یادداشت پویان عسگری درباره «اژدها وارد می‌شود» مانی حقیقی و «مالاریا» پرویز شهبازی/ مارمولک و جوجه

«اژدها وارد مي‌شود» و «مالاريا» دو فيلم مهم جشنواره سي و چهارم هستند. دو فيلمي كه بيشترين حجم ستايش و فحش از جانب منتقدان را به خود اختصاص داده‌اند و همه جا صحبت از آنها است. اولي فيلمي متفاوت و خاص با نيات جاه طلبانه است و فيلم دوم همان نگاه مالوف شهبازي را به جامعه و جوانان با شور بيروني كمتر و احساس دروني بيشتر دارد. فيلم اول ادعاهاي بزرگي مي‌كند و سنگ بزرگي برداشته و فيلم دوم افسرده حال، قربان صدقه جوان‌هاي در تمناي زندگي مي‌رود. ماني حقيقي بهترين فيلمش را ساخته و پرويز شهبازي بدترين فيلمش. اين چيزي است كه نظرات كتبي و شفاهي در روزهاي اخير مي‌گويد. اما اين گفته‌ها چقدر واجد صحت و درستي است؟
7فاز:
ديويد فينچر در مستند خيلي خوب «هيچکاک/تروفو» کنت جونز، نکته‌اي مي‌گويد که دقيقا مناسب حال جريان انتقادي اين روزهاي سينماي ايران است. فينچر مي‌گويد: «يکي از دلايلي که از هاليوود متنفرم اينه که تکليف فيلم‌ها را دو ماه اول اکرانشون نزد هاليوود نشينان مشخص مي‌کنه. اينکه آنها چه نظراتي درباره فيلم‌ها داشته باشن. ممکنه يک شاهکار يا فيلم خيلي خوب را بي دليل نابود کنن و از يک فيلم معمولي اونقدري تعريف کنن که همه فکر کنن با يک شاهکار طرف هستن» فقط کافي است که دو ماه را با دو روز تعويض کنيد و نگاهي به نقدهاي منتقدان و اهالي سينماي ايران در اين جشنواره بياندازيد، آن وقت متوجه مي‌شويد درباره چه چيزي حرف مي‌زنيم.
 
«اژدها وارد مي‌شود» و «مالاريا» دو فيلم مهم جشنواره سي و چهارم هستند. دو فيلمي که بيشترين حجم ستايش و فحش از جانب منتقدان را به خود اختصاص داده‌اند و همه جا صحبت از آنها است. اولي فيلمي متفاوت و خاص با نيات جاه طلبانه است و فيلم دوم همان نگاه مالوف شهبازي را به جامعه و جوانان با شور بيروني کمتر و احساس دروني بيشتر دارد. فيلم اول ادعاهاي بزرگي مي‌کند و سنگ بزرگي برداشته و فيلم دوم افسرده حال، قربان صدقه جوان‌هاي در تمناي زندگي مي‌رود. ماني حقيقي بهترين فيلمش را ساخته و پرويز شهبازي بدترين فيلمش. اين چيزي است که نظرات کتبي و شفاهي در روزهاي اخير مي‌گويد. اما اين گفته‌ها چقدر واجد صحت و درستي است؟
 
«اژدها وارد مي‌شود» فيلمي التقاطي است. تلفيقي از مستندنمايي به شيوه «زليگ» و «رذل و شيرين» وودي آلن و فيکشن اسرار آميز و ماورايي، آن جور که از ديويد لينچ سراغ و انتظار داريم. فيلم ادعا مي‌کند که قرار است تماشاگرش را در هول و ولاي غريب، غرق کند و سفر در ناشناخته‌ها را به او هديه دهد. با بازسازي دهه چهل از طريق فکت‌هاي واقعي؛ «ملکوت» بهرام صادقي، «خشت و آينه» ابراهيم گلستان و «پژوهشي ژرف و سترگ در سنگواره‌هاي قرن بيست و پنجم زمين شناسي يا چهاردهم، بيستم فرقي نمي‌کند» عباس نعلبنديان. به همراه لباس‌هاي دهه چهلي و شورلت ايمپالايي که آن دوران را به خاطر مي‌آورد. فيلمي اگزوتيک و «غريب نما» که صرف غريب بودن را براي تحت تاثير قرار دادن کافي مي‌داند. فيلمي پرمدعا که با رويکرد پست مدرنيستي‌اش قصد مرعوب کردن تماشاگر را دارد و اينجا است که بخش «زليگ»گونه فيلم وارد مي‌شود و به جاي اينکه به سئوال «منبع جادو» چيست پاسخ دهد، فيلم را به ميزاني براي تميز دادن حقيقت از دروغ بدل مي‌کند. اينکه مثلا فراتر از واقعيت و فرجام داستان بايد به دنبال حرف‌هاي کلي‌اي چون «پارانوياي ايراني جماعت»، «جماعت خوابي که با هول مواجه مي‌شوند» و «اژدهايي که از ابتداي دهه چهل شمسي کار خود را آغاز کرد» باشيم. اينکه فيلم از نمايش «منبع جادو» طفره مي‌رود و فرجام حفيظي (امير جديدي) را برجسته مي‌کند، نااميد کننده است. اين در حالي است که چيزي از فيلم که تماشاگر را وارد جهان «اژدها وارد مي‌شود» مي‌کند و او را مشتاق نگه مي‌دارد، فضاي اسرار آميزي است که فيلم ادعايش را دارد و انصافا هم با آن طراحي صحنه و موسيقي و فيلمبرداري عالي تاثيرش را مي‌گذارد. اما ادعاي اژدها حتي به «مارمولک» هم منجر نمي‌شود. حقيقي محافظه کارانه از نمايش «اژدها و بچه اژدها» در فيلمش طفره مي‌رود و وجه استعاره‌اي «اژدها» را برجسته مي‌کند. شبيه به «پذيرايي ساده» حرف گنده‌اي که مي‌خواسته بزند، را پس مي‌گيرد و روايت قراردادي «بازي با حقيقت و دروغ» را به خورد مخاطبش مي‌دهد. همان روايت مورد علاقه سنت فيلم‌هاي روشنفکرانه و نه قدم در راه تکميل يک «فيکشن» غريب و استثنايي، با نمايش منبع جادو؛ جناب اژدها. از طرف ديگر «اژدها وارد مي‌شود» پر سر و صدا ادعاي چيزهاي عجيب و غير قراردادي‌اي در ريخت و روايت فيلم دارد. ريختي متفاوت براي سينماي ايران و البته روايتي پيش پا افتاده که نقاط اوج داستانش ساده انگارانه برگزار شده. دقيقا جايي که بايد جواب سئوال‌ها داده شود، فيلم شانه خالي مي‌کند؛ جايي که حفيظي آن سيگار/ مخدر عجيب را مي‌کشد و با شتر در دل صخره‌ها مواجه مي‌شود. جايي که آدم‌ها آب مسموم را مي‌خورند و از هوش مي‌روند و چيزي به خاطر نمي‌آورند. و از همه بامزه‌تر هندي‌اي است که آلماني حرف مي‌زند و اطلاعات مهمي هم درباره چيزهاي مخفي مانده در قبر حليمه دارد! موسيقي تاثيرگذار کريستف رضاعي و فيلمبرداري خيره کننده هومن بهمنش، نمي‌توانند هول و ولايي که داستان ادعايش مي‌کند و درنمايشش عاجز و ناتوان است را تکميل کرده و فيلم را بدل به تجربه‌اي غريب در سينماي ايران کنند. چون قبلش فيلمساز پرمدعا، تصميم گرفته با رويکرد بسيار تاويل پذيرش، به جاي تعريف يک داستان عجيب، راوي يک استعاره قراردادي باشد. برخلاف رويکرد متواضع و ديده نشده حميد نعمت الله در «آرايش غليظ». جايي که عجيب‌ترين ايده‌ها در نسبت با داستان و مسير پر پيچ و خم فيلم، مطرح مي‌شدند و تمام و کمال با يک «فيکشن» خاص براي سينماي ايران طرف بوديم که تماشاگرش را به تماشاي چيزهاي ناشناخته مي‌برد و او را مبهوت مي‌کرد. بدون شلوغ کاري و کمک گرفتن از سعيد حجاريان و صادق زيباکلام و ليلي گلستان.
 
«مالاريا» تلفيقي از «مسافر جنوب» و «نفس عميق» است. فيلمي افسرده، جريحه‌دار و خسته که در عين خستگي در جستجو و تمناي زندگي است. به دنبال خوشي‌هاي لحظه‌اي. به دنبال عوامل دفاعي که سپر آدم‌ها شود در مواجهه با جامعه خشن و نگاه‌هاي آمرانه موحش. داستان پرسه يک دختر و پسر در مسيري طبيعي. بدون آنکه هدف و فرجامي از همان ابتدا براي سير حرکتشان مشخص باشد. پرويز شهبازي با پايين آوردن «دوز» و اندازه همه چيز، به جاي فرياد و غر، حرف‌هايش را زمزمه مي‌کند و دو آدم اصلي فيلمش را وا مي‌دارد که با آدم‌ها همراه شوند و به شهري که در آن پاگذاشته‌اند فقط نگاه کنند. در مقام دو شاهد، دو جوجه کوچکي که وارد جهان خشن خروس‌ها شده‌اند. بچه‌هاي دهه هفتادي که ديگر آن شور خفه شده رمانتيک کامران «نفس عميق» و روحيه انقلابي آيدا «نفس عميق» را هم ندارند و به لحظه تکان دهنده پذيرش نکبت و رنج رسيده‌اند. و در اين فيلم نااميد کننده با پايان بي‌نهايت احساساتي‌اش، آذرخش فراهاني چون الماس مي‌درخشد. انساني بخشنده که در اوج مصيبت هم از بخشندگي‌اش کاسته نمي‌شود و حداقل چيزي که دارد را از بقيه دريغ نمي‌کند. کسي که در نسبت با جامعه‌ي پيرامونش به تفاهمي دردناک رسيده و عجز و احساس و اميد پرپر شده‌اش را در قالب «خداي آسمونا، خداي کهکشونا، برس به داد دل عاشق ما جوون‌ها» بيان مي‌کند. و در آخر، در پايان داستاني که خودآگاه امساک مي‌ورزد در نمايش «اتفاق مهم/  اتفاق اصلي»، خالق افسرده «مالاريا» جوانانش را به شبي با هم بودن در آن خانه و قايق سواري روي آب مي‌رساند. جايي که شهبازي تنها «اتفاق مهم» فيلمش را در پايان تکان دهنده‌اش برگزار مي‌کند. حالا دختر و پسر از تونل تاريک و شهر شلوغ و آدم‌هاي مهربان گذر کرده‌اند و وقتش شده که وداعي جانانه با واقعيت محدود کننده پيرامونشان داشته باشند. پس رمانتيک‌وار به درون آب مي‌پرند تا «خداي آسمونا و کهکشونا» مهرش را به آنها به جاي چيزهايي که ازشان دريغ شده، ارزاني دارد.
پويان عسگري
نظرات
فهيمه سه شنبه 20 بهمن 1394 خيلي ممنون از نقد به دور از جو زدگيتون
واقعا چه بسيار فيلمهاي شاهکاري که منتقدها تحويلشون نگرفتند و شانسي باهاشون روبرو شدم و چه بسيار فيلمهايي که هياهوي بسياري بودند براي هيچ.
4 7
پاسخ

تال سه شنبه 20 بهمن 1394 بخش مالارياي نوشته بوضوح چرت و پرت بود. مالاريا بهمان بدي است كه همه ميگويند.
12 8
پاسخ

مونا سه شنبه 20 بهمن 1394 بند اول يادداشت يعني چي؟ چه نگاه برچسب زننده و خودشيفته اي داريد شما
12 4
پاسخ
سعيد سه شنبه 17 فروردين 1395 يعني با امثال تو هستش که هم بي سوادين و هم پر مدعا.

آراز سه شنبه 20 بهمن 1394 قسمت مالاريا عالي بود لذت فيلم رو مضاعف کرد نوشتتون جناب عسگري
9 5
پاسخ

آراز سه شنبه 20 بهمن 1394 قسمت اژدها رو خيلي باش موافق نيستم
((هول و ولايي كه داستان ادعايش مي‌كند و درنمايشش عاجز و ناتوان است)) فيلم ما رو که به هول و ولا انداخت شايد شما خيلي شجاعي :))))
16 4
پاسخ

سهيل سه شنبه 20 بهمن 1394 نقد اول بر اساس الگوهاي سينمايي و مقايسه با فيلم هاي جهان انجام شده و نتيجه گرفته شده فيلم خوبي نيست . پس چرا نقد دوم چنين حالتي نداره ؟ اين متاسفانه متاسفانه مشکل اصلي نقد نويسي در ايرانه که منتقد سعي ميکنه بگه نظر شخصي خودش نيست و کاملا داره مسير درست رو نشون ميده . آقاي عسکري در همه نقدها ابتدا ميان خودشونو از تمامي منتقدين ايران جدا ميکنن . اين يکي ديگه غيرقابل تحمله . به نظرم تو سينماي نحيف که تمام فيلمهاش تو آپارتمان ميگذرن و روايت هاي تکراري و کهنه استفاده ميکنن . فيلم اژدها وارد ميشود ! يه روح جديد واسش تا از تکرار و رفتن راه فرهادي و کيارستمي بيرون بياد . از طرفي کي گفته ما دهه هفتادي ها به ته خط رسيديم !!؟؟ چطور يه کارگرداني که دهه 40 به دنيا اومده ميتونه خودشو کارشناس امور و مشکلات دهه هفتادي ها کنه ؟ يه دهه هفتادي در بالاترين حالتش 24 سال سن داره !! به نظرم اين سن تازه اول راهه نه آخرش . و سوال آخرم : چرا فيلم باديگارد براساس الگوهاي سينمايي و مقايسه با فيلم هاي مهم اکشن و تريلرهاي سياسي و ملودرام ها ( چون باديگارد همه اينا رو باهم داره !!!! ) بررسي نشد ؟
17 4
پاسخ
آراز سه شنبه 20 بهمن 1394 درود بر شما به چه نکته خوبي اشاره کردين سوال منم همين بود . پويان جان پاسخگو باش لطفا

مهران سه شنبه 20 بهمن 1394 عالي بود آق پويان..با اختلاف بهترين يادداشت نويس فارسي هستي
5 14
پاسخ

saeed سه شنبه 20 بهمن 1394 فوق العاده..آفرين که انقدر خوب مينويسي و مرعوب اژدها نشدي..مالاريا هم به اين خوبيا نيست..تجديد نظر کن ;)
4 11
پاسخ
آراز سه شنبه 20 بهمن 1394 تو هم مرعوب اژدها نشدي ؟ واي بت تبريک مي گم سعيد جان ، با اسم پسرشجاع کامنت بذار از اين به بعد :)))))

داود چهارشنبه 21 بهمن 1394 طفلک :))
چرند گوييِ مزمن
خود شيفتگي محض
11 6
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط















































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز