یادداشت پویان عسگری درباره تصویر سیاست در فیلم‌ها و سریال‌های آمریکایی/ خانه پوشالی

از ابتداي تاريخ سينما تاكنون فيلم‌هاي زيادي درباره جوامع، مردمان، حقوق شهروندي، شيوه‌هاي حكومت داري و طبقه خواص و عوام ساخته شده است. يكي از اولين فيلم‌هايي كه در تاريخ سينماي آمريكا به چنين مقولاتي پرداخت و تاريخ آمريكا را نمايش داد «تولد يك ملت» گريفيث بود. فيلمي كه با توجه قرار دادن جنگ انفصال و نگاهي نژادپرستانه قصد منزه كردن «كوكلس كلان‌ها» را داشت و توجيه اين نكته كه ضد سياهپوست‌ها بودن، ايده خوبي است. فيلم گريفيث در گذر زمان كهنه و دمده جلوه مي‌كند و ايده مركزي‌اش غيرمنطقي‌ترين ايده سياسي است كه مي‌شود درباره امروز ايالت متحده در نظر گرفت.
7فاز:
بعد از جستجو در فرهنگ لغت و در تعريف دموکراسي در ويکي پديا به همچين چيزي مي‌رسيم: «مردم‌سالاري يا دموکراسي (به انگليسي: Democracy) يک روش حکومتي است براي مديريت کم خطا بر مردم حق مدار. که در آن فرد يا گروهي خاص حکومت نمي‌کنند بلکه مردم حکومت مي‌کنند. گونه‌هاي مختلف دموکراسي وجود دارد و در جامعه بين‌الملل نيز شاهد چند گانگي دموکراسي هستيم. ميان انواع گوناگون دموکراسي، تفاوت‌هاي بنيادين وجود دارد. بعضي از آنها نمايندگي و قدرت بيشتري در اختيار شهروندان مي‌گذارند. در هر صورت اگر در يک دموکراسي، قانونگذاريِ دقيق براي جلوگيري از تقسيم نامتعادل قدرتِ سياسي صورت نگيرد (براي مثال تفکيک قوا)، يک شاخه نظام حاکم ممکن است بتواند قدرت و امکانات زيادي را در اختيار گرفته، به آن نظام دموکراتيک لطمه بزند. از «حکومت اکثريت» به عنوان خاصيت اصلي و متمايزکننده دموکراسي نام مي‌برند. در صورت نبودِ حاکميت مسئوليت‌پذير، ممکن است که حقوق اقليت‌هاي جامعه مورد سوء استفاده قرار گيرد (که در آن صورت به آن ديکتاتوري اکثريت مي‌گويند) از اصلي‌ترين روندهاي موجود در دموکراسي‌هاي ممتاز مي‌توان به وجود رقابت‌هاي انتخاباتي عادلانه اشاره کرد. علاوه بر اين، آزادي بيان، آزادي انديشه سياسي، و مطبوعات آزاد از ديگر ارکان اساسي دموکراسي هستند که به مردم اجازه مي‌دهند تا با آگاهي و اطلاعات بر حسب علاقه شخصي خود رأي بدهند»
از ابتداي تاريخ سينما تاکنون فيلم‌هاي زيادي درباره جوامع، مردمان، حقوق شهروندي، شيوه‌هاي حکومت داري و طبقه خواص و عوام ساخته شده است. يکي از اولين فيلم‌هايي که در تاريخ سينماي آمريکا به چنين مقولاتي پرداخت و تاريخ آمريکا را نمايش داد «تولد يک ملت» گريفيث بود. فيلمي که با توجه قرار دادن جنگ انفصال و نگاهي نژادپرستانه قصد منزه کردن «کوکلس کلان‌ها» را داشت و توجيه اين نکته که ضد سياهپوست‌ها بودن، ايده خوبي است. فيلم گريفيث در گذر زمان کهنه و دمده جلوه مي‌کند و ايده مرکزي‌اش غيرمنطقي‌ترين ايده سياسي است که مي‌شود درباره امروز ايالت متحده در نظر گرفت. در دهه‌هاي سي و چهل در سينماي آمريکا با فيلم‌هايي مواجه هستيم که در صدد تثبيت نظام سرمايه‌داري قدم برمي‌دارند و نگاهي سلبي به حکومت‌هاي سوسياليستي دارند. اوج اين نگاه در قالبي بسيار سرگرم کننده، فيلم «نينوچکا» ارنست لوبيچ است. بعد از پايان جنگ جهاني دوم و مواجهه سربازان و مردم آمريکا با جنگ و ويراني، آنها فهميدند که خطر واقعي است و بايد آن را به رسميت پذيرفت. علاوه بر فيلم‌هاي «نوآر» که واجد ديدگاهي بدبينانه نسبت به مراجع اجتماعي بودند و دلالت بر سلطه شر بر نيکي داشتند، فيلم‌هاي آمريکايي مبتني بر سنت زيست آمريکايي هم اين نگراني را در فيلم‌ها بازتاب دادند. فرانک کاپرا در «چه زندگي شگفت انگيزي است» و در بخش دوم فيلمش، مرگ و نيستي شخصيت اصلي و نظاره روح سرگردان را استعاره‌اي از مواجهه آمريکايي‌ها با جنگ در نظر گرفت و جان فورد در «محبوبم کلمانتاين» با برجسته کردن غم غربت در رثاي چيزهاي خوبي که زماني بوده و ديگر نيست، هم جانب نوستالژي را گرفت و هم مسيري که خود با «خوشه‌هاي خشم» آغاز کرده بود را تکميل کرد تا اينگونه بدبيني‌اش را نسبت به سياست‌مداران آمريکايي بروز دهد.
در دوران خودآگاهي جامعه آمريکايي (از اواخر دهه 50 ميلادي) انتقادهاي سينماگران نسبت به سياست مداران، صراحت بيشتري پيدا کرد و آنها مجبور نبودند که حرف‌هايشان را در قالب استعاره بروز دهند. «کانديداي منچوري» جان فرانکن هايمر يکي از اولين فيلم‌هايي بود که اين شيوه را پي گرفت و ارتش آمريکا را متهم به استفاده ابزاري از سربازانش کرد. فيلمي بدبينانه و تلخ که تيزي انتقادش تا هسته خانوادگي شخصيت اصلي رسوخ مي‌کرد و نشان مي‌داد بزرگترين خطر در همان نزديکي شخصيت اصلي است. يک دهه بعد مارتين اسکورسيزي با کمک پل شريدر نشان داد که بدبيني عين واقع‌بيني است و سياست آمريکايي انقدر دغل‌کار و دروغين شده که ديگر کسي کوچکترين باوري به آن ندارد. «راننده تاکسي» فراتر از اين بدبيني و تلخکامي، گوياي ياسي عمومي بود. جايي که ايده ترور سناتور از همان ابتدا شکست خورده به نظر مي‌رسيد و جاي خود را به نجات دختر نوجوان از آن خانه مي‌داد.
در فيلم‌ها و سريال‌هاي معاصر سياسي به ايده‌هاي پيچيده‌تري برمي‌خوريم. در «خانه پوشالي» زوج آندروود با زيرکي و فراست و البته جنايت خود را به کاخ سفيد رسانده‌اند و آقا و بانوي اول ايالات متحده هستند. اگر چنين زوج ترسناکي را شصت سال قبل در فيلمي سياه و سفيد، بر مسند رياست جمهوري آمريکا مي‌ديديم، احتمالا از ترس قالب تهي مي‌کرديم. اما در حال حاضر مشاهده چنين چيزي بيشتر از آنکه عجيب باشد واقعي و منطقي جلوه مي‌کند. از طرف ديگر در فيلم خوب و ناديده گرفته شده «حقيقت» جيمز وندر بيلت که سال 2015 نمايش محدودي داشت، با آمريکايي مواجه هستيم که برخلاف ژست آزادي خواهانه‌اش در صورت لزوم و احساس خطر، استبداد پيشه مي‌کند و کار را به جايي مي‌رساند که خبرنگاري بابت پيگيري واقعيت سربازي بوش پسر در زمان جنگ ويتنام، کار و حرفه‌اش را از دست مي‌دهد و زندگي را برايش جهنم مي‌کنند. شبيه به حرف‌هايي که مايکل مور ده سال قبل و در فيلم «فارنهايت 9/11» زده بود و با سلاح عوامگرايي به جنگ سياست عوامانه رفته بود.
در سياست آمريکايي حقيقت وجود ندارد. نمايش واقعيت و عرضه دموکراسي، ظاهري است براي پوشاندن حقايقي که به راحتي سرکوب مي‌شوند و آدم‌هايي که در راه عرضه حقيقت جان خود را از دست مي‌دهند. «جي‌اف‌کي» اوليور استون به خوبي اين وضعيت را تشريح مي‌کند. جايي که واقعيت ترور جان اف کندي ناديده گرفته مي‌شود تا اينگونه خللي جدي به سياست آمريکايي وارد نشود. جايي که واقعيت دستکاري شده جايگزين حقيقت ناگفته مي‌شود.
پويان عسگري
نظرات
پوري يا چهارشنبه 5 اسفند 1394 بسيار عالي، سپاسگزارم.
نکته اي ک براي خود من جالبه اينکه آيا ميزان حساسيتي ک از هالييود نسبت به ديگر سينماها در جهان کاسته شده و از طرفي باعث آزادي در ساخت تمامي ايده ها از جمله سينماي سياست شده، آيا به موازات باعث کاسته شدن تاثير اين فيلم ها و علي الثويه شدن حساسيت موضوعات اونها هم شده؟
گاهي ممنوعيت هارو در سينمامون خوب ميدونم چون فکر ميکنم: پس پرداخت به اين موضوعات قطعا باعث ايجاد تغيير ميشه ک نميزارن کسي به اونها بپردازه و اين ظرفيت بالقوه ي خوبيه! در حالي ک خون خواري و جنايت شخص اول سياست يک کشور مثل آمريکا در سريالي آنچنان محبوب توامان حسِ استيصال و بي فايدگي دست ميده ک ديگه کاريش نميشه کرد انگار ک به روايت تاريخي از زمان حال نشستيم!
هرچند ادغام اينترتينمنت با عنوان بسياري از کمپاني هاي فيلمسازي هم بي دليل نيست. درحالي ک سينما قطعا چيزي بيش از سرگرميست.
1 2
پاسخ

amir شنبه 8 اسفند 1394 متن خوبي بود موفق باشيد
1 1
پاسخ

آراز دوشنبه 24 اسفند 1394 اينکه در سياست آمريکا حقيقت وجود ندارد نکته درستيه ، ولي در سياست کجا حقيقت وجود دارد ؟
0 2
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز