یادداشت احسان میرحسینی درباره «لانتوری» (رضا درمیشیان) / می‌بخشم؛ پس عصبانی نیستم!

عصباني نيستم! به عنوان بهترين فيلم رضا درميشيان فيلم تلخي بود با الگويي مشابه به ملودرام‌هاي عاشقانه دهه پنجاه، آميخته با اعتراضي سياسي به شيوه‌ي برون‌گراي درميشيان، كه با كمك فاكتور زمان و تقارنش با اتفاقات فرامتني به فيلمي جالب در زمان ساختش تبديل شد. فيلمي كه بيشتر از شعار و تكه پراني، تمركزش بر رابطه‌ي عاشقانه‌ي زوجش و مشكلاتشان بود و شكل پرسروصداي بصري‌اش كاملا با خشم و عصبانيت نهفته در فضاي پس از 88 پيوند مي‌يافت.
7فاز:
جايي در همان اوايل لانتوري يكي از مصاحبه شوندگان از لزوم وجود اعتراض مدني در جامعه مي‌گويد؛ و اينكه نبود چنين آزادي‌هايي در نهايت به جامعه‌اي مريض منجر خواهد شد. تنها نكته‌ي جالب فيلم اين است كه گواه وجود چنين معضلي، بدون شك نه چيزهايي كه به تماشاگرش نشان مي‌دهد، بلكه خودِ لانتوري در مقام يك كليت فيلمي است. لانتوري فيلمي ست به شدت مريض و به دليل همين مريضي از ريخت افتاده و بدل به چيزي دفرمه شده كه تشخيص ماهيتش ناممكن است. با فيلم و سينما سركار داريم يا چيزي ديگر؟
عصباني نيستم! به عنوان بهترين فيلم رضا درميشيان فيلم تلخي بود با الگويي مشابه به ملودرام‌هاي عاشقانه دهه پنجاه، آميخته با اعتراضي سياسي به شيوه‌ي برون‌گراي درميشيان، كه با كمك فاكتور زمان و تقارنش با اتفاقات فرامتني به فيلمي جالب در زمان ساختش تبديل شد. فيلمي كه بيشتر از شعار و تكه پراني، تمركزش بر رابطه‌ي عاشقانه‌ي زوجش و مشكلاتشان بود و شكل پرسروصداي بصري‌اش كاملا با خشم و عصبانيت نهفته در فضاي پس از 88 پيوند مي‌يافت. در نهايت فيلم به نمايش در نيامد و اثرات اين توقيف شدن اينجا در فيلم آخر خودش را نشان داده.  ايده‌هاي لب مرزي كه در فيلم قبل تبديل به نكات مثبت شده بودند، در لانتوري توسط اعتماد به نفس زياده از حد فيلمساز و بالا بردن دوز همه چيز تا مرز انفجار، بدل به ضد خود فيلم شده‌اند. 
درميشيان و مصطفي كيايي را مي‌توان دو تن از فيلمسازان نسل جديد دانست كه اساس فيلم‌هايشان را بر شكل‌هايي از فيلمفارسي پيش از انقلاب و شكلي از اعتراض سياسي كلاميِ بي خطر بعد از انقلاب كه به چشم تماشاگر خوش مي‌آيد بنا مي‌كنند. و اينكه تلاش دارند با بزك كردن اين ايده‌ها آن‌ها را در قالبي نو به چرخه سينماي ايران بازگردانند. نكته‌اي كه درميشيان در لانتوري به اوج خود مي‌رساند كه نتيجه‌اش فيلمي چند پاره و اعصاب خوردكن شده كه همه‌ي عناصر سينمايي را به سياق بدترين نمونه‌هاي فيلمفارسي فداي پيام اخلاقي‌اش مي‌كند، با نگاهي ژورناليستي ( وشبه روشنفكرانه) كه بر نگاه سينمايي مي‌چربد. لانتوري در عمل تبديل به ورژني جدي از فيلم‌هاي مصطفي كيايي شده. تمام سوژه‌هاي داغ ژورناليستي و شبكه‌هاي مجازي اينجا جمع شده؛ از زورگيري گرفته تا اسيدپاشي و قصاص و آقازاده‌ها. با اين تفاوت كه درميشيان خودش را به دروديوار مي‌زند تا اين شعارهاي ناچيز و كهنه و پوسيده‌اش (مضمون و درونمايه‌اي عملا وجود ندارد) را به زور آكروبات بازي‌هاي كارگرداني و تدوينيِ از جنس فيلم كوتاهي‌اش، رنگ و لعابي نو ببخشد كه البته با شكست مواجه مي‌شود. لانتوري در همه چيزش فيلم به شدت كهنه‌اي ست و بوي نا مي‌دهد. شكل مستند گزارشي نيز كه به خود مي‌گيرد با توجه به اينكه عملا داستاني وجود ندارد بيشتر تمهيدي براي فرار از درام پردازي به نظر مي‌رسد تا چيز ديگري. روايتي كه از زبان مصاحبه شوندگان كه هر كدام نماينده‌ي تيپ خاصي در اجتماع هستند شنيده مي‌شود كه قصد دارند زندگي شخصيت اصلي پاشا (نويد محمدزاده) را بازسازي كنند. از طرف ديگر در بين فواصل اين مصاحبه‌ها خود داستان را مي‌بينيم. داستاني كليشه و چند پاره كه از رابطه‌ي چند جوان زورگير آغاز مي‌شود و به يك ماجراي عشقي آبكي و در نهايت به يك داستان قصاص از جنس ايرج قادري تبديل مي‌شود كه براي برانگيختن احساسات تماشاگرش، از كاربرد منحط ‌ترين شيوه‌ها نيز ابايي ندارد. با ژانگولرهايي مثل ديدن رابطه پسر و دختر از دو منظر كه هيچ دليلي نمي‌توان برايش يافت. لانتوري فيلم به شدت خسته كننده‌اي ست، مخصوصا پس از به زندان افتادن پاشا تا انتهاي فيلم كه عملا تحملش تبديل به عذابي اليم مي‌شود. جايي كه فيلم هم به دنبال مونولوگ‌هاي هذياني شخصيت‌ها، جلوه‌اي هذيان گونه پيدا مي‌كند و سوهان روح مي‌شود. لانتوري بر خلاف شكل به ظاهر راديكال و شلوغ كاري‌هاي بصري‌اش، بيشتر فيلمي محافظه كار از سوي فيلمسازي چشم ترسيده به نظر مي‌رسد كه بر خلاف ظاهر فيلمش، در حريمي امن بازي‌اش را مي‌كند. درميشيان پس از عصباني نيستم! به جاي قدمي رو به جلو سقوط آزاد عجيبي را تجربه مي‌كند. 
احسان ميرحسيني
نظرات
كماجدون چهارشنبه 21 بهمن 1394 هفت فازيا زده به سرشون
4 7
پاسخ

سياف چهارشنبه 21 بهمن 1394 فوق العاده. آدم با خوندن اين متن ترغيب مي شه منتقد ايراني رو جدي بگيره. اگه روشنگري والاترين هدف هر ارتباط کلاميه، پس اين نوشته يه نقد والاست (به جثه کوتاه اش نگاه نکنيد). حالا فهميدم چرا لانتوري، علي رغم به شدت "يه جوري" و جنجال آفرين بودن، فيلم بديه. راجع به لانتوري و از زبان شکسپير:
زندگي (بخوانيد لانتوري) افسانه‌اي است که از زبان ديوانه‌اي نقل مي شود، آکنده از خشم و هياهو که در انتها هيچ معنايي ندارد.
9 1
پاسخ

dakota سه شنبه 26 مرداد 1395 عجيب عصباني هستيدا !!!!!!
به خدا ميشه بدون خشم و عصبانيت و کينه هم نقد کرد,لانتوري فيلم بي نظير و کاملي نيست,قبول,فيلميه که ممکن تماشاگر رو به حالت انزجار برسونه قبول,
اما ديگه در اين حد هم داغون بي هيچي نيست,
قطعا ارزش ديدن رو داره,و خيلي خوبه که فضا براي ساخت و نمايش و اکران هر نوع فيلم و سليقه اي باز باشه.
2 2
پاسخ

orman سه شنبه 26 مرداد 1395 فرم درميشيان نه تنها بديع نيست بلکه کاملا ناشيانه و بي هويته ،فرم خاستگاهش و کارکردش بسيار سطحيه يه سري بازيگر دارن نقش کارشناس را به صورت مستند بازي ميکنن و استفاده از تکنيک شاتر و فريم ک يه ايده ي کاملا دم دستيه ،تغيير زاويه روايت انقدر خط کشي شده است ک به جاي بسط روايي مرز روايي رو محدود ميکنه فقط دقت کن چقدر داره تناقض هاي رفتاري مريم رو توجيه ميکنه و بستر جنون پاشا رو ارتباط غيرمستقيم ميده با آقازاده ک يه مدل دو بعدي از قشر ناشناس ولي مطرح جامعه است درميشيان داره شو اجرا ميکنه عمقي در کار نيست همه چيز نتيجه گيري هاي عاميانه است ،نمونه اي از اين سينما قاتلين بالفطره و جي اف کي اليور استون رو نگاه کن قسمتها ي اول تا سوم سريال true detective lj,[iو،(its all gone pete tongاين فيلمها از نظر فرم و محتوا نمونه اي خيلي خيلي کامل تري هستن
3 1
پاسخ

آراز شنبه 30 مرداد 1395 آقاي مير حسيني ، آقاي مير حسيني ..... استدلال هات جالب بود با اينکه به صورت کلي بات مخالفم
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط









































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز