یادداشت پویان عسگری درباره بازی پرویز پرستویی در «بادیگارد» ابراهیم حاتمی‌کیا/ یک قلب پاره پاره

پرستويي لحظات ماندگار مرگ حاج كاظم را روي پرده خلق مي‌كند. چشمانش كم سو مي‌شوند و آخرين كلماتش را خطاب به راضيه (مريلا زارعي) بيان مي‌كند. مثل حاج كاظم كه اولين ديالوگ‌هاي «آژانس شيشه‌اي» را خطاب به همسرش، محرم اسرارش، فاطمه، دور از جمع و در خلوت نجوا مي‌كرد و در بدترين شرايط، سو به روي او داشت، در «باديگارد» هم دوربين حاتمي‌كيا بعد از شهادت حيدر و كشيده شدن چادر راضيه روي سرش، زوج عاشق را تنها مي‌گذارد تا در خلوت خود تنها بمانند. يك صحنه باشكوه كه خيلي سريع تبديل به سكانسي كلاسيك در مجموعه فيلم‌هاي حاتمي‌كيا شد.
7فاز:
سال‌ها بود که از پرويز پرستويي نااميد شده بوديم. دقيقش را بخواهيد، مي‌شود بعد از بازي در «مارمولک» کمال تبريزي. آخرين نقش آفريني کمدي پرستويي که او را در اوج نشان مي‌داد. اما بعد از فيلم بامزه تبريزي، پرستويي خود را در قالب نقش‌هاي جدي زمخت و کپي‌هاي دسته چندم حاج کاظم تلف کرد. با چاشني چشمان خيس و بغضي تمام نشدني که خبر از دروني افسرده و خسته مي‌داد. در «بيد مجنون» در چهارچوب نگاه سختگير و جبار مجيدي، محدود شد و شخصيت بد نوشته شده در فيلمنامه را با اغراق‌ها و تيک‌هاي بيش از حدش باورنکردني‌تر کرد. در «بنام پدر»، «پاداش سکوت» و «سيزده 59» وارياسون‌هاي ضعيف و خفيفي از شکوهي که قبلا در قالب حاج کاظم به آن رسيده بود را ارائه داد. مرد قدرتمندي که با گذشت زمان، ضعيف‌تر شده بود و ديگر کسي به حرفش گوش نمي‌داد. در فيلم اول دخترش را مقابل خود مي‌ديد و بايد به اين سئوال پاسخ مي‌داد که چرا حواسش به او نبوده و تنهايش گذاشته. در فيلم دوم ناتوان در يادآوري اتفاقي که سال‌ها پيش در جنگ افتاده بود، از نفس افتاده، طعنه و کنايه آدم‌ها را تحمل مي‌کرد تا بلکه بتواند خاطره از ياد رفته را ترميم کند. و فيلم سوم اوج ضعف و تکيدگي حاج کاظم بود. مرد جنگي در زمان طولاني‌اي از فيلم روي تخت افتاده و بيهوش بود و وقتي به هوش مي‌آمد، خود را در فهم شرايط روز عاجز و ناتوان مي‌ديد. اين ميان «امروز» ميرکريمي مي‌توانست فرصت خوبي براي پرستويي باشد تا آب رفته را به جوي بازگرداند. اما با وجود تلاش پرستويي و نگاه‌هاي خاصي که براي اين فيلم طراحي کرد، شخصيت روي کاغذ اينقدر غيرمنطقي و غيرطبيعي رفتار مي‌کرد که تلاش پرستويي هم نتوانست او را از گنگ بودن نجات دهد. عدم موفقيت پرستويي در «امروز» نشان داد که او علاوه بر انتخاب‌هاي درست و دوري از بازي در نقش‌هاي دسته چندم، بايد فکري به حال کليشه‌هاي بازيش بکند. که چشمان خيس و بغض توي گلو از فرط افراط بي‌تاثير شده بودند و همدلي تماشاگر را به جاي جذب، دفع مي‌کردند. اينجا بود که همکاري مجدد فيلمساز/ بازيگر به کمک پرستويي آمد و به او کمک کرد تا در قالب حاج کاظم، کليشه جا افتاده را بهبود و ارتقا بخشد. ابراهيم حاتمي‌کيا بعد از ده سال و فاصله گرفتن از شخصيت مالوف حاج کاظم‌اش دوباره به سراغ او را رفت تا «يک جور درست و حسابي کلکش را بکند». شبيه به کاري که مسعود کيميايي با قيصرش در فيلم «اعتراض» کرد و با کشتن او و تمام شدن مسيرش، فرصت روايت داستان‌هاي جديد را پيدا کرد.
در «باديگارد» پرستويي با فاصله با «حاج کاظم» که اين بار حيدر ذبيحي نام دارد، مواجه شده. چندان خبري از چشمان خيس و بغض توي گلو نيست و با شخصيت خودساخته‌ و مرگ آگاهي مواجه‌ايم که برخلاف فيلم‌هاي قبلي احساساتش را فرياد نمي‌زند و حساسيت‌هايش را در قالب مسئوليتي که به او سپرده شده، بروز مي‌دهد. باديگاردي که پسري در داستان ندارد و در طول داستان و با اعتماد دانشمند نابغه مسئوليت مراقبت از او را برعهده مي‌گيرد. کاري که هر پدر وظيفه شناسي در قبال فرزندانش انجام مي‌دهد. و اين ماموريت محافظت از «فرزند مثالي» اين امکان را در اختيار فيلمساز مي‌گذارد تا تقابل حاج کاظم با فرزندان در فيلم‌هاي قبلي (آژانس شيشه‌اي، موج مرده و بنام پدر) را به حمايت و همراهي مرد قديمي از پسر امروزي بدل کند. جايي که مرد جنگي و قديمي جانش را به نفع زنده ماندن مرد جوان فدا مي‌کند تا پلي باشد براي ساختن آينده. لحظه‌اي که شخصيت حيدر بالاخره مرگ را در آغوش مي‌کشد و پرستويي لحظات ماندگار مرگ حاج کاظم را روي پرده خلق مي‌کند. چشمانش کم سو مي‌شوند و آخرين کلماتش را خطاب به راضيه (مريلا زارعي) بيان مي‌کند. مثل حاج کاظم که اولين ديالوگ‌هاي «آژانس شيشه‌اي» را خطاب به همسرش، محرم اسرارش، فاطمه، دور از جمع و در خلوت نجوا مي‌کرد و در بدترين شرايط، سو به روي او داشت، در «باديگارد» هم دوربين حاتمي‌کيا بعد از شهادت حيدر و کشيده شدن چادر راضيه روي سرش، زوج عاشق را تنها مي‌گذارد تا در خلوت خود تنها بمانند. يک صحنه باشکوه که خيلي سريع تبديل به سکانسي کلاسيک در مجموعه فيلم‌هاي حاتمي‌کيا شد. با بازي درخشان پرويز پرستويي که بعد از مدت‌ها به يادمان آورد او چقدر بازيگر بزرگي است و چه حيف که نزديک به يک دهه از تماشاي توانايي بالاي او محروم بوديم. بازگشت باشکوه و دلنشين پرستويي تماشاگر خوره فيلم را به ياد حضور مارلون براندوي افسانه‌اي در «تعقيب» آرتور پن مي‌اندازد. جايي که براندوي فقيد، بعد از دوازده سال فطرت و بازي در فيلم‌هاي بد و پيش پا افتاده، بعد از بازي درجه يک و اسکار برده‌اش در «دربارانداز»، بار ديگر در فيلمي خوب بازي کرد و آرتور پن اين فرصت را در اختيارش قرار داد که شخصيت جوان خشن و انقلابي را به کلانتر ميانسالي که وظيفه محافظت از شهر را بر عهده دارد، بدل کند و خشونت بيروني را به وحشت دروني تغيير دهد. نقطه عطفي مهم در کارنامه براندو که مسير بازيگري او را تغيير داد و براندوي جديدي به تاريخ سينما عرضه کرد. فرصتي که مي‌تواند براي پرستويي هم تکرار شود و شاهد پرستويي جديدي در سينماي ايران باشيم. او کارش را با حاج کاظم تمام کرده و حالا وقت آن است که در قالب شخصيت‌هاي تازه فرو رود. با اشتياق منتظر لحظه باشکوه بعدي مي‌مانيم و به احترام او کلاه از سر برمي‌داريم.
پويان عسگري
نظرات
مهدي دوشنبه 3 اسفند 1394 به به. عالي بود عسگري جان، دلمان براي دلنوشته هايت تنگ شده بود برادر. کلاه رو به احترام خودت بايد برداشت عسگري جان
2 2
پاسخ

پوري يا دوشنبه 3 اسفند 1394 ممنون از نوشته خوبتان.
از کارهاي اخير ايشان همونطور ک گفتيد هيچکدام کشش و ظرفيت مناسب اجراهاي آقاي پرستويي رو نداشتن. مثل مهمان داريم، هرچند بازي درحدي رو در کافه ترانزيت به نمايش گذاشتن اما اين بدور از نقش حاج کاظمي ک محور تراز شما بود، قرار ميگيره.
2 1
پاسخ

ثريا يكشنبه 29 فروردين 1395 عاشق اونجاشم که مي گه خانومم.دلم ضعف مي ره براش :(
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز