یادداشت پویان عسگری درباره «زیر سایه» بابك انوری و «ترن» امیر قویدل

«زير سايه» بابك انوري:
صحبت درباره «زير سايه» بابك انوري، بدون در نظر گرفتن زير متن «سياسي/اجتماعي» آن، امري محال و اشتباه است. فيلمي كه با وام گرفتن از دو رخداد مهم جامعه ايران در چهل سال اخير؛ «انقلاب فرهنگي» و «جنگ تحميلي»، داستانش را بر پايه هراس و خوفي كه اين دو موضوع برمي‌انگيزند، استوار مي‌كند. داستان مادر و دختري تنها و تك افتاده در كوران بمباران تهران كه به دنبال اصابت بمب به سقف خانه‌شان، مجبور به مقابله با اشباح و اجنه مي‌شوند. يكي از بهترين فيلم‌هاي امسال سينماي جهان كه داستان خلوت و ترسناكش را متمركز و بي‌پيرايه پيش مي‌برد
7فاز:
«زير سايه» بابك انوري:

صحبت درباره «زير سايه» بابك انوري، بدون در نظر گرفتن زير متن «سياسي/اجتماعي» آن، امري محال و اشتباه است. فيلمي كه با وام گرفتن از دو رخداد مهم جامعه ايران در چهل سال اخير؛ «انقلاب فرهنگي» و «جنگ تحميلي»، داستانش را بر پايه هراس و خوفي كه اين دو موضوع برمي‌انگيزند، استوار مي‌كند. داستان مادر و دختري تنها و تك افتاده در كوران بمباران تهران كه به دنبال اصابت بمب به سقف خانه‌شان، مجبور به مقابله با اشباح و اجنه مي‌شوند. يكي از بهترين فيلم‌هاي امسال سينماي جهان كه داستان خلوت و ترسناكش را متمركز و بي‌پيرايه پيش مي‌برد. مشخصا تماشاگر ايراني، بواسطه تجربيات دلخراشي كه در متن جامعه ايران از سر گذرانده، تماشاگر بهتري براي «زير سايه» است. اما انقدر انوري فيلم خود را خوب و برانگيزاننده كارگرداني كرده كه هر تماشاگر ناآشنا به فرهنگ ايراني را هم تحت تاثير قرار دهد. در عين حال «زير سايه» به ناخودآگاه سركوب شده ايرانيان در مواجهه با ايدئولوژي مورد علاقه سيستم رسمي مي‌ماند كه بعد از سال‌ها و دهه‌ها، همچون اشباح و اجنه فيلم، به شكلي ترسناك و تكان‌دهنده خود را آشكار و عيان كرده. آن روي سكه فيلم‌هاي «حاجي-سيدي» كه خوش‌باور و ساده‌انگار، تشويق و تهييج به حضور در جنگ مي‌كردند. يك ژست هنري سطح بالا در واكنش به آثار خامي كه يكدست و خوشحال، دهه «دهشت» شصت را زيبا و پاكيزه و خوشايند عرضه مي‌كنند. علاوه بر تمام اينها «زير سايه» مويد اين نكته است كه هنر و اثر هنري خود را از خلال «زيست طبيعي» هنرمند نشان مي‌دهد و نه اوامر ايدئولوژيك و تقليدهاي فرمي. بابك انوري دقيقا وسط طيفي قرار گرفته كه يك سرش به بهروز شعيبي و هنرمندان بي«حس و خطر» ايدئولوژيك تعلق دارد و سر ديگرش را هومن سيدي و مقلدين بي‌ذوق ديگر اشغال كرده‌اند. انوري بي‌نياز از تقليد، آنقدر اورژينال هست كه داستان و جهان خود را بسازد و تماشاگر را در دل هول و ولاي آن غرق كند. به عبارت بهتر، او با زيست در جغرافيايي ديگر، فرصت آن را داشته تا واقعي و طبيعي به موقعيتي كه در تمام اين سال‌ها به نفع ايدئولوژي رسمي مصادره شده، واكنشي سينمايي نشان دهد. بابك انوري و آنا ليلي اميرپور، مهمترين فيلمسازان نسل جديد فيلمسازي ايران در خارج از كشور، فيلم‌هايي ساخته‌اند پرشور و سينمايي و پر «ژست». برخلاف اكثر همسن و سالان‌شان در ايران كه فيلم‌هاي‌شان فاقد شور و زندگي و از همه مهمتر «ژست سينمايي» هستند. بحث مفصلي است و يك مقاله جانانه مي‌طلبد. مقاله‌اي كه نقطه عزيمت‌ش بررسي مناسبات بينامتني «مشق شب» عباس كيارستمي با جامعه ايراني چهار دهه اخير خواهد بود.
 
«ترن» امير قويدل:
در سينماي ايران، سنت بازسازي فيلم‌هاي قديمي وجود ندارد. اما اگر امكان چنين چيزي مهيا بود، دو فيلم «جريان اصلي» مهم و تاثيرگذار دهه شصت، «ترن» امير قويدل و «تاراج» ايرج قادري، گزينه‌هايي ايده‌آل براي ساخت دوباره در شرايط تازه بودند. دو فيلم «بي» با محدوديت‌هايي مشخص و قابل اشاره، و البته انرژي و خلوص و هيجاني كه مختص اين شكل از فيلم‌ها است. به «تاراج» قادري در يادداشتي مجزا خواهم پرداخت، اما چيزي كه در بازبيني فيلم‌هاي قديمي دچار حيرت و شگفتي‌ام كرد به كيفيت عالي فيلم متواضع و كم‌ادعاي قويدل برمي‌گشت. مشخصا دو فيلم بيش از حد ستايش شده در سينماي ايران وجود دارند كه امكان قياس با «ترن» را فراهم مي‌آورند. اولي «سفر سنگ» مسعود كيميايي است. يكي از بدترين و ناديدني‌ترين آثار سازنده‌اش كه در سنت فيلم‌هاي «انقلابي» هميشه تحسين و ستايش شده است. صرفنظر‌ از رويكرد باسمه‌اي فيلم در نمادين برگزار كردن موضوعات، شلختگي موجود در دكوپاژ كيميايي و بازي زمخت و گل‌درشت سعيد راد، «سفر سنگ» اثري فرصت‌طلبانه است كه صداقت را با حسابگري تاخت زده. برخلاف «ترن» كه شبيه به هر فيلم «بي» ديگر، داستان لق و بي‌منطقش را با صداقت و هيجاني مضاعف، روايت و تعريف مي‌كند. فيلمي با كارگرداني خوب قويدل و فيلمبرداري باسليقه فرج حيدري كه تاثير و اكت قهرمانانه شخصيت اصلي‌اش را به انضمام مبارزات مردم و عزم‌شان براي انقلاب، موكد و برجسته مي‌كند. فيلمي با امكانات اندك كه انفجارها و ماكت‌هايش به شكل تابلويي لو مي‌روند. اما اين موضوع به جاي آنكه ناشي از ضعف فيلم باشد، كيفيت «بي» آن را تقويت مي‌كند. اينجا است كه امكان مقايسه «ترن» با محصول پر خرج و البته موفق «كاني‌مانگا» سيف‌الله داد پيش مي‌آيد. فيلم داد اما در گذر زمان و بازبيني مجدد، بيش از حد خشك و بي‌احساس و پاستوريزه بنظر مي‌رسد. انگار كه در حال تماشاي دو قسمت از يك سريال نوجوانانه «پسر پسند» درباره خلبانان و نبردشان با دشمنان مرزي هستيم. فيلم نه شروع و مقدمه درستي دارد و نه پاياني دراماتيك كه برآيند مسير داستان باشد. «ترن» اما به مدد موسيقي بيادماندني مجيد انتظامي و حضور گرم و نظرگير فرامرز قريبيان، احساسات تماشاگرش را برمي‌انگيزد و به تاثيري فراگيرتر مي‌رسد.
در عين حال، مقايسه پايان دو فيلم هم نشان دهنده هويت و ماهيت آنها است. در پايان فيلم دست راستي «كاني‌مانگا» قطب شر، از پا درمي‌آيد تا اينگونه بحران و خطر از بين رود و قطب خير نجات پيدا كند. در حاليكه در «ترن»، شبيه به هر فيلم «بي» خوب ديگر، با احساسي برانگيخته شده و خطري دائمي، فيلم را ترك مي‌كنيم.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز