یادداشت پویان عسگری درباره «كله سرخ» كریم لك‌زاده

فيلمي غريب كه با وارونه‌سازيِ موقعيت مركزي «قيصر» مسعود كيميايي و كهن‌الگوي انتقامِ مردانه، و تلفيق آن با منظري تازه در اقتباس از «هملت» شكسپير، به نحوي استعاري، مردانگيِ اخته و تاريخ توحش ايراني را در جنگل ارواح و در قالب «سيرك اشباح» بازتوليد مي‌كند. 
در مواجهه با سينماي ايران طي دو دهه اخير، خيلي كم پيش‌ آمده كه اثري فراتر از انتظارم عمل كند و بدل به فيلمي مسئله‌ساز شود. اما چهار فيلم ارزان و متهور از چهار فيلمساز جوان و خلاق سينماي ايران در دهه نود شمسي (هم از نظر استتيك سينمايي و هم به لحاظ در افتادن با اخلاقيات مرسوم در جامعه/فرهنگ ايران) نگاهم را به چالش كشيدند و با وجود نقايص و اشكالاتِ موجود در ساختارشان، مرا وادار به جدي گرفتن تجربه ويژه‌شان كردند. هر كدام به شكلي متمايز و برآمده از زيرمتن و الگويي متفاوت. «سوگ» مرتضي فرشباف با ارتقاي سنت اقتباس از جهان عباس كيارستمي و بهره بردن از شگردهاي كيارستمي‌وار، و نگاه مايوس و همدل گاس ون‌سنت در پرداختن به تين‌ايجرها، به جهاني ترسناك در ضديت با مفهوم خانواده و نمايش استيصال نوجوان افسرده كه هميشه «خوش و خرم» در سينماي ايران نمايش داده شده، مي‌رسد. «من» سهيل بيرقي و «ناهيد» آيدا پناهنده جزو معدود فيلم‌هاي سينماي فرتوت و محافظه‌كار بعد از انقلاب 57 هستند كه نگاهي واقعي به زنان داشته‌اند. بيرقي در «من» فراتر از ديدگاه قراردادي كارگردانان مرد ايراني به نسوان، هم‌راستا با «سگ‌كشي» بهرام بيضايي، فاعليت و رِندي زنانه در تصادم با اجتماع هار و پليسي را نمايش مي‌دهد و پناهنده در «ناهيد»، هم‌مسير با «نرگس» رخشان بني‌اعتماد و بارها طبيعي‌تر از فيلم‌هاي ساير فيلمسازان زن، حساسيت‌ها و «مسئله و نياز» زنانه را در جامعه‌اي مردسالار و «ضد زن» به تصوير مي‌كشد.
و حالا «كله سرخ» فيلم كريم لك‌زاده از راه رسيده. فيلمي غريب كه با وارونه‌سازيِ موقعيت مركزي «قيصر» مسعود كيميايي و كهن‌الگوي انتقامِ مردانه، و تلفيق آن با منظري تازه در اقتباس از «هملت» شكسپير، به نحوي استعاري، مردانگيِ اخته و تاريخ توحش ايراني را در جنگل ارواح و در قالب «سيرك اشباح» بازتوليد مي‌كند. «كله سرخ» در مقايسه با فيلم اول كريم لك‌زاده «قيچي» يك جهش و پيشرفت خارق‌العاده است. فيلمي كه همچون «قيچي» با حركت از واقعيت و اخلال در نظم آن و ورود مايه‌هاي هذياني، قصد دستيابي به مودي وهم‌آلود و لحني ديوانه دارد. اما اگر لك‌زاده در فيلم اولش به دليل محافظه‌كاري متن و مناسبات توليد (از انتخاب غلط بازيگران تا محدوديت‌هاي لوكيشن) و نگاه قراردادي به مفهوم «فيلم اگزوتيك» به ضديت با فضاي بومي و تشتت در بيان تماتيك سرگردان بين «فرار و عشق» مي‌رسيد، در «كله سرخ» با تمام لكنت‌هاي موجود در متن و اجرا، به برجسته كردن تماتيك‌اش (اختگي) در پيشبرد داستان، و ساختن يك جهان كابوس‌زده و متوهم دست مي‌يابد.
لك‌زاده هم در كارگرداني و تركيب لانگ‌شات‌هاي ساكن با كلوزآپ‌هاي هراس‌آور، ريتم مناسب داستان و فضاسازي متناسب با آن را مي‌يابد و هم در فيلمنامه‌اش با دوري از روحيه عبوس و خشك و قراردادي فيلم اولش، و اضافه‌ كردن بازيگوشي‌هاي ديوانه‌وار در يك متن آشنا براي تماشاگر ايراني، فيلم را واجد روحيه و تشخصي متمايز در زيرمتن فيلم‌هاي جشنواره‌اي سينماي ايران كرده و در عين حال از موقعيت بارها ديده شده «انتقام» هم آشنايي‌زدايي مي‌كند. جايي كه فيلمساز از اتمسفر بومي و نزاع قبيله‌اي در يك جنگل برفي، به حس آزاردهنده و مشوش فيلم‌هاي اوليه بن ويتلي («كيل ليست» و «سايت‌سيرز») كه با لحني شوخي/جدي خلاهاي انساني و وحشت را موكد مي‌كردند، مي‌رسد. پلان پاياني فيلم اوج موفقيت لك‌زاده در امتزاج واقعيت با خيال است. جايي كه شبح دو برادر در حال حركت در جنگل، بعنوان قرينه پلان ابتدايي فيلم (نمايش آن دو به شكل واقعي) حسن‌ختام مسير درام «كله سرخ»، از رئاليسمي بومي به فيكشني وحشتناك را رقم مي‌زند. شخصيت كله سرخ با روحيه‌ و منشي ضداجتماع و شمايل ويژه‌اي كه بهزاد دوراني به كمك چهره‌پردازي از آن ترسيم مي‌كند، فراموش‌نشدني است. همان‌طور كه فيلمبرداري پويان رنجبر و تدوين پويان شعله‌ور در ذهن تماشاگر جدي، نشان‌دار شده و امتياز بالايي مي‌گيرند. شخصا دو سكانس اين فيلم ديوانه را تا ابد بخاطر خواهم سپرد و از يادآوري آنها در گستره تاريخ سينماي ايران، محظوظ خواهم شد. سكانس اول به رقص شبح برادر (علي باقري) با ترانه قديمي و حس ويردي كه فيلم به تماشاگر منتقل مي‌كند، برمي‌گردد. لحظه‌اي كه فيلمساز بي‌تاكيد جاي دو برادر را با هم عوض كرده و شخصيت كله سرخ (بهزاد دوراني) را از همان‌جا بدل به روح در عالم فيلم مي‌كند. دومين سكانس هم صحنه درخشان آتش‌بازي اعضاي سيرك در جنگل هذياني و تاريك است. حتي تصور اينكه چنين سكانسي در يك فيلم ايراني ساخته شده هم لذت‌بخش است، چه برسد به اينكه آن را روي پرده سينما و حيران از حس روانپريشي كه منتقل مي‌كند، تماشا كنيد.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز