با کنجکاوی برانگیزترین فیلم‌های جشنواره فجر 34 آشنا شوید: از سازمان مجاهدین خلق، وقایع 88 و احمد متوسلیان تا فیلم جدید ابراهیم حاتمی‌کیا، آزاده نامداری و بازگشت مریم پالیزبان

هشتاد و هشت
از بين تمام فيلمهاي بعد از انفجار 88 كه زندگي ساكنين آن سال را به بعد و قبل از خود تقسيم كرد، عصباني نيستمِ درميشيان كه حتي از طرف آنهايي كه همراه فيلمساز در يك سوي جوي مانده بودند برچسب شعاري را گرفته بود ، اتفاقا واقعي‌ترين تصوير از شرايط زندگيِ بخش قابل توجهي از مردم را نمايش مي‌داد. يك قصه عاشقانه در بستر يك دوران عجيب و ترسناك. 88 تبديل به محملي براي فضاسازي براي اين رمانس وحشي شد كه لحن راديكال و عصبي فيلم را توجيه مي‌كرد.
7فاز:
باديگارد
تريلرش که نگران‌کننده به نظر مي‌رسيد. تعداد زنها و امير آقايي‌اش زياد بودند و بيشتر شبيه به نام پدر شده بود. اين چالش هميشگي ابراهيم حاتمي‌کياست. مهمترين فيلمساز بعد از انقلاب سينماي ايران برخاسته از جهاني مردانه اما با روحيات زنانه غليظ که هروقت آن را کنترل کرده موفق‌تر بوده و حاصلش بهترين فيلمهاي او بوده‌اند. او در آخرين فيلمش چ  که بر طبق همين الگو هم بعد از آژانس شيشه‌اي بهترين فيلم او محسوب مي‌شود و بعد از دوران متوسط بعد از ساختن آژانس که در بهترين حالت کپي‌هاي کهنه‌اي از شاهکارش را ساخته بود، همين روحيه شجاع و جدي و محکم را پيش گرفته بود. با موضعي دقيق در بزنگاه مهمي از زمانه خود. شنيده‌ها حاکي از ارتباط ضمني داستان باديگارد با سردار سليماني‌ست و از انتقادات تند فيلمساز به دولت احمدي‌نژاد حکايت دارد . خنثي بودن آخرين چيزي‌ست که از او انتظار داريم.
 
آزاده نامداري
از مهمترين سلبريتي‌هاي دو سال اخير فرهنگ پاپ ايران. دختري چادري از خواستگاهي که فرهنگ رسمي نمايندگي‌اش ميکند اما با رفتاري خط شکن که به نظر مي‌رسد مثل اسب تروايي از درون به قواعدي که در ظاهر آن را نمايش ميدهد ضربه ميزند. تناقض بين لوندي و دريدگي و شيطنتش در مقابل نجابتش به عنوان مجري زن تلويزيون حکومتي و حجاب کاملي که بر سر دارد هيجان‌انگيز است. يکبار در تلويزيون سوژه ترانه عاشقانه‌اي شد که فرزاد حسني خيره به او آن را خواند. زندگي خصوصي‌ و ماجراهاي دو ازدواجش فضاي مجازي را منفجر کرد و حتي چگونگي پوششي که بر سر دارد بيش از همه‌ي فيلم مالاريا در زمان ساخت برايش خبرساز شد. مغناطيس او در جذب جنجال به عنوان خوراک مردم علاقه‌مند به اينگونه اخبار از او چهره‌اي جذاب ساخته و انتخاب او توسط پرويز شهبازي با آن هوش سطح بالا ولي مريض و دپرس ، کنجکاوي هر تماشاگري را برانگيخته خواهد کرد. به عنوان بازيگر نقش مکمل در فيلم آخر شهبازي که به نظر باز هم به پرسه‌زني در خيابان مي‌گذرد. بعد از دربند که با وجود کارگرداني سطح بالا اما به دليل داستان واپس‌گرايانه‌اش چندان مورد استقبال قرار نگرفت. 
 
محمد حسين مهدويان
هيجان‌انگيزترين فيلمسازجوان  تازه سينماي ايران. خالق سريال بي‌نظير و درجه يک آخرين روزهاي زمستان که رويکرد يگانه‌اش در روايت مستندگونه داستان زندگي شهيد حسن باقري حتي در مقياس جهاني نيز نادر است. منتقدها آنقدر که شايسته‌اش بود تحويلش نگرفتند در حاليکه همزمان شهرام مکري را به خاطر تجربه نه چندان تازه‌اش در ماهي و گربه حلوا حلوا کردند و بالاي سر،  تمام دنيا چرخاندنش. اگرچه  دليل اين رفتار دوگانه از سوي آنان کاملا قابل حدس است. ايستاده در غبار به نوعي يک اسپين-آف از سريال معرکه مهدويان است. داستان زندگي شهيد احمد متوسليان که بهترين اپيزود آن سريال، لحظات مربوط به درماندگي او در ميانه عمليات بيت المقدس بود. موفقيت فيلم ميتواند مهدويان را به مهمترين دستاورد موسسه اوج نيز بدل سازد که در چند سال اخير تلاشهاي جالبي در تغيير لحن محصولات کمپاني‌هاي فيلمسازي منتسب به سپاه داشته که حاصل آن شيک‌تر و باکلاس‌تر و به‌روزتر ومردمي‌تر است. نمونه‌اش را همين الان مي‌توان در برنامه‌هاي شبکه تلويزيوني افق مشاهده کرد.
 
سازمان مجاهدين خلق
تعداد فيلمهايي که به اين سوژه مهيج تاريخ معاصر ايران پرداخته‌اند آنقدر کم است که گويي چنين جنگي و چنين تقابلي اصلا وجود نداشته. اين دستمايه بکرو پيچيده  که دو نيروي ايراني را به عنوان دشمن در مقابل هم قرار دهند هنوز ظاهرا آنقدرها مجاز نبوده است. شايد تعطيلي اردوگاه اشرف و از بين رفتن تمام و کمال خطر آنها، کم کم راه را براي داستان‌پردازي درباره يکي از واقعي‌ترين تقابل‌هاي مردم در اين سرزمين باز شود. و البته وارد شدن به آدمهاي عضو سازمان و حتي سرانشان به عنوان شخصيتهاي سينمايي و شکل ارتباط درون سازماني آنها چه قبل و چه پس از انقلاب که هنوز به عنوان يکي از رازهاي جذاب باقي مانده. بهروز شعيبي  بعد از طلا و مس و سريال پرده‌نشين ( که دومي در به تصوير کشيدن شکل زندگي خصوصي قشر روحانيون بارها از اولي موفق تر بود ) اينبار با سيانور مجوز دست زدن به اين سوژه را يافته که همچون آتش گداخته‌اي ميتواند جشنواره را بسوزاند. اگرچه  فيلم امکان مينا حتي اگر بر طبق شنيده‌ها همين حوالي دور بزند، نبايد آش دهان سوزي باشد. نام تيم کمال تبريزي-منوچهر محمدي و رويکرد کاسب‌کارانه و سطح پايينشان در سالهاي اخير به اندازه کافي نااميد کننده ست. تبريزي سال گذشته در حاشيه  مستند تحسين شده " فيلمي ناتمام درباره دخترم سميه " گفته بود " سازمان مجاهدين آنقدر بي ارزش است که نهايتا مستند برايش کافيست و ارزش آن را ندارد که برايش يک فيلم سينمايي بسازيم " . شايد تنها دستاورد فيلم اگر با اين سوژه همراه باشد اين است که بتواند راه براي بقيه باز کند.
 
هشتاد و هشت
از بين تمام فيلمهاي بعد از انفجار 88 که زندگي ساکنين آن سال را به بعد و قبل از خود تقسيم کرد، عصباني نيستمِ درميشيان که حتي از طرف آنهايي که همراه فيلمساز در يک سوي جوي مانده بودند برچسب شعاري را گرفته بود ، اتفاقا واقعي‌ترين تصوير از شرايط زندگيِ بخش قابل توجهي از مردم را نمايش مي‌داد. يک قصه عاشقانه در بستر يک دوران عجيب و ترسناک. 88 تبديل به محملي براي فضاسازي براي اين رمانس وحشي شد که لحن راديکال و عصبي فيلم را توجيه مي‌کرد. حالا رضا درميشيان در لانتوري يک قصه عاشقانه ديگر را که اينبار به نظر هم به لحاظ پلات داستاني و هم رويکرد احتمالي فيلمساز اسيدي و فاسد وخشن است ، را در جشنواره نمايش ميدهد. با حضور کاپلي که روي کاغذ هيجان انگيز جلوه ميکند. نويد محمدزاده که شايد اکران عصباني نيستم ميتوانست او را به يک ستاره مردمي تبديل کند و مريم پاليزبان که شمايل غريب و متناقضش در نفس عميق را ( يک نيمه گرم و وحشي – يک نيمه سرد و خسته ) در هيچ فيلم ديگري خرج نکرده تا لانتوري.
 
بچه زرنگها
مصطفي کيايي و هومن سيدي. آنها نيز مثل درميشيان از مهمترين کارگردانهاي متولد سالهاي انقلاب و بعد از آن هستند.دست‌پرورده‌هاي نظام فرهنگي در جمهوري اسلامي. از هوش و جديت پيشينيان در آنها کمتر سراغ داريم اما براي پيش رفتن از خلال سيستم معيوب سينماي ايران به اندازه کافي زبل بودند.کيايي استعدادش در کارگرداني را به موج سواري روي علائق مخاطبنيش پيوند داده و البته فيلم به فيلم بهتر شده و مي‌تواند با بارکد جايگاهش را ثبت کند و هومن سيدي آشنايي بي‌واسطه‌اي با سينماي مستقل آمريکايي پيدا کرده و جذابيت ذاتي آنها را به شکل اغراق شده اي در فيلمهاي خود بروز ميدهد. و در خشم و هياهو با الهام گرفتن از داستان شهلا جاهد و ناصر محمدخاني نشان داده که بلد است يک حادثه واقعي جذاب براي مردم را ، داستانِ فيلمش کند. جاه‌طلبي جالبي که از جوانان سينماي ايران بعيد است. 
 
نرگس و ماني
تنها شباهت فيلمهاي آخر ماني حقيقي و نرگس آبيار احتمالا زمان وقوعشان است که در دهه پنجاه ميگذرد. البته با توجه به لوکيشن‌هاي روستايي اين فيلمها در جنوب شايد دردسر بازسازي شهر و زيست مردم در دهه پنجاه آن جوري که مثلا در سيانورِ بهروز شعيبي کنجکاوکننده است مهم نباشد. نرگس آبيار با تنها فيلمش شيار 143 ، يکي از مهمترين و بهترين فيلمهاي ساخته شده توسط يک فيلمساز زن ايراني را به دور از نگاه جنسيت زده‌ي غرغروي هميشگي معمول کارگردانان زن سينما را در کارنامه دارد.کاراکترهاي فيلم تازه‌اش، نفس ، همه کودک هستند. به سلامت رد شدن از چنين سوژه‌اي که در نگاه اول لوس به نظر مي‌رسد براي نرگس آبيار يک چالش اساسي‌ست. و ماني حقيقي که در پرزنت کردن خود و فيلمهايش متبحر است و با توجه به تعريف و تحسيني که از آرايش غليظِ نعمت‌الله در هنگام اکران کرده بود، شايد بدش نيامده نگاه و طنز کوئني و جهان اگزوتيک آن فيلم را در فيلم آخرش پياده کند. همزماني حضور اژدها وارد ميشود در فجر و برليناله و با توجه به سابقه مبارک اين همزماني براي فيلمهاي ايراني شايد يک آخر سال رويايي را براي او به ارمغان بياورد. ما که چشممان خيلي آب نمي‌خورد.
کاوه اسماعيلي
نظرات
آراز يكشنبه 11 بهمن 1394 عجب يادداشت پر حاشيه اي : لوندي و دريدگي ،مريض و دپرس ، کاسبکار و واپسگرا ، تيکه به مکري و ... :)))
2 0
پاسخ

پيام يكشنبه 11 بهمن 1394 کنجکاوي برانگيزها همينها هستن فقط اينکه شما درباره مهدويان از همه بهتر نوشته بودين و نامداري از همه بدتر بود.بنظرمياد خودتون هم مثل حاتمي کيا بهتره زنها رو حذف کنين.به جز اين هم نوشتن صفت مريض براي پرويز شهبازي يا فاسد براي فيلم لانتوري حتي اگر با هدف خوبي هست به عنوان يک خواننده جالب نيست.
2 2
پاسخ
ه دوشنبه 12 بهمن 1394 آره کلاهمين دو تا و نصفي زن رو هم حذف کنيد جاتون گشاد بشه !!!

پوريا يكشنبه 11 بهمن 1394 «شيار 143» دومين فيلم آبيار بود بعداز «اشيا از آنچه در آينه مي‌بينيد به شما نزديک‌ترند»
1 0
پاسخ

ملا دوشنبه 12 بهمن 1394 آبيار يه فيلم قبل شيار داره.
2 2
پاسخ

ه دوشنبه 12 بهمن 1394 حالا تو اين سينماي مررردانه کارگرداني روحيات زنانه داشه باشه چطور ميشه ؟ خفه شديم از بس مررردي و مررردانگي ديديم .انگار نه انگار نيمي از انسان ها مرررد نيستند !
2 0
پاسخ

فهيمه سه شنبه 13 بهمن 1394 داستان دربند واپس گرايانه بود؟؟؟؟
فيلم به اين خوبي.هرکي ديده عاشقش شده و کارگردانيش هم خيلي پخته تر از فيلمهاي قبلي شهبازي بوده.
2 2
پاسخ

بابک سه شنبه 13 بهمن 1394 هومن سيدي اصلا کنجکاوي بر انگيز نيست .
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط






















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز