یادداشت پویان عسگری درباره «پریناز» بهرام بهرامیان

از منظر نگاه اخلاقي، فيلم‌هاي بهراميان در تقابل و تصادم با نگاه رسمي و عرفي قرار مي‌گيرند و در ساحت استتيك هم امكانات كمي و كيفي محدودي در سينماي ايران براي اجراي ايده‌هاي خلاقانه او در ميزانسن و دكوپاژ وجود دارند. 

7فاز: حيف. افسوس و صد حيف كه ذهن زيباي دوزخي و منحرف بهرام بهراميان در دو فيلم سينمايي‌اش، با وجود افق‌هاي بي‌كراني كه ترسيم مي‌كند به پرواز درنمي‌آيد و متن و فيلمنامه مناسب و درخور با استعدادش را نمي‌يابد. هر دو فيلم او «آل» و «پريناز» با وجود لحظات غريب، تب‌آلود و گاها درخشاني كه دارند، بدل به فيلم‌هايي تلف شده و از دست رفته شده‌اند. فيلم‌هايي روانپريش كه بازتاب دهنده خوي اكسپرسيونيستي و بيانگر بهراميان، و گرايش بيمارگونه او در نمايش نگون‌بختي و مصيبت و تراژدي هستند. اما فيلمنامه‌ «آل» و «پريناز» كيلومترها دورتر از استانداردهاي ذهن پر از تصوير و ايماژ فيلمساز قرار مي‌گيرند و فرصت خلق دو فيلم بيادماندني در سينماي ايران را از بين مي‌برند. در عين حال فيلم دوم «پريناز» - حديث نفس فيلمساز در مواجهه با سينماي ايران - كه فيلم بهتر و شخصي‌تري هم هست به مانند سرشت شخصيت اصلي فيلم (دختر بچه) در نسبت با زيرمتن سينما و جامعه و فرهنگ ايران به موجود حرامزاده‌اي مي‌ماند كه در واكنش به فرهنگ مزور و رياكار «رسمي»، و منش عقب‌افتاده‌ و دهاتي زيست انسان ايراني، رو به جيغ و فرياد و خودرني آورده است. همان‌طور كه فيلم، نقيض جريان احمقانه سينماي «معناگرا» در دهه هشتاد شمسي است و از منظر سياسي هم به شيوه‌اي راديكال نگاه مقدس‌ماب رسمي را به چالش مي‌كشد و تصويري ترسناك، خبيث و گنداب گرفته از آن ارائه مي‌دهد.
در هر دو فيلم بهرام بهراميان، يك موجود شوم و خبيث همه چيز را تحت كنترل خود درآورده و با بي‌منطق كردن جهان فيلم، واقع‌گرايي و «گورستان ملال‌آور ملودرام اجتماعي» را در كام جنون و مغاك هولناكش غرق مي‌كند. مولفه‌ها و مصالحي كه فيلمساز با آن‌ها كار مي‌كند براي سينماي محافظه‌كار، فرتوت، دمده و كهنه‌پرست ايران، بيش از حد راديكال و زيادي بلندپروازانه است. از منظر نگاه اخلاقي، فيلم‌هاي بهراميان در تقابل و تصادم با نگاه رسمي و عرفي قرار مي‌گيرند و در ساحت استتيك هم امكانات كمي و كيفي محدودي در سينماي ايران براي اجراي ايده‌هاي خلاقانه او در ميزانسن و دكوپاژ وجود دارند. مهمتر از همه اينها اما بايد يك ساختار منظم داستاني يا يك حساسيت دقيق در داستانگويي و فيلمنامه به كمك ذهن زيبا و شلخته بهراميان بيايد تا پلان‌هاي كار شده يا صحنه‌هاي تكان‌دهنده فيلم‌هايش فراتر از تاثير محدود در لحظه يا صحنه، در كليت معنا و خوف و رعب پيدا كنند. حيف از پلان درخشان پرواز چرخ و فلك در آسمان در انتهاي «پريناز» كه بعنوان قطعه‌اي مجزا و انتزاعي بخاطر آورده مي‌شود و نه نقطه اوج يك داستان غريب و هول‌انگيز. لحظه‌اي كه فيلمساز عنان از كف داده و بي‌اعتماد به همه، در اكتي آنارشيستي عليه خود و فيلم «پريناز» و سينماي حقير ايران، با نمايش چرخ و فلك معلق، انقلاب كرده و بر مي‌آشوبد. مكمل ديگر صحنه برآشوبنده و البته «بدنام» و متهور فيلم كه خود را در قالب شاشيدن دختر بچه به «امر مقدس» و مفهوم «معجزه و شفا» در سنت ملودرام ايراني، نشان مي‌دهد.

پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز