یادداشت پویان عسگری درباره فریدون جیرانی، فیلم «خفه‌گی» و شش فیلم برگزیده كارنامه او

هجده سال بعد از «قرمز» - موفق‌ترين و بهترين فيلم جيراني - باز هم يك آدم رواني و يك زن در مركز داستان فيلمي از فريدون جيراني قرار گرفته‌اند. اينجا اما همه چيز وارونه شده و مرد با خشونتي دروني و نقشه‌اي كه در طول داستان شكل مي‌گيرد، زن را اسير و عليل خود و تصميماتش مي‌كند. زن برخلاف «قرمز» بازي مي‌خورد و در جنايتي نامنتظر از بين مي‌رود.
7فاز:
از «جنون» شما متشكرم!
تابستان سال 78 دو سال بعد از دوم خرداد 76 و انرژي آزاد شده اجتماعي منتج از آن، دو فيلم مهم در سالن‌هاي سينماي سراسر ايران به نمايش عمومي درآمدند. دو فيلمي كه در جشنواره فيلم فجر سال قبلش حسابي سر و صدا كرده و تحسين تماشاگران و منتقدان را برانگيخته بودند. از قضا هر دو فيلم در پايان سال و در جدول فروش در جايگاه اول و دوم قرار گرفتند. فيلم دوم كه مهمترين فيلم تهمينه ميلاني است و «دو زن» نام دارد با وجود كهنگي و كليشه‌هاي سطح پايين آزار دهنده‌اش، هنوز فيلم موثري است و فراتر از «فمنيسم» سطحي و نخ‌نما شده معمول فيلم‌هاي ميلاني از به قهقهرا رفتن هوش بالا در يك جامعه نامتوازن مي‌گويد. اما موضوع صحبت ما فيلم ميلاني نيست و مي‌خواهيم درباره پرفروش‌ترين فيلم سال 78 سينماي ايران صحبت كنيم و كارگردانش. درباره «قرمز» و فريدون جيراني. فيلمي كه «هم‌فاز» و مكمل «دو زن» از خلال نمايش يك جامعه «مرد سالار» و استبداد زده به تحسين و ستايش قهرمان زن مي‌رسيد. با استراتژي روايي و قالب ژانري متفاوت. جيراني در «قرمز» برخلاف «دو زن» با دوري جستن از شعارهاي گل‌درشت اجتماعي و روحيه «ملودرام ايراني»، و كمرنگ كردن تم غليظ داستان، يك «تريلر عاشقانه» ساخت، و از تمام مولفه‌ها و مصالح داستاني مورد علاقه‌اش كه در فيلم‌هاي بعدي تكرار شد، رونمايي كرد؛ قصه‌هاي «پاورقي»گونه‌ي آكنده از «عشق و جنايت» با حضور آدم‌هاي بدبخت و فلك‌زده‌اي كه از روي احساس يا هوس باعث مرگ خود و ديگران مي‌شوند. زير بارش شديد باران و اغراق‌هاي بيانگر رمانتيك در ديالوگ‌ها، موسيقي متن، استفاده از ترانه‌هاي پاپ قديمي و در نهايت رسيدن به مود و آمبيانس خشن، زننده و سركش در نسبت با اخلاقيات قراردادي و منزه مورد پسند اكثر مديران، منتقدان و فيلمسازان ايراني. اما تماشاگران شيفته‌ي اولين زوج عاشق جيراني - كه بارها در فيلم‌هاي بعدي خود را در هيبت «مرد رواني و زن سرسخت» بازتوليد كرد - شدند و دختران جوان با الهام از شخصيت هستي مشرقي و بازيگر كاريزماتيكش هديه تهراني، شيوه ديگري از رفتار و منش زنانه را در اجتماع به نمايش گذاشتند. حالا و هجده سال بعد از آن روزگار باشكوه و «جامعه باز»، در زمانه و دوراني ديگر، جيراني ورسيون ديگري از «قرمز» ساخته با منش و روشي فرمال‌تر كه در حكم برآيند تماتيك و استتيك سينماي او است. بررسي «خفه‌گي» و مشخص كردن نسبت آن با فيلم‌هاي ديگر فريدون جيراني ما را به شناختي دقيق‌تر از امكانات و محدوديت‌هاي سينماي جيراني مي‌رساند.
 
فريدون جيراني با «خفه‌گي» بار ديگر به متن سينماي «جريان اصلي» ايران بازگشته. پس از سال‌ها او فيلمي جنايي كارگرداني كرده كه موفق‌ترين دوره كاري‌اش از «قرمز» تا «شام آخر» را تداعي مي‌كند. بعد از چند فيلم كه نشان دهنده دوري او از فضاي مورد علاقه‌ش بود و ترديدش در ساخت فيلم‌هاي جنايي متناسب با فرهنگ جامعه ايران و «مصالحه» با مميزي و سانسور، فيلمساز عاشق قصه‌هاي «پاورقي» به جهان مالوف‌ش رجعت كرده تا يكي از بهترين فيلم‌هايش را بسازد. فيلمي كه البته با شيوه‌اي متفاوت از فيلم‌هاي قبلي به جنايت و احساس مي‌رسد. در «خفه‌گي» نشاني از تلفيق «ملودرام» با فيلم «جنايي» نيست. تهييج احساسات و برانگيختن عواطف تماشاگر اين بار مدلي معكوس دارد. از كارگرداني فيلم تا بافت تصاوير و موسيقي زير صدايي، از شيوه بازي بازيگران تا لحن و مود، همه كاركردي متفاوت و تازه در كارنامه فيلمسازي جيراني پيدا كرده‌اند. برخلاف دو فيلم قبلي موفق جيراني در ژانر «جنايي» يعني «قرمز» و «شام آخر» كه از لحن و روحيه ملودرام به تاثير عاطفي در تماشاگر مي‌رسيدند، در «خفه‌گي» فيلمساز از «تشخص» فيلمسازي به لحن و مود مورد نياز يك فيلم جنايي دست مي‌يابد. اينجا خبري از نمايش بيروني احساسات و انفجارهاي عاطفي شخصيت‌ها نيست. لحن فيلم و حال و هواي خاص‌ش فاقد گرماي «قرمز» و «شام آخر» است و جايش را به سرمايي تهي شده از شور و عاطفه داده است. جيراني اما اين‌بار برخلاف «سالاد فصل» تا انتهاي فيلم به قراردادهاي جهان منحصربفردش پايبند مي‌ماند و لحن و روحيه سرد فيلمش را حفظ مي‌كند. يادآور ساموئل خاچيكيان در بهترين فيلم‌هايش يا بعبارت بهتر اداي دين به «دلهره» و «ضربت» بعنوان بهترين فيلم‌هاي جنايي تاريخ سينماي ايران و كارنامه فيلمسازي خاچيكيان. از طرف ديگر فريدون جيراني با اعتماد بنفسي غبطه برانگيز و با همراهي يك گروه جوان و با انگيزه، به بهترين شكل فيلم را كارگرداني كرده و اغراق نيست اگر بگوييم «خفه‌گي» بهترين كارگرداني فريدون جيراني در ميان تمام فيلم‌هايش است. فيلمي با منش بصري اكسپرسيونيستي كه به سينماي ايران ضرورت جدي گرفتن «دكوپاژ» و «ميزانسن» را يادآوري كرده و تنوع و فهم فيلمسازي را به رخ فيلم‌هاي مشابه و تكراري كه در زمين سينماي اجتماعي بازي مي‌كنند، مي‌كشد. در عين حال «خفه‌گي» فيلم «ژانر» است. آن هم در سينمايي كه مفتخر به تقليد از فرهادي و موج سواري در متن سينماي «اجتماعي» است و هر تجربه جديدي را پس مي‌زند. اما جيراني بي‌توجه به اين حرف‌ها و با اتكا به مهارت و توانايي‌اش در بازسازي الگوهاي خارجي، قدم در مسير ساخت يك فيلم «نوآر» مي‌گذارد. به شكلي جالب الگوي فيلم «نوآر» اينجا برعكس شده و شاهد داستاني هستيم با يك مرد اغواگر (حضور درونگرايانه نويد محمدزاده) كه از زني ساده (با بازي خيلي خوب و متفاوت الناز شاكردوست) براي رسيدن به هدف و مقصودش بهره مي‌برد. تمام اميال سركوب شده يك مرد سرخورده در فيلم «نوآر» در فيلم خود را در قالب زن رنجور باز مي‌نماياند و هوش و اغواگري مربوط به «فم فتال» در هيبت مرد خبيث داستان متبلور مي‌شود. انتخاب «ظاهر» سياه و سفيد براي يادآوري شكل بصري فيلم «نوآر» هم ايده‌اي خلاقانه بوده و كاركردي منطقي و متناسب با «استتيك» فيلم پيدا مي‌كند. علاوه بر بازسازي شكل و اسلوب فيلم «نوآر»، انتخاب رنگ سياه و سفيد، لحن و حال هواي «خفه‌گي» را سردتر كرده و فيلم را واجد منش و مودي «استيليزه» كرده است. جزو معدود فيلم‌هاي اين سال‌هاي سينماي ايران كه در تك تك پلان‌هايش «ژست فيلمسازي» احساس مي‌شود.
هجده سال بعد از «قرمز» - موفق‌ترين و بهترين فيلم جيراني - باز هم يك آدم رواني و يك زن در مركز داستان فيلمي از فريدون جيراني قرار گرفته‌اند. اينجا اما همه چيز وارونه شده و مرد با خشونتي دروني و نقشه‌اي كه در طول داستان شكل مي‌گيرد، زن را اسير و عليل خود و تصميماتش مي‌كند. زن برخلاف «قرمز» بازي مي‌خورد و در جنايتي نامنتظر از بين مي‌رود. در «خفه‌گي» همه چيز دروني‌تر از «قرمز» اتفاق مي‌افتد و خبري از «شور رمانتيك» نيست. انگار كه همه چيز در فيلم خفه شده و از وضوح و دسترس خارج. «خفه‌گي» به خوابي وهمناك مي‌ماند. خوابي كه آمبيانس انساني و تصوير شهر و خيابان از آن حذف شده تا هذياني‌تر شود. تجربه بصري/شنيداري فيلم چنين حس ويژه‌اي را در تماشاگر مضاعف و برجسته مي‌كند. با طراحي صحنه نظرگير محسن نصرالهي، فيلمبرداري عالي مسعود سلامي و نقش ساختاري موسيقي كارن همايونفر كه تجربه‌اي تازه‌ در سينماي ايران است. يك موسيقي «زير صدايي» با روحيه‌ ملوديك كه در بيشتر لحظات فيلم با ماهيت «افكتيو»ش كيفيت خواب‌گونه «لحن» فيلم را تشديد مي‌كند و بر هراس دروني آن مي‌افزايد. بقيه اجزاي فني فيلم هم در «هارموني» و نظمي تحسين‌برانگيز، تجربه «فيلمسازي» و عشق به مديوم را با تماشاگر به اشتراك مي‌گذارند. «خفه‌گي» را نمي‌شود به شيوه «قرمز» دوست داشت. اتفاقا اين فيلمي است كه بايد با فاصله با آن برخورد كرد. فيلمي كه برخلاف ظاهر كنترل شده‌ و خويشتن‌دارش، سرشار از احساسات و عواطف سركوب شده است. انگار شخصيت‌هاي پرشور فيلم‌هاي قبلي جيراني، وارد «خوابي» اسرارآميز شده‌اند و در وهم هم به دنبال يكديگر مي‌گردند. «خفه‌گي» حاصل مهارت در فيلمسازي است. حاصل كار كارگرداني كه عاشق سينما است و در بهترين فيلم كارنامه‌اش در كنار «قرمز»، از فيكشن به ترسيم اجتماع مي‌رسد. آخرين فيلم فريدون جيراني خاص‌ترين شيوه «ارتباط با جامعه» را در ميان فيلم‌هاي دهه نود سينماي ايران برقرار مي‌كند. فيلم هيچ صحنه‌ خارجي‌اي ندارد و اين ايده علاوه بر القاي حس خفه‌گي، نظر كارگردان را هم پيرامون جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم، روشن مي‌كند؛ محصور در چهار ديواري، تحت نظر و خفه. تقريبا هيچ شخصيت مثبتي در فيلم ديده نمي‌شود و همه شخصيت‌ها از خلال انگيزه‌ها و اعمال شيطاني‌شان، آن واقعيت دردناكي كه چاره‌اي جز پذيرش‌اش نيست را بهم يادآور مي‌شوند و يكديگر را در دومينويي «مرگبار» از بين مي‌برند. و فيلم به شيوه‌اي غيرمستقيم و البته پنهان‌كار اين توحش انساني ناشي از سركوب محيط را بدل به اصلي‌ترين «تم» داستان مي‌كند. فيلمي تلخ و «سياه» كه از ميزانسن‌هاي بيانگر و دكوپاژ متنوع به نمايش جامعه بيمار و خشن مي‌رسد. در «قرمز» فقط ناصر ملك و خواهرش عامل بحران بودند و منبع هراس و ديوانگي. در «خفه‌گي» اما همه ديوانه شده‌اند و ديگر به هيچ‌كس نمي‌شود اعتماد كرد.
«خفه‌گي» جايگاهي ويژه در كارنامه فريدون جيراني دارد و بررسي فيلم‌هاي قبلي او مويد اين موضوع خواهد بود. به همين خاطر سراغ شش فيلم بحث‌برانگيز و جالب فريدون جيراني رفتم تا اينگونه شناخت جامع‌تري از او و فيلم‌هاي موفق‌ش به دست بيايد. پس اين شما و اين شش فيلم مورد علاقه من از مسير فيلمسازي فريدون جيراني. يكي از مهمترين فيلمسازان سينماي «جريان اصلي» و عامه‌پسند ايران در بيست سال اخير كه رد و تاثيرش در اين سينما از اوايل دهه شصت مشهود و قابل پيگيري است:
 
قرمز/1377: ديده شده‌ترين فيلم فريدون جيراني. «قرمز» در بزنگاه تغيير و تحولات اجتماعي پيامد دوم خرداد 1376 ساخته شد و براي اولين بار در سينماي بعد از انقلاب تصويري فاعل و خشن از يك زن ايراني ارائه داد. اولين ديالوگي كه زن به مرد مي‌گويد به اندازه كافي گويا است: «تو مغزت كوچيكه...نمي‌توني بفهمي». دو بازيگر اصلي فيلم براي اولين و آخرين بار در تاريخ جشنواره فيلم فجر همزمان برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن و مرد شدند و ره صد ساله را يك شبه پيمودند. بازي پر احساس محمدرضا فروتن در دادگاه اول و ديالوگ‌هاي عاشقانه‌اش كه با بغض ادا مي‌كند فراموش نشدني است و به مدد موسيقي درجه يك بابك بيات در ياد تماشاگر براي هميشه ماندگار مي‌شود. بازي كمند امير سليماني در نقش خواهر عقده‌اي مرد ديوانه و حضور خوددار هديه تهراني كه از «عشق و نفرت» به انتقام مي‌رسد از ديگر امتيازات پرفروش‌ترين فيلم كارنامه جيراني هستند. خيلي‌ها فيلم را با ترانه قديمي «عاشقم من» بخاطر مي‌آورند.
 
شام آخر/1381: مي‌توانست بهترين فيلم جيراني باشد اگر فينال فيلم بنا به محدوديت‌هاي سانسور و مميزي خارج از كادر برگزار نمي‌شد و اگر فيلم تا اين حد دلبسته و وابسته به روحيه «ملودرام ايراني» نبود. اما خب داستان «شام آخر» با نام اوليه «يك داستان زنانه» در ادامه علائق جيراني به قصه‌هاي پاورقي در نسبتي جدا با متن سينماي ايران قرار مي‌گيرد و موقعيت عاشقانه بين يك پسر بيست و چند ساله و زني كه بيست سال از او بزرگتر است هنوز هم متهور و گستاخانه بنظر مي‌رسد. فيلم به مادر و دختر «مشرقي» تعلق دارد و اين بهترين طنين نام خانوادگي «مشرقي» در بين فيلم‌هاي جيراني است. كتايون رياحي در نقش زن عاشق فوق‌العاده است و هانيه توسلي در نقش دختر سرخورده و دلشكسته داستان سنگ تمام مي‌گذارد. ستاره فيلم اما ثريا قاسمي است كه آفاق فيلم «نرگس» رخشان بني‌اعتماد را ده سال بعد با عزت‌نفس و سرسختي بيشتر روي پرده سينما تكرار مي‌كند.
 
صورتي/1382: كمتر كسي اين فيلم فريدون جيراني را ديده اما بهترين فيلمنامه در بين آثار جيراني متعلق به «صورتي» است. فيلمنامه‌اي با جزئيات بسيار كه از دل فضاي تلخ و شيرين «كريمر عليه كريمر» رابرت بنتون به وجود آمده و در قالب «كمدي رمانتيك» ورسيون لايت و كمرنگي از جهان ملتهب و خشن «قرمز» به نمايش مي‌گذارد. «صورتي» بهترين كمدي رمانتيك ساخته شده در سينماي ايران در كنار «پسر آدم، دختر حوا» رامبد جوان است كه البته در پرده آخر با سرپيچي از قواعد ژانر، باز هم در چرخه «ملودرام ايراني» قرار مي‌گيرد. فيلم بيشترين لطمه را از كستينگ بدش خورده و غير از ميترا حجار بقيه بازيگران به دليل انتخاب نادرست حسي در تماشاگر برنمي‌انگيزند. استقبال متوسط تماشاگران از فيلم باعث شد كه جيراني ديگر اين شكل از فيلمسازي را ادامه ندهد و «صورتي» با همه امكاناتش در كارگرداني و فيلمنامه و فيلمبرداري عالي محمد آلادپوش، بدل به فيلمي تك‌افتاده در كارنامه جيراني شد.
 
سالاد فصل/1384: شروع فيلم و احضار شخصيت عادل فيلم «نرگس» رخشان بني‌اعتماد كه اينجا بجاي ابوالفضل پورعرب، خسرو شكيبايي نقشش را بازي مي‌كند يكي از بهترين سكانس‌ها در ميان تمام فيلم‌هاي جيراني است. غمين و خسته و احساساتي. اما «سالاد فصل» در پرده آخر از دست مي‌رود و بدل به فيلمي تلف شده مي‌شود. ليلا حاتمي در صحنه‌هاي مقابل شكيبايي همچون او درخشان است و تصوير تازه‌اي از يك دختر «جنوب شهري» با خواست زندگي مرفه و مدرن ارائه مي‌دهد. اما بزرگترين مشكل فيلم به حضور نامتناسب و بي‌مزه محمدرضا شريفي‌نيا برمي‌گردد كه با درك نادرستش از شخصيت و جهان سرد «تريلر»، يك تنه فيلم را به زمين مي‌زند. حضور كوتاه و غافلگيركننده مهناز افشار از ديگر نكات قابل اشاره فيلم است.
 
پارك‌وي/1386: فيلمي خاص و ويژه نه فقط در كارنامه جيراني كه در سينماي محافظه‌كار و فرتوت ايران. اما منتقدان در اوج بدسليقه‌گي و بي‌ذوقي به دنبال «منطق» و رنگ «خون» و طبيعي بودن قطع انگشتان دست «پارك‌وي» را پس زدند و تندترين نقدها را درباره‌اش نوشتند. فيلم ولي به نسخه پاپ‌تر «قرمز» مي‌ماند كه وقايعش در جهاني «اسلشر»، چندش‌آور و البته عاشقانه با اداي دين به «قصه عشق» آرتور هيلر اتفاق مي‌افتد. با فيلمبرداري عالي فرج حيدري كه بهترين «كلوزآپ‌»ها در بين آثار جيراني را در اين فيلم رقم زده است. سكانس فرار دختر از خانه، و تيمار پسر بيمار و خيس از باران توسط مادر ديوانه‌اش با همراهي ترانه «لالايي» ويگن، بهترين سكانس در كل كارنامه جيراني است و نسبت پيچيده و متناقض او با سينماي ايران را به بهترين شكل توضيح مي‌دهد.
 
من مادر هستم/1391: جنجالي‌ترين فيلم فريدون جيراني در يكي از تب‌آلودترين دوره‌هاي زيست انسان ايراني. فيلم پيامد «اجتماع خشن» شكل گرفته بعد از وقايع 88 پر از خشم و كينه و نفرت است و از احوالات بيمارگونه يك جامعه دهشت‌زده پرده‌برداري مي‌كند. در عين حال «من مادر هستم» مانند هر فيلم اجتماعي مهم اين سال‌ها تحت تاثير اصغر فرهادي است و با تلفيق سنت «پاورقي» با «رئاليسم اجتماعي» برآمده از فرهادي به مود و لحني خاص در سينماي ايران دست مي‌يابد. فيلم به تاسي از فرهادي به درستي موسيقي متن ندارد و تنها قطعه‌اي كه از موسيقي فيلم در پايان شنيده مي‌شود، جهان «جهنمي» فيلم را برجسته و موكد مي‌كند. نطق طولاني فرهاد اصلاني در دادگاه با وجود منش شعاري و گل‌درشتش اشاره به يك حقيقت تلخ اجتماعي دارد؛ هر نسل نوآمدي تاوان اشتباهات، عقده‌گشايي‌ها و محدوديت‌هاي نسل قبل از خودش در مسير زيست «طبيعي» را مي‌دهد و پرپر مي‌شود. حبيب رضايي حضوري بيادماندني و البته دردناك در فيلم دارد. يكي از بهترين نقش‌هاي مكمل سينماي ايران در دهه نود كه نسبت وقايع 88 با «من مادر هستم» در اكت برآشوبنده و كثيف او معنا پيدا مي‌كند.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط



































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز