سینمای دهه‌ی 70 آمریكا به روایت جاناتان كرشنر - بخش بیست و هفتم: دوران پسا واترگیت، جرالد فورد و جیمی كارتر

ملت امريكا در آستانه‌ي دويستمين سالگردش نامطمئن در حال تلوتلو خوردن بود؛ درست مثل رئيس‌جمهورش. فورد، همان‌طور كه همه درباره‌اش مي‌گفتند، مردي بود ورزشكار اما ورزشكاري ناشي هم بود كه در سراشيبي‌هاي اسكي كله‌پا مي‌شد و از پله‌ها زمين مي‌خورد؛ او كه شيفته‌ي سگ بود، در اختيار قلاده‌ي سگ‌اش بود و نه بر عكس. 
7فاز: سوداگران از شراب من مي‌نوشند: سي ماه فراموش‌شدني دولت جرالد فورد در گشودن فصلي نو بعد از برخي تاريك‌ترين فصل‌هاي تاريخ امريكا توفيق چنداني نداشت. بازبيني كارنامه‌ي فورد، چند دهه بعد از كنار رفتن او از قدرت، با تحسيني نسبي همراه بود. كارشناسان به درستي تاكيد ‌كردند كه او آدم شريفي بود كه با دست‌هايي آلوده مواجه شد. و عمر طولاني و مبادي‌آداب‌بودنِ فورد به خوبي به كمك‌اش آمدند تا در مقايسه‌ با برخي جانشينانِ كمتر محترم بعدي‌‌اش در جايگاه بهتري قرار بگيرد. اما صرف نظر از اين نوستالژيِ مهربانانه، به هر حال سال‌هاي فورد، سال‌هاي خماريِ به غايت رخوت‌آورِ پس از خستگي مستولي‌شده‌ي ويتنام، واترگيت و تمام آسيب‌هاي دهه‌ي قبل بود. نَه به طور اتفاقي كه به گونه‌اي گريزناپذير، پايان رياست‌جمهوري فورد، پايان دوران فيلم دهه‌‌هفتادي را هم رقم زد.
جرالد فورد در 13 اكتبر 1973 - سه روز پس از آن كه اسپيرو اگنيو با بي‌آبرويي از سمت‌اش استعفا و در دادگاه در برابر اتهام فرار از پرداخت ماليات و پول‌شويي سكوت اختيار كرد- توسط نيكسون انتخاب شد تا به عنوان جانشين رئيس جمهور شروع به فعاليت كند. فورد انتخابي مصلحت‌انديشانه بود. او بر خلاف راكفلر، ريگان و جان كونالي (فرماندار پيشين تگزاسِ محبوب نيكسون)، نَه هوادار داشت نَه دشمن، و اين خصوصيت دوم در بحبوحه‌ي رسوايي واترگيت تعيين‌كننده بود. او به عنوان رهبر اقليت‌هاي كاخ سفيد شهرت چنداني نداشت و صرفا از احترامي نسبي برخوردار بود اما به راحتي مي‌توانست از كنگره راي اعتماد بگيرد؛ كه همين‌طور هم شد. فورد، وفادار به حزب و دوستان‌اش (پنج روز پيش از استعفاي نيكسون، او كماكان بر بيگناهي رئيس‌جمهور تاكيد مي‌كرد)، گرچه كاريزماي خدادادي نداشت اما شهروندي استوار و فردي قابل اعتماد شمرده مي‌شد. اما تنها رئيس‌جمهوري كه هرگز با راي مردم انتخاب نشده بود نمي‌توانست آستين‌ها را به سرعت بالا بزند و اوضاع را به سامان كند؛ تنها «حكم» او اين بود كه يك متولي باشد و كثافتي را كه به او به ارث رسيده بود پاك كند. 
براي فورد كه از همان اول شروع خوبي نداشت، گزينه‌هاي سياسي جذابِ محدودي در دسترس بود. عفو نيكسون در سپتامبر به غايت بحث‌برانگيز شد؛ عفوي كه هرقدر هم با حسن نيت انجام شده بود، بعد از سال‌ها رسوايي‌ و دروغ‌، نشانه‌ي بدي از رفيق‌بازيِ سياسي بود. در اكتبر، سخنراني رئيس‌جمهور درباره‌ي سياست اقتصادي، حتي كمتر قابل دفاع بود. در فاجعه‌اي تمام‌عيار، واكنش دولت او به تورم غير قابل مهار، سخنراني‌اي بود طراحي‌شده براي تاثيرگذاري اما در عمل خنثي، كه كنترل‌هاي داوطلبانه و كاهش هزينه‌هاي فردي را در قالب «برنامه»‌اي با عنوان «حالا وقت مهار كردنِ تورم است» (Whip Inflation Now ) ارائه مي‌كرد؛ فورد در اواسط سخنراني‌اش از راهكار WIN خود پرده برداشت و به دلايلي كه فقط خودش از آن‌ها آگاه بود پيش‌بيني كرد ميليون‌ها امريكايي با افتخار اين انتخاب را خواهند پذيرفت. چند ماه بعد در اولين سخنرانيِ «وضعيتِ امريكا»، فورد هيچ گزينه‌اي جز اذعان به واقعيت نداشت: «بايد به شما بگويم كه حال كشورمان خوب نيست».
ملت امريكا در آستانه‌ي دويستمين سالگردش نامطمئن در حال تلوتلو خوردن بود؛ درست مثل رئيس‌جمهورش. فورد، همان‌طور كه همه درباره‌اش مي‌گفتند، مردي بود ورزشكار اما ورزشكاري ناشي هم بود كه در سراشيبي‌هاي اسكي كله‌پا مي‌شد و از پله‌ها زمين مي‌خورد؛ او كه شيفته‌ي سگ بود، در اختيار قلاده‌ي سگ‌اش بود و نه بر عكس. مهارت‌هاي كلامي‌اش هم به گونه‌ا‌ي مشابه به چالش كشيده شدند؛ يكي از حاميانش گفت: «رئيس‌جمهوري «دائما در حال تصادف» با طرز بياني دوستانه اما ناكارآمد». زندگي‌نامه‌نويسي كه در مجموع نگرش مثبتي هم نسبت به فورد داشت، شيوه‌ي صحبت‌كردن او را «كُند و ناتوان از جلب توجه مخاطب» با تلفظ «غير سليس كلمات» برآورد كرد؛ از نقطه‌نظر اين زندگي‌نامه‌نويس، فورد مخصوصا جلوي دوربين‌هاي تلويزيوني «خشك و مصنوعي» جلوه مي‌كرد. چنين كيفيت‌هايي استراتژي‌هاي انتخاباتي‌اش در كمپين 1976 را متاثر كرد: از كاخ سفيد فاصله نگيريد تا از گاف‌هاي كلامي يا فيزيكي دور باشيد.
انتخابات 1976، با دويستمين سالگردِ تلخ و شيرين ملت در پس‌زمينه‌‌‌اش، فورد را كه در رقابت بسيار نزديكِ انتخابات حزب جمهوري‌خواه، رانلد ريگانِ محافظه‌كارِ منتقدِ سرسختِ سياست‌هاي حاكم را شكست داده بود، در برابر جيمي كارتر -يك «خارجيِ» ديگر- قرار داد كه تنها يك‌بار به عنوان فرماندار ايالت جورجيا انتخاب شده و براي ملت ناشناخته بود. با در نظر گرفتن واقعيت‌هاي سياسي و اقتصادي زمانه، شانس چنداني براي پيروزي دموكرات‌ها در اين انتخابات متصور نبود و كارتر هم كه مثل فورد استعدادي در كمپين‌هاي تبليغاتي نداشت تا مرز شكست پيش رفت. هيچ‌‌يك از دو كانديدا پشتيباني پرشوري را برنمي‌انگيختند؛ كارتر بيشتر به خاطر آن‌چه كه «نبود» براي مردم جذابيت داشت تا آن‌چه كه «بود» و اين كه دوباره و دوباره تاكيد مي‌كرد كه هرگز به مردم امريكا دروغ نخواهد گفت. در آستانه‌ي شروع اولين مناظره‌ي تلويزيوني دو كانديدا، صدا قطع شد. دوربين‌هاي تلويزيوني كه جاي ديگري براي رفتن نداشتند، بي‌صدا روي دو كانديدايي متمركز شدند كه براي 27 دقيقه معذب ايستادند. در مناظره‌ي دوم، فورد اشتباه مشهورش را مرتكب شد و اعلام كرد اروپاي شرقي از استيلاي شوروي آزاد شده است؛ با توجه به فرصتي كه براي شفاف‌سازي فراهم ‌شد، چنين اشتباهي شرايط را براي او وخيم‌ كرد. كارتر كه از ماه‌ها فرصت براي جلب حمايت اكثريت استفاده‌ي مناسبي نكرده بود از همين اشتباه فورد سود جست و برنده شد.
پي‌نوشت: 
يك) تيتر متن از يكي از ترانه‌هاي باب ديلان گرفته شده است.
دو) وضعيت امريكا (State of the Union) عنوان سخنراني ساليانه‌ي رئيس‌جمهور امريكا در جلسه‌ي مشترك نمايندگان مجلس نمايندگان و مجلس سناست. رئيس‌جمهور در اين سخنراني‌عمده‌ترين برنامه‌هاي كاري خود را در عرصه داخلي و خارجي براي يك سال بعد تشريح مي‌كند.
اردوان شکوهي
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط







































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز