یادداشت کاوه اسماعیلی درباره اپیزود پنجم فصل هفتم «بازی تاج و تخت»

تيريون به صورت پنهاني با جيمي ملاقات مي‌كند تا او را براي وقفه‌اي در جنگ دنريس و سرسي كه به صلاح كل مملكت است ترغيب كند. زخم‌هاي قديمي سر باز مي‌كند و ياد پدر هم زنده مي‌شود!
7فاز: با حذف بسياري از شخصيتها و نابودي بسياري از خاندان‌ها و عزيمت دنريس به وستروس حالا فقط دراگون استون، كينگزلندينگ و شمال براي سريال باقي مانده است. سه فرمانروا در وستروس و دشمني اصلي در آنسوي ديوار.
بران نه تنها جيمي لنيستر را از آب بيرون مي‌كشد و از غرق شدن رهايي‌اش مي‌دهد كه روياهاي ما را براي يك پيچ داستاني در مسير شخصيت‌پردازي جيمي را هم برباد مي‌دهد. ظاهرا هنوز وقتش نرسيده. آنها تنها بازماندگان جنگ هستند. درحاليكه تيريون از تماشاي خاكستر جنگ و جنازه‌هاي سوخته خاندانش رنج مي‌كشد و باقيمانده اسراي لنيستر و تارلي را در پيشگاه دنريس مي‌يابد كه بايد بين تسليم يا مرگ يكي را انتخاب كنند. رندال تارلي و پسرش شرافت را ترجيح ميدهند و توسط آتش اژدها سوزانده ميشوند. تيريون ظاهرا به گردن زدن هم راضي‌ست و سنت مادر اژدها را در اعدام به چالشي اخلاقي براي او تبديل مي‌كند. اگرچه ظاهرا در ميزان رنجي كه تارلي‌ها ميكشند چندان تفاوتي با گردن زده شدن نمي‌كند.
دنريس به دراگون‌استون باز مي‌گردد و جان اسنو براي اولين بار از نزديك با اژدها مواجه مي‌شود. آنقدر نزديك كه بتواند صورت او را نوازش كند. تبار تارگرين و خون اژدها موجب الفت دروگون با اوست. چيزي كه كسي از آن خبردار نيست. (اگرچه يكبار پيش از اين تيريون هم توانسته بود اژدهايان را رام كند) آيا جان يكي از سواران اژدها خواهد بود؟ جان و دنريس هر كدام روي يكي از اژدهايان. احتمالا برخي از طرفداران سريال كه از تيك زدن پنهاني آنها خوشحال مي‌شوند را راضي ميكند. ولي سرجورا مورمنت، عاشق پير و بدشانس دنريس سر مي‌رسد تا ملكه مثل هميشه در ميزانسني ميان دو مرد جذاب پيرامونش قرار بگيرد.
برن از توانايي وارگ شدنش استفاده مي‌كند و در كالبد كلاغ به آن سوي ديوار مي‌رود و با نايت كينگ و ارتش مردگانش مواجه مي‌شود كه از هميشه به انسانها نزديكتر شده‌اند. احتمالا انتظارمان براي مواجهه برن استارك با صحنه‌اي كليدي از تاريخ را بايد به تاخير بيندازيم.
سمول تارلي متوجه پيغامي كه ميستر ولكان از وينترفل براي سيتادل فرستاده و از آنها تقاضاي كمك براي مقابله با وايت واكرها را كرده، مي‌شود. جسارت او در جمع استادان اگرچه از سمت ميستر ابروس با متانت مورد توجه قرار مي‌گيرد اما براي سمول قانع‌كننده نيست. آنقدر كه به روخواني گيلي از كتابي كه در آن قرار است سند ازدواج رسمي ريگار با ليانا فاش شود هم بي‌توجه مي‌ماند و تصميم به ترك سيتادل مي‌گيرد. مجهول تازه‌اي كه سريال پيش چشم تماشاگر مي‌گذارد. آيا جان اسنو فرزند رسمي ريگار و وارث اصلي تاج و تخت است؟ و اهميتش در زماني كه وايت‌واكرها به دروازه‌‌هاي شمال رسيده‌اند در چيست؟
جان از بازگشت آريا و برن و البته جنگ قريب‌الوقوع با وايت‌واكرها خبردار مي‌شود. قرار بر اين مي‌شود كه تيريون براي قانع كردن جيمي و سرسي به كينگزلندينگ برود و جان و جورا مورمنت براي شكار يك سرباز ارتش مردگان به آن سوي ديوار بروند. و البته كه دنريس تحت تاثير شجاعت هر دوي آنها قرار مي‌گيرد.
وينترفل در غياب جان اسنو در اختيار سانسا قرار گرفته و لردهاي شمال از غيبت شاه به سفر رفته‌شان شكايت دارند و سانسا به چيزي كه آريا نگرانش است نزديك شده؛ خيانت به جان. حضور لرد بيليش در وينترفل مي‌تواند آتش اين شكاف را شعله‌ور كند. نامه قديمي سانسا به برادر فقيدش راب را كه از كينگز لندينگ و تحت فشار سرسي نوشته بود را در دسترس آريا قرار مي‌دهد. و با لردهاي شمال پچ پچ مي‌كند. وينترفل دوباره در خطر سقوط است.
تيريون به صورت پنهاني با جيمي ملاقات مي‌كند تا او را براي وقفه‌اي در جنگ دنريس و سرسي كه به صلاح كل مملكت است ترغيب كند. زخم‌هاي قديمي سر باز مي‌كند و ياد پدر هم زنده مي‌شود! جيمي سرشار از حس دوگانه‌ به وضعيتي‌ است كه در آن قرار دارد. اما سرسي براي حفظ او هميشه برگ برنده‌اي دارد. برگي كه اينبار در شكم اوست. فرزند تازه‌اي حاصل عشق ممنوعه‌شان.
از سويي ديگر سر داووس در كينگزلندينگ به سراغ غايب كلاسيك سريال مي‌رود. گندري حرامزاده رابرت براتئون كه بعد از چهار سال دوباره رويت مي‌شود. اينبار با قدرتي در جنگ با چكش. كه در هلاك كردن دو سرباز كه به كاروان سه نفره آنها مشكوك شده‌اند شمه‌اي از آن را نشان مي‌دهد تا به ملاقات جان اسنو حرامزاده ند استارك برود كه يادآور ملاقات پدرانشان است. شوخي‌ها و استعاره‌هايي كه در اين فصل سريال بارها ديده‌ايم. قرينه‌سازي‌هايي با سيزن‌هاي آغازين سريال كه حالا در فقدان كتاب‌هاي مارتين بعنوان مرجع سريال مهمترين عامل سرپا نگه داشتن آن شده‌اند.
جان اسنو و سر جورا، دنريس را با يك كوتوله و يك خواجه مشكوك به ملكه‌شان تنها مي‌گذارند. به قلعه دفاعي ايست‌واچ در ديوار مي‌روند تا همراه با تورمند به ماموريت غيرممكنشان عزيمت كنند. با همراهان تازه‌شان. هاوند، توروس و بريك دانداريان كه از طريق خداي نور مطمئن شده‌اند كه بايد در جنگ شمال شركت كنند. ظاهرا تقدير بهترين مردان سريال در اين جنگ رقم مي‌خورد. جوخه انتحار به راه افتاده است.
کاوه اسماعيلي
نظرات
پوريا چهارشنبه 25 مرداد 1396 هنوز دو شب نگذشته از اپيزد قبلي ? هم ليک شده و دوستاني که ديدن خيلي هيجان زده‌ن.
2 0
پاسخ

سينسيناتوس. س پنجشنبه 26 مرداد 1396 ممنون براي يادداشت. اميدوارم براي 2 اپيزود باقيمانده هم ادامه پيدا کنه. سريال ولي از سرعت بيش از حدش کاملا ضربه خورده که البته دليلش طبيعتا محدوديت هاي تي‌وي در مقايسه با کتابه.
2 1
پاسخ

عليرضا پنجشنبه 26 مرداد 1396 مرسي آاي اسماعيلي
براي شروع بد نبود ;)
3 0
پاسخ

لرد چشمک جمعه 27 مرداد 1396 هر کاري خواستن کردند تا بلکه ببينده جذب کنن و امي بگيرن. سريال به يک سريالي در حد ومپاير و واکينگ …تبديل شده به قول خودشون سوپرنوال قرون وسطا. بگذريم، اين تغييرات از فصل پنجم شروع شد اول کار خوب بودن چون کتابارو و مارتينو در هر صورت داشتن اما با به پايان رسيدن مطلبشون و حذف چندين کاراکتر و نيومدن کتاب جديد، گير افتادن پس به خلاقيت خودشون رو اوردن اما ميدوني مشکل اين کار چيه اونا کارگراي اچ بي او هستن و سياست کلي شبکه بر اونا حاکمه …. مارتين از فصل چهارم ديگه از سريال کنار کشيده و ديگه نمياد تو کاراشون نظارت کنه ،ظاهرا ديگه کنترلي بر اوضاع نداره و ناچارن سکوت کرده و صحبتي در مورد اختلافات نکنه .از اين موضوع که بگذريم ،بنظرم مارتين کتابو دو سالي هست نوشته اما خودش عمدا بيرون نداده که تب و تاب و هيجانات سريال توش وارد نشه. اين يه سرياله نه بيشتر ،ممکنه تا قبل مرگ مارتين صدتا ديگه ساخته بشه اما کتاب مارتين تمام زندگيش و ميراثشه ،منم باشم ببينم شبکه اونقدر نامرده که صبر نکرد تا کتاب بياد و بخاطر پول تمام کتاب بعدي رو اسپويل کرد گذشت نميکردم… فکرکنم که مارتين از انتهاي فصل چهارم فهميد اگر با اين پول پرستان و مشتاقان امي همراه بشه دست نهايت بايد بعد دو فصل براي فصل هشتم و نهم و دهم کتاب اخرم بيرون بده و اين يعني هولي و سرسي و از همه مهمتر تر تحت فشار عده اي که اون اول ازش خواهش ازش ميکردن حالا بهش توصيه ميکنن باهاشون همراه باشه؟… مارتين اينو زود فهميد که قبل از اينکه ميراثشو نابود کنن بايد کنار بکشه اون در طي اين دو فصلي که کنار کشيده به انچه که ممکن بود بسرش بياد نظاره کرد و اينکه چگونه داستانشو به سليقه خودشون تغيير دادن و کم کم به سريال ي در حد تين ولف تبديل کردن. بله مارتين در ابتدا در پشت اشتياق هاي دو کارگردان جوان ،هدف خودش يعني جمع کردن طرفداران بيشتر و جهاني شدن کتابش درست مثل هري پاتر را ديد اما اين نويسنده وسواسي و کند دست تغييرات اينده در کتابش را نديد .بله رولينگ موفق شد با همين ترفند چند کتاب اخرش قبل از انتشار با فيلمي مشهور کند اما رولينگ رولينگ است و مارتين مارتين. رولينک داستاني تقريبا سر باز با داستاني تقريبا عاميانه داشت و هزاران طرفدار ادبي سينه چاک و کارگرداناني وفادار داشت و خبري از شرکت پول پرستي هم نبود ، رولينگ از همان ابتدا با هري پاترش غوقا کرد اما مارتين در ابتدا مجبور شد براي جلب حمايت از امضاي رابرت جوردن استفاده کند.... هرچند ژانر ادبيشان يکي نيست اما داستان مارتين قاعده شکن و از همه مهتر انقدر سنگين و زياد است که خود نويسنده از پايانش دانستنش عاجز است و اچ بي او .. در کل نميتوان اين روش را روي ان تقليد کرد ، مارتين هنوز فرصت استفاده از امتياز سريال را پيدا نکردهبود که ريسک ماجرا فرا رسيد و او انتخاب کرد که رهايش کند. براي مارتين و طرفداراني که بيست سال از عمرشان را با نغمه گذرانده اند اين فقط يک سريال است براي دن و ديويس هم اين يک وسيله ي پر سود همچون فيلم تروا يشان است تا هم پول و هم براي اينکه اعتباري باشد که براي ساير کارهاي سينمايشان بدرد بخورد بله انها قصد دارن زودتر سريال را تمام کننده تا سريال خودشان را بسازند .سريالي با موضوعي جي جي ابرايامزي براي خرگوش هاي آمريکايي که هميشه اين نوع سريال هاي ابکي را ميبينند و انها را و پر طرفدار ميکنن ،اما مشکل کار اين است سرنوشت اين نوع کار ها به حوصله و دل و دماغ هاي فصلي کارگردان گره ميخورد و اکثرشان احساسات و برنامه ريزي همچون بهار دارند شما ميتوانيد اين را از سريال هاي مثل انقلاب ، صد ، فالينگ اسکاي ز و لاست… بپرسيد اما جوابي نخواهيد يافت .دوستان بياييد ساده لوح نباشيم ارزوي و هدف دن و دويس ساخت سريال خودشان در مورد جنگ داخلي امريکا و چه ميشد اگر جنوبي ها جنگ را ميبردند نيست بلکه يک سر پوش است. قطعا اين سريال جديدشان فقط طرفداراني از خود امريکايي ها خواهد داشت در حد مقايسه با سريال جهاني گات نيست اما اين موضوع به اتفاقات اخير ربطي دارد که ميخواهند شر گات زودتر کم شود. مارتين قصد خودش را مبني بر عدم انتشار کتاب در چند سال اينده را در پايان فصل چهارم به دن و ديوس اطلاع داد پس انها هم ناچار شدند قطار تند وقايع و رو به گسترش سريال را کند کنند ، و وقايع سريال را عوض کنند تا با سرعت کند شش تن عمو جورج هماهنگ شوند اما جورج دست اخر مجبور شد طراريش را رو کند و بگويد که" اصلا ميدوني چيه اشتباه کردم و بايد سريال را متوقف کنيد" اما انجا بود که فهميد ماشيني که سوارش کرده اند ماشين تمرين گواهي نامه پايه يک ي است که تنها فرمان در دست اوست و گاز و و پدال کلاج زير پاي شبکه است .پس براي حفظ يه قسمت مهم از زندگيش پياده شد. مارتين انها را ول کرد و کنار کشيد تا از کتابهايش را انطور که ميخواهند استفاده کنند،چاره اي هم نبود. اما دست نهايت وقتي کارگردانان سريال به پايان کتاب پنجم رسيدند دوباره به کلبه ي عمو مارتين ي که خلوت کردن و گوشه عزلت را به جشن با امي بگيران ترجيح داده سر زدند اما مارتين پوزخند به لب جوابشان را داد" کتاب هنوز نوشته نشده و من کامپيوترم قديميه شايد يه وقتي ديگه". بله دن و ديويس گير افتاده بودند حالا بايد خودشان مارتين ميشدند و داستان مينوشتند اما چه مينوشتند؟ و چطور ؟ پس به نظريات گل مگولي فن بازان و افکار سطحي خودشان روي اوردند ،زنده شدن جان اسنو، انفجار سپت ، نبرد حرام زادگان و وايت شدن اژدها ،طي العرض کردن کاراکتر ها ... همه را قبلا شنيده ايم اما برخلاف رويه غير قابل پيش بيني کتاب و مثل تمام ان همه نظرياتي که در مورد کتابهاي قبلي نقش بر اب شدند ، اينا اب را بر نقش کردند .در کمال بهت ما در سريال دوران مارتل و روس بولتن مثل پشمک مردند چون خلاقيت کارگردانان و گات فن ها و نظر استديو بود. سريال ده فصلي هشت فصل اب کشيد و سريال کوتاه تر شد چون کارگردانان تواناي اين کار بزرگ يعني جلو رفتن در فضاي جديد و بدون کتاب را ندارند. بنطر من اين اتفاق خوبي است چون ما قطعا اين حوادث پشمکين را بخاطر وحشت مارتين در پايان کتاب نخواهيم ديد و اين فرصتي براي ديدن خلافيت هاي جداگانه از کتاب گه هرچند خندار هستند اما لذت بخش هستند و کتاب هرگز اسپويل نشده است و مارتين قطعا پايان ماجرايش در حالي با اب دهان قورت ميدهد ، اين وقايع به کار نخواهد برد و پايان کتاب را جداگانه مينويسد البته اگر عجل به اين پيرمرد فرصت دهد.
8 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز