گزیده نظرات منتقدان درباره «جنگ ستارگان: نیرو برمی‎‌خیزد» جی. جی. آبرامز

گاردين- پيتر بردشاو: اينجاست، بالاخره رسيد! نيرو برمي‌خيزد درخشان و هيجان‌انگيز جي‌جي آبرامزاز همان دقايق يا حتي قاب‌هاي ابتدايي نشان مي‌دهد فيلمي از دل سه گانه اوريجينالي است كه با بازگشت جداي در سال 1983 به پايان رسيده بود. (اين يكي ماجرا را به سي سال بعد منتقل مي‌كند.) فيلم همان نوع كمدي را احيا مي‌كند كه در "تهديد شبح" كنار گذاشته شده بود. نيرو برمي‌خيزد با نيروي ماجراجويي و اكشن و خوشگذراني در ارتباط است، نيرو برميخيزد عشق‌ام را نسبت به فيلم اول زنده كرد و لباس پسرك هوادار درون‌ام را بر تن بزرگسالي‌ام كرد. فيلم‌هاي زيادي بودند كه پس از تماشاي تمام 135 دقيقه آن‌ها دچار درد از ناحيه صورت شدم اما اين يكي نه. زماني كه هان سولو و چيويي وارد شدند احساسي را در سينما تجربه كردم كه از 16 سالگي‌ام فراموش شده بود؛ نمي‌دانستم بايد گريه كنم يا براي تشويق بايستم. 
7فاز:
تلگراف- رابي کولين:
اين کارا رو راست و ريس مي‌کنه" مکس فون سيدو با صدايي گرفته اين را مي‌گويد – و شما دقيقا به اين دليل او را به جمع بازيگران فيلم دعوت ميکنيد که اين را در اولين صحنه اين دنيايي جنگ ستارگان: نيرو برمي‌خيزد زمزمه کند.  منظور از "اين" يک نقشه ستاره‌اي است که موقعيت مکاني لوک اسکاي‌واکر (مارک هميل) را مشخص مي‌کند، شايد بگوييد حضور او در طي اتفاقات سي و چند سال پيش به تلخي فراموش شده بود. اين قطعا در دنياي نيرو برمي‌خيزد صدق مي‌کند. تيتراژ افتتاحيه آشناي فيلم با حروف طلايي خود فاش مي‌کند که اسکاي‌واکر کمي پس از اتفاقات "بازگشت جداي" ناپديد شد تا قدرت باقي مانده در امپاير با سوخت فرست اوردر فاشيست تغذيه شود. آبرامز در سال 2009 با فيلم "استار ترک" مجموعه‌اي از صحنه‌هاي خوش منظره اکشن را با مانورهاي مختلفي در پيرنگ ترکيب کرد و آن را از نو تراشيد و مرمت کرد تا به نسلي تازه چيزي براي سرگرمي و مباحثه بدهد. رويکرد او در جنگ ستارگان هم به همين شکل ادامه يافته است. برخلاف مقدمه سه قسمتي جرج لوکاس اين يک  اثر علمي-تخيلي محيرالعقول نيست، بلکه يک ماجراجويي فانتزي شخصي است. دقايقي از درام و هيجان در فيلم وجود دارد که ميراث کهنه و خالص سينماي اواخر دهه هفتاد ميلادي را به ياد مي‌آورد، با وجود اينکه بازيگران اصلي تازه نيرو برميخيزد – يک زن جوان و يک مرد سياهپوست جوان که هيچ کدام در قضاوت ظاهري نمي‌توانند وارث اسکاي وکر باشند- يادآوري مي‌کنند که اين داستان‌ها مدت‌ها پيش در کهکشان‌هاي دور اتفاق افتادند. قهرمانان تازه جنگ ستارگان طراحي زيرکانه‌اي دارند و گاها غافلگيرکننده ظاهر مي‌شوند ، به شکلي که بالقوه مي‌توانيد تا هميشه وقت‌تان را با آن‌ها بگذرانيد. اعتراف مي‌کنم سه مرتبه در حين تماشاي فيلم اشک ريختم، يکبار زمان فرار ري و فين از جاکو، زماني که فهميدم جنگ ستارگان در دستاني مطمئن حيات گرفته، بار ديگر در صحنه خاص کايلو رن و همچنين در دوئل اوج داستان که مي‌تواند در نوع خود هيجان‌انگيزترين نبرد تمام قسمت‌ها باشد.
 
گاردين- پيتر بردشاو: اينجاست، بالاخره رسيد! نيرو برمي‌خيزد درخشان و هيجان‌انگيز جي‌جي آبرامزاز همان دقايق يا حتي قاب‌هاي ابتدايي نشان مي‌دهد فيلمي از دل سه گانه اوريجينالي است که با بازگشت جداي در سال 1983 به پايان رسيده بود. (اين يکي ماجرا را به سي سال بعد منتقل مي‌کند.) فيلم همان نوع کمدي را احيا مي‌کند که در "تهديد شبح" کنار گذاشته شده بود. نيرو برمي‌خيزد با نيروي ماجراجويي و اکشن و خوشگذراني در ارتباط است، نيرو برميخيزد عشق‌ام را نسبت به فيلم اول زنده کرد و لباس پسرک هوادار درون‌ام را بر تن بزرگسالي‌ام کرد. فيلم‌هاي زيادي بودند که پس از تماشاي تمام 135 دقيقه آن‌ها دچار درد از ناحيه صورت شدم اما اين يکي نه. زماني که هان سولو و چيويي وارد شدند احساسي را در سينما تجربه کردم که از 16 سالگي‌ام فراموش شده بود؛ نمي‌دانستم بايد گريه کنم يا براي تشويق بايستم. لوک در پوستر اين فيلم حضور نداشت و اين باعث شد بترسم که شايد او در سي سال گذشته بالاخره به سمت تاريک پيوسته. حالا همين قدر کافيست که بگويم نقش او را مارک هميل خپل بازي مي‌کند که بدون شک حضوري مغناطيسي دارد. جي جي آبرامز همدلي قابل تشخيصي نسبت به مناظر جنگ‌ستارگان کلاسيک دارد و از کهکشان‌ها به جنگل‌هاي تاريک و البته بيابان‌هاي وسيع و يکدست مي‌رسد. اين فيلم بخشي از يک دنياي سرگرم‌کننده  پهناور است که تنها در ارجاع به خود، شناختني خواهد شد. اين فيلم برخلاف هر فرنچايز ديگري نيازي به "تاريک" بودن ندارد. نيرو برميخيزد به سادگي در خط ايده‌آل‌گرايي و خوش‌بيني حرکت مي‌کند، يک فيلم خانوادگي که بسياري آن را براي تخريب سنت‌هاي ديستوپيايي ژانر ساي-فاي به تمسخر گرفتند. جنگ ستارگان حالا از اين ژانر هم فراتر رفته و به رومانس ميان کهکشاني خودش رسيده. عجب کادوي کريسمسي.
 
بوستون گلوب- تاي بر: در حالي که جرج لوکاس براي ساخت دومين سه گانه جنگ ستارگان، انقلاب ديجيتال را در آغوش گرفت و حتي براي ارتقاي کيفيت افکت‌هاي سه فيلم اول،  بار ديگر به سراغ ويدئوهايشان رفت، فيلم تازه آگاهانه زيبايي شناسي قديمي و خاطره‌انگيز جنگ ستارگان سال 1977 را در آغوش کشيده است. جي جي آبرامز کارگردان سه بازيگر را از آن زمان در فيلم آخر به همراه دارد، با علم به اينکه چهره‌هاي چروک خورده آن‌ها مي‌تواند در ما چه حسي را پس از گذشت چند دهه ايجاد کند. او اجازه مي‌دهد جان ويليامز به شکلي دوست داشتني تم کلاسيک خود را از نو طراحي کند و از همان شيوه قديمي کات‌دادن بهره مي‌گيرد.  نيرو برمي‌خيزد به خوبي کار مي‌کند، چراکه آبرامز (الياس و لاست در تلويزيون و استار ترک در سينما) تنها  الماني را که لوکاس در سه گانه دوم فراموش کرد از نو به تصوير مي‌کشد؛ همان نور و اميد ملموسي که اولين قسمت جنگ ستارگان را به ابديت پيوند داد. هريسون فورد در نقش هان سولو شبيه به فارغ‌التحصيلي قديمي است که به مراسم تجديد ديدار دبيرستان مي‌رود. آبرامز حالا فهميده جرج لوکاس چه چيزي را هيچ وقت به طور کامل درک نکرد: اينکه ما بيشتر از آن که به آينده علمي تخيلي دلبسته باشيم مشتاق ملاقات دوباره با گذشته هستيم. ما واقعا نميخواهيم بدانيم اتفاق بعدي در آن کهکشان خيلي خيلي دور چيست. مي‌خواهيم تصوير اولين ديدارمان را بازآفريني کنيم، در سال 1977، با فيلمي به نام "جنگ ستارگان". ما مي‌خواهيم به خانه برويم و "جنگ ستارگان: نيرو برمي‌خيزد" ما را به آن ‌جا مي‌برد.
 
سالون- اندرو اوهاير: اين نکته بر کسي پوشيده نيست که جي جي آبرامز مرد بازيافت‌هاي فرهنگي و جهت‎‌دهي‌هاي تازه در اين صنعت است و هرچه مي‌سازد در معرض خطر نابودي توسط آثار پيش از خود و نقاط ارجاع او قرار مي‌گيرد. فکر مي کنم جنگ ستارگان نسبت به استار ترک به لقمه بهتري براي او تبديل شده باشد. فکر نمي کنم کسي نداند هريسون فورد و کري فيشر در نقشهاي مکمل متواضعانه خود با لباس هان سولو و پرنسس ليا (حالا ژنرالي شورشي) بازگشته‌اند. با وجود اينکه صحنه‌هاي دونفره آن‌ها کمي مضحک و ناراحت به نظر مي‌رسد اما آبرامز اين را با دو بازيگر لندني جبران کرده تا ديزي ريدلي در نقش ري و  جان بويگا در نقش فين در اين قسمت حضور داشته باشند. دارث ويدر هم وارثي پرشباهت به خودش به نام کايلو رن (با بازي آدام درايور) را معرفي مي‌کند که کلاه ذوب شده استاد خود را بر سر دارد و يکي هم از کمد لباس خودش بر سر مي‌گذارد که خفن‌تر به نظر برسد. همه زمان و تلاش زيادي را به نگراني درباره اسکاي واکر مي‌گذرانند، نقشه‌اي که مي‌تواند نيروهاي ليا يا جنگنده‌هاي سويه تاريک را به سوي لوک هدايت کند نيز از مک‌گافين‌هاي اصلي داستان فيلم هستند.
ويسنا فولادي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز