20 سریال تلویزیونی برتر 2015 - بخش اول

17. مد من/ Mad Men
درام ميتو وينر تنها در طي چند سال تبديل به يكي از مجموعه هاي كلاسيك دوران طلايي تازه تلويزيون شد. همين باعث نگراني هواداراني شد كه پيشاپيش خواهان افت اين سريال در فصل هاي پاياني نبودند. شايد حقيقت داشته باشد كه فصل هفتم سريال –بخصوص در نيمه دوم- متقاعدكننده ترين فصل در تاريخ سريال نبود.بخشي از آن مي تواند مربوط به خاصيت ذاتي اين مجموعه باشد، با اين حال اپيزود نهايي سريال بيشتر شبيه به نسخه طويل نمايشي موفقيت آميز بود تا اينكه بخواهد جزئي از آن به شمار آيد. 
پلي ليست: 2015 را مي توان سال ورود موج تازه مجموعه هاي تلويزيوني دانست. نه تنها شبکه هاي قديمي سريال هايي جديد را روي آنتن خود فرستاده اند که شبکه هاي کابلي و سرويس هاي اينترنتي و حتي ديگر منابعي که تا چند سال پيش افراد کمي براي دانلود سريال هاي مورد علاقه شان به آن ها مراجعه مي کردند اين روزها سريال هاي خوب و ديدني زيادي را در اختيار کاربران خود گذاشته اند. در فهرست زير 20 سريال برتر سال را بررسي خواهيم کرد:
 
20. جسيکا جونز مارول/ Marvel’s Jessica Jones
اولين سريال مارول براي شبکه نت فليکس، «در دويل» در سطح قابل قبولي ظاهر شد. در در دويل شاهد نسخه اي کوچکتر، خشن تر و جذاب تر از جهان داستاني مارول بوديم که البته براي تماشاگرانش صميمي تر بود و با اين حال بيش از آن که سريالي بدعت گذار باشد به سفري کوتاه و مختصر مي ماند. چه کسي فکرش را مي کرد اين بدعت گذاري در نهايت در جسيکا جونز ديده شود؟ پايلوت سريال نمايش داده شد و جسيکا جونز با حضور در کاميک کان نيويورک روزهاي بهتري را تجربه کرد. کريستن ريتر يک کارآگاه خصوصي سرسخت است که در زندگي گذشته اش يک ابرقهرمان بوده. جسيکا جونز که اقتباسي از مجموعه کاميک بوک هاي بزرگسال به همين نام است از لحاظ فرمي و محتوا رويکرد پرخطرتري را در پيش گرفته و درباره مسائل مختلف بي محدوديت در آن صحبت مي شود. کاراکتر شرور ديويد تنانت نيز در يک زمان خارق العاده و رقت انگيز است و مي توان يقين پيدا کرد که افراد دخيل در ساخت جسيکا جونز با تعهدمندي هرچه تمام تر اين مجموعه را به نت فليکس فرستادند.
 
19. نارنجي مد تازه است/ Orange Is the New Black
فصل سوم سريال موفق شبکه نت فليکس که در زندان زنان مي گذرد از فصل دوم سبک تر و از لحاظ ساختاري فشرده تر و با اين حال کاملا خارق العاده بود. در حقيقت شايد گذشتن از ريتم بزن بهادري فصل دوم شايد براي بسياري نااميد کننده باشد اما اين نشانه دلگرم کننده اي است که «نارنجي مد تازه است» ترسي از آزمايش ايده هاي جديد ندارد و در عوض ساختار سنتي خود را بسط مي دهد. بطور کلي تهديدهاي و خطوط داستاني که در فصل سوم پيش آمد به اندازه فصل هاي قبلي عميق، غني و فراگير بود و اين نشان ميدهد که سريال مسير متمايز خودش را دراظهار نظر درباره جنسيت، نژاد پرستي، فمينيسم و ديگر مشکلات آدميزادي طي مي کند. فصل سوم در عين تحسين هوشمندي، قدرت و فردگرايي گروه بازيگران زنانه اش مجموعه اي از بهترين خطوط داستاني را براي کاراکترهاي مرد خود فراهم آورد که در راس آن ها هيلي (مايکل جي.هارني) و کاپوتو (نيک سندو) بهترين اجراها را از خود به نمايش گذاشتند.
 
18. بهتره با سال تماس بگيريد/ Better Call Saul
 اسپين آف ها کمتر به مجموعه هاي موفقي تبديل مي شوند و پيش بيني ها از ابتدا براي بهتره با سال تمايش بگيريد” خوب نبودند. اين سريال وظيفه داشت به عنوان اسپين آفي بر «برکينگ بد»، شايد تحسين شده ترين سريال از زمان «سوپرانوها» پايين تر از حد انتظار ظاهر نشود. سريال با تمرکز بر بي اخلاقي مردي به نام سال، که از زمان برکينگ بد، باب اودنکرک را در نقش او تبديل به کاراکتري محبوب کرد، داستانش را دنبال مي کند. البته اين براي خالق سريال، وينس گليگان و دستيار او پيتر گلد انتخاب آساني به نظر مي آمد که از موفقيت پيشين اين کاراکتر در مجموعه تازه خود استفاده کنند، اين دو اما مسيري کاملا متقاوت را در پيش گرفتند. سريال تازه تقريبا همان خطوط اخلاقي را دنبال مي کند و در حيطه تماتيک مشابهي با اجداد خود به سر مي برد، با اين حال اين راه را در سطحي پايين تر از آن ها  مي پيمايد و از طرح ايده هاي منفجرکننده نسبتا دوري کرده است. اين البته در نهايت به نفع مجموعه خواهد بود. بهتره با سال تماس بگيريد شايد آن اسپين آفي نبود که هواداران برکينگ بد مي خواستند اما قطعا هماني بود که به آن نياز داشتند.
 
17. مد من/ Mad Men
درام ميتو وينر تنها در طي چند سال تبديل به يکي از مجموعه هاي کلاسيک دوران طلايي تازه تلويزيون شد. همين باعث نگراني هواداراني شد که پيشاپيش خواهان افت اين سريال در فصل هاي پاياني نبودند. شايد حقيقت داشته باشد که فصل هفتم سريال –بخصوص در نيمه دوم- متقاعدکننده ترين فصل در تاريخ سريال نبود.بخشي از آن مي تواند مربوط به خاصيت ذاتي اين مجموعه باشد، با اين حال اپيزود نهايي سريال بيشتر شبيه به نسخه طويل نمايشي موفقيت آميز بود تا اينکه بخواهد جزئي از آن به شمار آيد. شکي نيست که مد من هنوز هم در صدر جدول سريال هاي برتر تلويزيوني مي ايستد. وينر هيچ گاه مشخصا به خوشحال کردن تماشاگران يا پيروي از قوانين کسي جز خودش اهميتي نداده است و سريالش هميشه بيش از آن که به بهترين هاي آمريکا در تلويزيون نزديک باشد به بهترين هاي آن در ادبيات پهلو زده است. دقايق پاياني که با کاراکترهاي سريال سپري کرديم، از سرنوشت غمگين بتي تا لحظاتي بي نظير با حضور دان از يادمان نخواهد رفت.
 
16. آقاي روبات/ Mr.Robot
پيش از سال 2015 کسي شبکه USA را براي ساخت درام هاي ريسک پذير يا جدي نمي شناخت. سريال هايي مثل “Suits”، White Collar” و “Royal Pains” همگي در هواي آفتابي به سر مي بردند و با گروه بازيگران پرتعدادشان به مجموعه هاي درام نزديک تر بودند تا کمدي، زمان 60 دقيقه اي هر اپيزود هم در اين نکته بي تاثير نبود. بنابراين نمايش آقاي روبات در تابستان سال گذشته به شکل خاصي غافلگيرکننده به نظر آمد. سم اسميل در اولين تجربه سريال سازي خود تقريبا از هر نظر دست به حرکتي شجاعانه زده است، بخصوص در تقابل تم هاي فرهنگي متضاد و طرح ضد قهرمان هاي جامعه گريز. داستان سريال درباره اليوت الدرسن (رامي مالک نامزد دريافت جايزه گلدن گلوب) يک هکر اجتماع گريز است که براي ايجاد سرپوشي براي فعاليت هاي شبانه اش روزها به حرفه اي معمول مشغول است. ضدقهرمان ها در تلويزيون افرادي ناشناخته نيستند، اما اليوت آن پسر بد دلنشيني نيست که بتوانيد در لحظه به او علاقه مند شويد. افشاگري بزرگي که در فصل اول اتفاق افتاد مشخصا کسي را غافلگير نکرد اما به تماشاگران سريال فهماند که تماشاي چندباره آقاي روبات مي تواند دنبال کردن آن را به تجربه اي دلپذير تبديل کند. اين تريلري تاريک و متوهم است که تماشاگرانش را به چالش مي کشد و هوش آن ها را مي سنجد. اين سريالي نيست که هنگام پخش آن مشغول گشت و گذار در اينترنت شويد. آقاي روبات توجه صددرصدي شما را مي خواهد و در عوض به خوبي آن را برايتان جبران مي کند.
 
15. Rectify
با نمايش سه فصل، اين درام ساندنسي  را مي توان شاعرانه ترين محصول تلويزيوني دانست. «رکتيفاي» سريالي همه پسند نيست و متاسفانه اين در امتيازهاي پاييني که به آن داده شده به خوبي به نظر مي آيد. منتقدان از سرعت پيشروي پايين مجموعه ناليدند اما ما ترجيح مي دهيم لغت “متفکرانه” را درباره آن بکار ببريم. خالق سريال، ري مک‌کينون در اثر خود داستان دنيل هولدن (ايدن يانگ) را دنبال مي کند، مردي که از 20 سال حبس خود به جرمي که شايد مرتکب شده يا نشده باشد خارج شده است. سريال درباره  بي گناهي او تنها يک سوال را مطرح  مي کند که البته چندان اهميتي هم ندارد. رکتيفاي بر لحظات کوچک و بزرگي تمرکز مي کند و مي توان گفت در اين ميان فصل سوم وضعيت درخشاني در مقايسه با ديگر فصل ها دارد. بزرگترين خوشحالي مان اين است که فصل ديگري از اين جواهر خاموش و کاراکتر محور در راه است. سريالي که از خوشي هاي کوچک در دل حزني به مراتب بزرگتر لذت مي برد.
 
14. Master of None
عزيز انصاري هميشه حضوري سرگرم کننده و گاها شيرين در «پارک ها و بازسازي ها» داشته است اما اين سريال با محوريت کاراکتر او به راستي غافلگيرمان کرد، او پرسوناي خاص خودش را بنا کرده که در مقايسه با ديگر بازيگران هم سطح او ارزش حقيقي اش را نمايان مي کند. انصاري که بازيگر و دستيار خالق «پارک ها»، الن ينگ بود در همکاري با اين کارگردان کهنه کار يکي از بهترين سريال هاي شبکه نت فليکس را به نمايش گذاشت. انصاري در اين سريال نقش بازيگري نيويورکي را بازي مي کند که با بلوغ، مسئوليت پذيري و رومانس سر و کله مي زند و بهترين گزينه براي ساختار کلي آن است. شايد تماشاي اين سريال شما را به ياد «لويي» بيندازد. خاص بهترين لغت براي توصيف Master of None است، از موضوع اصلي اپيزود دوم که به فرزندان نازپرورده خانواده هاي مهاجر مي پردازد تا آن اپيزود مشهوري که در آپارتمان مي گذرد، اين بهترين و نادرترين فرصت براي انصاري بود که تجربيات شخصي خودش را از سر بگذراند و آن را پيش چشم تماشاگران جهاني بياورد. لين شلتون، جيمز پانسودلت و انصاري از کارگردانان اين سريال هستند. سريالي سرگرم کننده که در عين حال به قدري اعتماد به نفس دارد که به سراغ تم هاي تازه و کمتر ديده شده در تلويزيون برود.
 
13.با هم بودن/ Togetherness
برادران دوپلاس قطعا اتفاقي خاص را براي خود رقم زده اند. آن ها از تهيه کنندگان بسياري از عناوين مستقل سينمايي امسال بودند و جي هم در سريال «ترنسپرنت» به ايفاي نقش پرداخته است، اما در ميان تمام پروژه هاي مشترک آن ها در 2015، سريال شبکه HBO، «با هم بودن» با بازي مارک شايد بهترين آن ها باشد. سريال داستان زوجي متاهل به نام هاي برت (مارک دوپلاس) و ميشل (ملاني لينسکي) و بهترين دوست آن ها، الکس (استيو زيسيز) و خواهرشان (آماندا پيت) را دنبال مي کند. چيزي که وجود دارد وضعيت فلاکت بار برت و ميشل است. گروه بازيگران همگي يکي از بهترين اجراهاي خود را به نمايش گذاشته اند اما کشف اصلي سريال زيسيز است، او پيش از اين در برخي از فيلم هاي برادران به ايفاي نقش پرداخته بود و حالا به فرصتي استثنايي براي نمايش توانايي هايش رسيده است. اودر کنار ديگر کاراکترها عمق محزون و دلگيرش را در ميان توده اي از شوخي هاي ناب عرضه مي کند. تماشاي چندباره هر اپيزود شايد دشوار باشد، اين سريالي درباره آدم هاي خوب و دوست داشتني نيست، بلکه سريالي درباره آدم هاي واقعي و بامزه است.
 
12. بازي تاج و تخت/ Game of Thrones
فصل پنجم سريال پيشتاز و حماسي شبکه HBO در حالي پخش شد که هواداران و خوانندگان کتاب هاي مارتين را به اندازه تماشاگران سريال کتاب نخوانده متعجب کرد. ديويد بنيوف و دن وايس، خالقين سريال، به کشتن مظلوم ترين کاراکترهاي اصلي نزديک شدند و برخي ديگر را بي اهميت جلوه دادند (“فراموشش کن، داووس، اينجا وستروس است”) و گروه بزرگي از تماشاگران را با حدس و گمان هايشان تا شروع فصل تازه سريال رها کردند. سرنوشت جان اسنو به يکي از پربحث ترين اخبار اينترنتي تبديل شد تا زماني که اولين عکس از فصل ششم بطور رسمي پخش شد و کمي اميدوارمان کرد. مي توانستيم از خير سند اسنيک ها و دورن بگذريم و در عوض زمان بيشتري را در کنار يکي از کاراکترهاي محبوب مان، جيمي لنسيتر (نيکولاي کاستر والدا) بگذرانيم. اما با وجود تمام تهديد ها و خستگي هايي که به سراغمان آمد  چيزهاي ديگري آتش هيجان مان را روشن نگه داشت: تريون (پيتر دينکلج) در نهايت با دنريس (اميليا کلارک) ملاقات کرد، استنيس (استفن ديلين) درس گرامر به ما آموخت، نبردي سهمگين در هاردهوم شکل گرفت  و  آتش راهپيمايي شرم دامن سرسي لنيستر (لينا هدي) را گرفت.
 
11. توجيه شده/ Justified
حقيقتا کسي «توجيه شده» را هيچ وقت مهم ندانسته است، دست کم در ميان بهترين سريال هاي  شبکه هاي کابلي ، شايد براي اينکه کمتر به سريالي جدي تبديل شده است.خوشبختانه سريال با فصل ششم و آخر خود به جايگاهي که شايسته اش بود رسيد، چراکه در نهايت به مجموعه اقتباسي خارق العاده شبکه FX از کتاب المور لئونارد تبديل شد. نمايش نهايي تيموتي اوليفنت در نقش افسر آمريکايي و بويد (والتر گوگينز) دشمن جنايتکار او از بهترين اتفاقات پيش آمده در اين سريال بود که با بازگشت کيتلين دور به مجموعه قدرت بيشتري گرفت. گرت ديلاهانت، شي ويگهام و جف فيهي نيز از بازيگران اين سريال بودند که با تماشاي اجراهايشان حسرت خواهيد خورد و متعجب خواهيد شد که چرا پيش از اين در هيچ سريال ديگري از آن ها استفاده نشده است. پيرنگ هزارتوگونه و ديالوگ هايي به ياد ماندني (رايلن رو به يکي از دشمنان اش مي گويد: اگر مي خواهي به تو شليک کنم بايد به سمت من بدوي.) و کاراکترهاي پخته و عميق که در مکاني اعجاب انگيز روزهاي زندگي خود را سپري مي کنند از ويژگي هاي خاص اين سريال هستند. متاسفانه لئونارد در سال 2013 از دنيا رفت اما به طور قطع از نتيجه کارش در تلويزيون راضي خواهد بود.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز