یادداشت نویسنده 7فاز درباره «مادر قلب اتمی» علی احمدزاده

مرد غريبه پيش چشم دختران با صدام حسين ديدار مي‌كند. اين واقعيت‌است يا امتداد هپروت دختران؟ آرينه به عادت مالوفش اين بار نيز فرار را مي‌آزمايد بلكه بتواند اين ديوانگي را هم دور بزند اما غريبه دور زدني نيست! او آرينه را حريف خود مي‌خواهد پس خشونت آغاز مي‌كند. نوبهار بيمار را با نهيب‌هاي تحقيرآميز به دنياي خودش و به جوانمرگي دعوت مي‌كند. 
7فاز: پايان دهه 90 و اوايل هزاره جديد، دوران پختگي آثار مايكل مان بود. شاهكارهايش را ساخته بود و هنوز مرتب فيلم مي‌ساخت تا نوبت رسيد به شاهكاري جمع و جورتر كه ترجمه نام اين اثر استاد هم تقريبا ناممكن‌است، وثيقه؟ شريك‌جرم؟ همدست؟ بهتر‌است همان  Collateralصدايش كنيم. داستان يك راننده تاكسي به نام مكس كه انگار سالهاست غرق‌شده در امنيت روزمرگي و به مرور هدفهايش بدل به آرزو و رويا و حسرت شده‌اند. او در عمق اين تكرار بي‌غايت مجبور شد شبي برزخي را در جوار عجيب‌ترين آدم شهر به صبح برساند. در كنار وينسنت، يك آدمكش حرفه‌اي.
اين سو اما علي احمدزاده، فيلمسازي جوان و جوياي نام‌است. او در دومين فيلمش مي‌خواهد قدم بلندي بردارد و بر هم مي‌دارد. مادر قلب اتمي را مي‌سازد، داستان آرينه، يك دختر جوان مسيحي از خانواده‌اي مذهبي و مرفه كه مثل بسياري از هم‌نسلانش زندگي زيرزميني سرخوش اما واقعيت‌گريزي دارد. عادت كرده به قانون‌شكني‌هاي كوچك و ديگر عمقي در اعتراضش مشهود نيست، آخر او هميشه ورود ممنوع مي‌رود! عيش‌هاي دست‌ساز و اعتراضات يواشكي! او به سرعت دارد از همه چيز مي‌گريزد و همه‌چيز را دور مي‌زند تا فقط عبور كرده‌باشد، از خانه، از خانواده، از مردان، از زنان، از آدمها و دست آخر هم از وطن. اما قبل از اين گريز آخر است كه او هم بايد شبي برزخي را با عجيب‌ترين آدم شهر به صبح برساند. در كنار غريبه‌اي بي‌نام كه حرفها و كارهايش ابتدا مي‌خنداندت اما بتدريج سخت مي‌ترساندت.
پس از صداي نشستن يك هواپيما، وينسنت انگار از آسمان آمد، از كره‌اي ديگر يا از جهاني ديگر؟ يك مرد پرجذبه، خاكستري‌پوش و خاكستري‌موي! اين مرد همه توجهش معطوف اجراي تمام و كمال ماموريتي‌است كه هزينه‌اش را نقدا و كامل به او پرداخت‌شده، كشتن شاهدان و دادستان يك پرونده جنايي مهم! او همدستي از اين دنيا لازم دارد و چه كسي بهتر از يك راننده تاكسي بزدل و بي‌خبر از همه‌جا كه هم راننده‌اش باشد، هم گروگان و هم همدست! از گذشته وينسنت هيچ نمي‌دانيم مگر همان يك‌بار كه خودش مدعي شد والدينش را كشته اما بعد گفت شوخي كرده! يا بعد از كشتن آن نوازنده جاز كه انگار تداعي دردناكي از گذشته‌اش از ذهنش مي‌گذرد اما باز هم هيچ نمي‌گويد. بهترين بازي كارنامه تام كروز!
غريبه انگار از ناكجا مي‌آيد. سبز مي‌شود توي راه آرينه و نوبهار، تا به بهانه آن تصادف مديونشان كند، تا اسيرش شوند. آدمي كه انگار روي زمين بند نيست و هر لحظه همه‌جا مي‌تواند باشد. مردي‌است جذاب و خاكستري موي اما حرفهايش جنس‌ حرفهايي نيست كه اين دختران جوان عادت به شنيدنش داشته باشند. مي‌گويد از دنيايي موازي آمده، پدرش يك هيولاست و مادرش عاشق صداي هيتلر‌ بوده. انگار با تمام ديكتاتورها و مشاهير عالم در همه اعصار ارتباط دارد. به چند زبان سخن مي‌گويد اما زبان مشتركي بين او دختران شكل نمي‌گيرد و حتي كرشمه‌هاي دخترانه هم راهي باز نمي‌كند. غريبه بازي را تماما در دست مي‌گيرد و صحنه‌گردان اين كابوس مي‌شود. اين اجراي باورنكردني بهترين بازي كارنامه محمدرضا گلزار است!
گرگي در چشمان وينسنت خيره مي‌شود. او مكس را تمام شب، ايستگاه به ايستگاه مهمان ضيافت خونين و بي‌نقص خودش مي‌كند تا شاهد باشد. مكس طاقت‌بريده، مي‌خواهد هر جور كه شده فرار كند از اين وحشت و پناه ببرد به گوشه دنج و رنجور زندگي خودش اما از دست ويسنت نمي‌شود گريخت. وينسنت نهيبش مي‌زند كه چگونه اجازه داده شهر چنين اهلي و رامش كند و از آرزوهايش و از خودش مدام دور و دورترش كند. او را برمي‌انگيزد كه به زني كه دوست دارد زنگ بزند و قدمي بردارد براي دلش، از مادر بيمارش عيادت كند و در مذاكره‌اي با يك رييس تبهكار مخوف نقش وينسنت را بازي كند! ويسنت اين راننده تاكسي منزوي را از يك گروگان بي‌دست و پا رشد مي‌دهد به يك حريف سرسخت. به كسي كه لياقت دارد ته ماجرا، مقابل وينسنت بايستد. وقتي زن مورد علاقه مكس بعنوان هدف بعدي ماموريت معرفي مي‌شود ديگر اين مكس‌است كه‌ نمي‌تواند از قصه كنار بكشد. او بايد با همه وجود به دل قمار حادثه بزند.
مرد غريبه پيش چشم دختران با صدام حسين ديدار مي‌كند. اين واقعيت‌است يا امتداد هپروت دختران؟ آرينه به عادت مالوفش اين بار نيز فرار را مي‌آزمايد بلكه بتواند اين ديوانگي را هم دور بزند اما غريبه دور زدني نيست! او آرينه را حريف خود مي‌خواهد پس خشونت آغاز مي‌كند. نوبهار بيمار را با نهيب‌هاي تحقيرآميز به دنياي خودش و به جوانمرگي دعوت مي‌كند. هيچ راه سرراست و مسالمت‌آميز و هيچ شيوه برآمده از عادت و انفعال ختم‌كننده اين كابوس نيست. آرينه بايد رخ به رخ با غريبه مواجه شود.
مكس حالا به خودآمده، بايد جان آن زن را از چنگال تيز وينسنت برهاند. ويسنت حالا مكس را مي‌بيند كه مي‌خواهد تمام‌قد در مقابلش بايستد پس با رجزي او را به مصاف مي‌خواند و مي‌گذارد گلوله‌هاي مكس بر جانش نشيند و تيرهاي خودش اين‌بار به خطا رود تا به او بگويد مكس تو ديگر عضو آن اجتماع ميليوني مردگان متحرك نيستي! تو ديگر بيدارشده‌اي! آنگاه جسم بي‌جان وينسنت توي آن سپيده سحر با قطاري كه از چرخهايش شرر مي‌بارد مي‌رود كه توي آن شهر برزخي بچرخد و بچرخد. و اينك وظيفه به انجام رسيده‌است.
آرينه براي جان نوبهار با غريبه وارد بازي مرگ مي‌شود اما باز مي‌كوشد تقلب كند،‌ آخرين تلاش براي دور زدن. سيلي برق‌آساي غريبه مي‌فهماندش كه اين بازي را بايد با جان و دلش بازي كند و هيچ جايي براي زيركي نيست. بازي آغاز مي‌شود و تهش غريبه كه آرينه را هوشيار و بالغ مقابل خودش مي‌بيند اجازه مي‌دهد او برنده باشد و خود داوطلب سقوط مي‌شود. غريبه در سپيده سحري كه دارد بر شهر آشكار مي‌شود محو مي‌شود. بعد از اينكه گفت: من هرگز نمي‌بازم! اينك وظيفه او هم به انجام رسيده‌است.
مكس و آرينه، هر دو شبي را با شمايلي برازنده از مرگ به سحر رساندند و به مدد اين سلوك دشوار، قادر به عبور از سركوبي شدند كه زندگي هردو را معيوب كرده‌بود. هر دو براي نجات جان آنكه دوستش مي‌داشتند براي اولين بار ترس و محافظه‌كاري را پشت سر گذاشتند و تا پاي جان جنگيدند. هرچه بادآبادي گفتند و شكست احتمالي را ترجيح دادند به ترك ميدان. ديگر امكان ندارد مكس به روزمرگي خموده و نوميدش بازگردد، حالا اوست كه روياي شخصي خود را به اراده خود مي‌سازد چون ديگر نمي‌تواند مقهور و مغلوب بماند. آرينه هم ديگر از زندگي و آنچه دوست دارد و آنچه رنجش مي‌دهد فرار نخواهد كرد چون ديگر جسارت مواجهه با انتخاب را آموخته. آنها از جوار مرگ با چشماني باز به زندگي برخواستند كه فرموده‌اند آدمها خوابند وقتي مي‌ميرند بيدار مي‌شوند.
رضا بهروز
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز