين چاپ و يکي ديگه انقلاب سايبري بوده و [بعد از اون] ديگه هيچ چيز مثل سابق نبود. مي‌دوني... يک ‌چيز همه‌گيره و همه جا هم حاضره. هرکس، هر کجا با کامپيوتري که به حد کافي قدرتمند باشه و با هوش کافي، مي‌تونه هک (نفوذ) کنه و تقريبن  وارد هر جايي بشه. نگهداري از اسرار بيش از هر زمان ديگه‌اي دشوار شده. اينه دنياي تازه.

فيلم، خيلي پيشگويانه‌ست، چون دو سال پيش ممکن بود مردم فکر کنن.
اونطورکه از تحقيقات برمياد عين دو سال پيشه... وقتي رفتيم لس آنجلس تا نمايشش بديم، مردم چندان تحويلش نگرفتن يا نمي‌دونستن درباره‌ي چي داشتيم حرف مي‌زديم و نکته‌ي جالب در مورد فيلم اين بود که اساسن موثق و قابل اعتماد بسازيمش و  فقط از تهديدات سايبري و يک هکر به عنوان دشمن استفاده نکنيم.
کسي که مرتکب جرم سايبري مي‌شه مي‌تونه خودش رو هر جاي اين دنيا مخفي کنه. هيچ جور نمي‌تونيد بفهميد کيه يا اينکه کجا مي‌تونه باشه، اون بدافزارهاش رو از طريق پراکسي سرور از 17 شهر مختلف منتشر مي‌کنه. اما به همون ترتيب، پيامي که همسورث - به عنوان يک هکرِ سابقن کلاه سياه - استفاده مي‌کنه، از همون واقعيتِ پيشرو به دست مياد. بنابراين وقتي اون - براي مثال - تلاش مي‌کنه تا اون کد رو از يک راکتور هسته‌اي تو هنگ‌کنگ بازيابي کنه، [به يک مأمور NSA (سازمان امنيت ملي آمريکا)] حقه مي‌زنه تا پسوردش رو بگيره تا بتونه وارد سيستم NSA بشه و يه سري نرم‌افزار دانلود کنه و اينطوريه که مي‌تونه مختصات يک لوکيشن رو دربياره.
اون يک جا گير مياره، يک مکان گير مياره  و بذاريد بگم اين درست مقابل قصه گفتن به وسيله‌ي بازجويي از يه خبرچين قرار مي‌گيره. اين چيزيه که ممکن بود 20 سال پيش يا 3 سال پيش تو يک فيلم ديد و مي‌دوني... هيجانِ کار کردن رو اين داستان همين بود، اينکه بتونيم از اين حرکت تو داستان‌گوييمون استفاده کنيم.

مواجهه با اين فيلم براي من همراه بود با حجم شگفت‌انگيزي از دانشي که موقع تحقيقات و پرس و جو به دست اومده بود اونم با چاشنيِ "واي خداي من!". و شما تمام دستاورداتون رو آورديد تو قالب فيلم، درسته؟
تقريبن آره. دقيقن همونيه که بود، اما شروعش اينطور بود که من خيلي از مرحله پرت بودم. مي‌دوني... همراه اين حس بود که از بقيه کمتر بدوني. هنوز هم موقع کار کردن با رابط گرافيکي کامپيوتري گيج مي‌زنم. مثلن اينکه با سافاري (مرورگر اپل) چطور کار کنم؟ کجا ذخيره‌ش کنم؟ چطوري برم تو داکيومنت؟

بين دو تا فيلم آخرتون هفت سال فاصله افتاد. چي انقدر طولش داد؟ قضيه فرو رفتن تو تحقيقات بود؟
راستش نه. بعد از "دشمن مردم" براي يک سال و نيم مشغول سريال شبکه‌ي HBO يعني Luck شدم، بعد ديدم که مي‌خوام تقريبن سه تا پروژه رو همزمان پيش ببرم. يک کار به اسم Big Tuna و بعد بلک‌هَت. شروع کار بلک‌هَت، 8 اوت 2011 تو واشينگتن بود و انتهاي 2012 بود که چراغ سبز گرفتيم و کار برامون جدي شد. کمي طول کشيد تا رديفش کنيم. اين شد که مدت قابل توجهي مشغولش بودم، حدود دو سال و نيم.

بايد از قضيه‌ي هک شدن کمپاني سوني هم حرف بزنيم، حتا اگر شده خيلي کم. فکر مي‌کنيد اين  -  شايد با راه و روشي خصمانه‌تر - يک‌جور نشانه‌ست از اتفاقاتي که داره گوشه و کنار ميفته؟
خبر هک شدن سوني خيلي تو صدر اخبار بود، خيلي براي رفقاي نزديکم تو سوني ناراحتم. چيزي تو اين اتفاق نبود که غيرطبيعي باشه. شايد فقط مسئله اين بود که ارزش خبري بالايي داشت. منظورم اينه که خبرِ هک شدن TJ Maxx رو هم داشتيم، يا هک شدنِ Home Depot، يا بانک‌ها و کارت‌هاي اعتباري، جنرال دايناميکس و اسپايدر جت. اما اين مورد کش دار شد.
اينکه قادر باشي به يک سازمان، شرکت يا فرد نفوذ کني چيز تازه‌اي تو خودش نداره، براي ما که نداره. شايد براي بقيه‌ داشته باشه، براي اونهايي که ازش متأثر شدن. اگر جدن بهش علاقه‌مندي تو اينترنت چيزي هست به اسم Mandiant Report که کار يه باباييه به اسم  کوين مَنديا که در حال حاضر يک شرکت امنيت سايبري رو اداره مي‌کنه و کارش درباره‌ي نفوذ‌ها از سمت چينه. تحقيقات اونها منجر به اين شد که وزارت دادگستري 5 نفر از اعضاي PLA (ارتش آزادي بخش خلق) رو به جرم حملات سايبري متهم کنه.
فارغ از هر چيز اون مطلب، مطلب خيلي جذابيه اما وقتي مي‌خونيش، مدل حملات سايبري که ظرف 4 يا 5 سال اخير انجام شدن دستت مياد و مي‌بيني که حمله به سوني هيچ هم غافلگيرکننده نبوده.

فکر مي‌کنيد يک‌جور حمله‌ي سايبري-تروريستيِ بزرگ، جايي همين دور و برها [در کمين] باشه؟
آدم‌هايي هستن که کارشون اينه تا حواسشون به اين چيزها باشه، آدم‌هايي که مي‌دونن اين کار چقدر ساده‌ست. البته اونقدر که تو داستان‌ها هست هم ساده نيست. بذار اينطور بگم، زمان زياد و تعدادي آدم واقعن باهوش لازمه که بشه تمام اون کدها رو نوشت و باهاشون اون کارها رو انجام داد. کاريه که قطعن احتمالش مي‌ره.

خب عواقب احتماليِ چيزي که تو فيلم نشون داده شده خيلي وحشتناکه.
بذار اينطور برات بگم، شايد ايراني‌ها شرکت نفتي Aramco عربستان سعودي رو هک کرده باشن و اونطور که اونها انجامش دادن، باعث ويراني خط لوله‌هاي اونها و از دست رفتن مقادير زيادي از اطلاعات شدن. اين کار رو با [تکنيک] بازنويسي انجام دادن که يک‌جور روش خرابکاريه و با کاري که کره‌ي شمالي در قبال سوني کرد تفاوت چنداني نداره.
و مسئله اين نيست که ايراني‌ها اين کار رو کردن، مسئله اينه که اونها شرکاي تجاري هستن، کي‌ مي‌دونه؟ اينها همه‌ش فرضياته. اما چيزي که مي‌تونيد در موردش تقريبن مطمئن باشيد اينه که وقتي داريم درباره‌ي يک عمليات سايبري بسيار سخت صحبت مي‌کنيم که بايد تو بازه‌ي زماني درازي جريان داشته باشه، اگر 20 يا 30 کدنويس ارشد بخواد که اون بدافزارها رو طي چند ماه بنويسن، احتمالن دست دولت تو کار بوده.

مي‌دونيد که چنين موضوعي تو تاريخ سينما براي مخاطب‌ها عمومن چندان جذاب نيست. چه چيزِ فيلمبرداري اين کار براتون خيلي سخت بود؟
يکي از بزرگترين چالش‌ها درک و انجام جلوه‌هاي ويژه‌ي کامپيوتري براي سکانس  ابتدايي فيلم بود، يعني فرو رفتن تا سطح لايه‌ي ترانزيستوريِ يک چيپ و نشون دادن اون، طوري که بشه تا جايي که ممکنه به واقعيات فيزيکي هم پايبند موند. داشتيم به ساختار اون قطعه نگاه مي‌کرديم، تو دنياي واقعي ضخامت اون به اندازه‌ي 40 تا اتمه. من نمي‌خواستم موتورسوارهاي سه‌بعدي درست کنم. اگر قطعه‌اي از يک فلز رسانا سطحي از الکترون داشته باشه و از يک ترانزيستور عبور کنه صفر، و اگر الکتروني در کار نباشه يک بهش تعلق مي‌گيره. اما اون فلز رسانا، مس يا آلومينيوم قرار نيست واقعن تغيير رنگ بده. همه‌ي اينها از يک مدل سه‌بعدي به دست اومد که شرکت کوالکام لطف کرد و بهمون داد - يک مدل سه‌بعدي از يک چيپ که سه ساله تو تلفن‌هاي همراه استفاده مي‌شه. اونها حدود 95درصد چيپ‌هاي تلفن‌همراه دنيا رو توليد مي‌کنن.

نياز داريد که اصول رو از پايين به بالا ياد بگيريد.
دوست دارم که اصول رو ياد بگيرم. هنوز هم در مورد استفاده از بعضي از چيزها خيلي عقبم اما ياد گرفتن چيزهاي پايه‌اي جذابه. اگر بتونم از صفر شروع کنم و بيام بالا، مي‌تونم يه چيزهايي ياد بگيرم. بعد از اينکه اين مرحله رو رد کرديد، همه چيز با سرعت، خيلي خيلي پيچيده مي‌شه.

شما از پيشگامان فيلمسازي ديجيتال بوديد. نظرتون درباره‌ي کارهاي کوئنتين تارانتينو و کريستوفر نولان و اينکه تلاش مي‌کنن فيلم [آنالوگ] رو حفظ کنن چيه؟
خب کاملن موافقم، کريس رفيق منه. من گيرِ ديجيتال نيستم. اگه قرار باشه داستان فيلمي تو شب لس آنجلس اتفاق بيفته و بخوام تا 3 کيلومتر اون‌ورتر رو ببينم و از طيف‌هاي قهوه‌اي سوخته گرفته تا اون لايه‌هاي ته آب رو بگيرم، اونم با اون ابرهاي تو ارتفاع 360 متري، خب مجبورم که ديجيتال بگيرم. به همين دليل "شريک جرم" رو ديجيتال کار کردم. اون اولين فيلم photo real digital بود و ما واقعن پيشرو بوديم و خبري هم از جدول تصحيح رنگ و اين چيزها نبود. داشتيم چشم‌بسته جلو مي‌رفتيم. اما از طرف ديگه وقتي داشتيم صحنه‌ي کلابِ شريک جرم رو مي‌گرفتيم، تصوير هم روشن بود، مي‌خواستم سريع حرکت کنم و نمي‌خواستم سيم‌ها جلوي دست و پاي دوربين رو بگيرن، تنها اون صحنه‌ها رو آنالوگ فيلمبرداري کرديم.

درسته؛ يادم مياد شنيده بودم چند تا سکانس از اون فيلم روي سلولويد فيلمبرداري شدن.
فيلم "دشمن مردم" رو قرار بود با نگاتيو کار کنم اما دقيقه‌ي آخر ديدم که خواهان اون حضور بي‌واسطه‌اي هستم که همراه ويدئو هست و با خودتون مي‌گيد "واقعن اينجا حضور دارم." اونم علي‌رغم فاصله‌ي زماني و زرق و برق‌ تاريخي ناشي از اون دوره‌اي که داستان فيلم توش مي‌گذشت. باعث مي‌شد واقعن مثل يک محصول زيبا حسش کني اما محصولي از گذشته. مي‌خواستم جوري نباشه که فقط حس کنيد تو گذشته‌ايد بلکه حس کنيد دقيقن تو سال 1933 هستيد.

قطعن اون موقع تصميم جنجالي‌اي محسوب مي‌شد، تصميمي که خيلي‌ها با اکراه هنوز هم قبولش نکردن.
آره همينطور بود. مردم عادت دارن فيلم‌هاي تاريخي رو با يک‌جور ظاهر صاف و صوف ببينن و براي عده‌اي هم همين موضوع اذيت‌کننده‌ست. در ضمن نکته‌ي ديگه در اين باره اينه که اون زمان خبر چنداني از سالن‌هاي نمايش ديجيتال نبود، بنابراين مردم نسخه‌هاي دستکاري شده (تبديل به نگاتيو شده) از يک شاهکار ديجيتال رو مي‌ديدن و اون نسخه‌ها هم معروف بودن به اينکه که خيلي ضعيف تهيه مي‌شدن و اونها داشتن تعداد زيادي نسخه‌هاي دستکاري شده‌ي بد رو تماشا مي‌کردن. اگه فيلم امروز بصورت ديجيتالي اکران مي‌شد، شايد حس متفاوتي بهش داشتن. بنابراين يک‌سري نسخه‌ي دستکاري شده وجود داشت که زشت هم بودن.

يجاهايي از "علي" هم ديجيتالي کار شد؟
نه، "علي" کاملن روي نگاتيو بود. چندتايي سکانس بود که ديجيتال کارشون کردم. وقتي شب داشت مي‌دويد، سال 68 وقتي که شيکاگو داشت تو تب آشوب‌ها مي‌سوخت و مارتين لوترکينگ و اين حرفا. اون بود که من رو برد سمت ديجيتال.

پيش‌تر اسم چندتا پروژه رو برديد مثل Agincourt و Big Tuna، هيچ قصد نداريد برگرديد عقب، سر هر کدوم از اين پروژه‌ها؟
اوه چرا؛ هنوز هم داريم روي Agincourt  کار مي‌کنيم و  Big Tuna‌ هم خيلي فعاله. بايد تصميم بگيرم کي مي‌خوام هرکدومشون رو بسازم. يک کاريه که شلدن ترنر (نويسنده‌ي مشترک Up In The Air) و من نوشتيمش و مالکش منم بنابراين مي‌تونم زمانم رو مشخص کنم.

قرار بود يک پروژه درباره‌ي رابرت کاپا انجام بديد، اون چي؟ هنوز هم برپاست؟
نه، اون منتفيه.

احسان سالم
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز