یادداشت پویان عسگری درباره «خوك» مانی حقیقی

تلاش حقيقي براي رسيدن به يك فيلم «كمپ» ايراني، به دليل انتخاب مسيري اشتباه از نيمه فيلم به بعد (از صحنه دستگيري حسن) به ثمر نمي‌نشيند.
7فاز: شوي بالماسكه ماني حقيقي «خوك» با وجود انتظارات فرمي متفاوتي كه در تماشاگر بر مي‌انگيزد و فضاي كميك ديوانه‌واري كه ترسيم مي‌كند، شبيه به دو فيلم قبلي‌ او «پذيرايي ساده» و «اژدها وارد مي‌شود» در جايي خنثي و بي‌مزه از سير درام و در نقطه‌اي بي‌ربط با كانون معنايي فيلم به پايان مي‌رسد. بعبارت بهتر تلاش حقيقي براي رسيدن به يك فيلم «كمپ» ايراني، به دليل انتخاب مسيري اشتباه از نيمه فيلم به بعد (از صحنه دستگيري حسن) به ثمر نمي‌نشيند. «خوك» همچون دو فيلم قبلي خالقش با ادعايي بزرگ در سامانِ استتيكي ويژه در زيرمتن سينماي ايران آغاز مي‌كند و به علت محدوديت حقيقي در پيشبرد داستان (بخصوص در عزيمت به بخش پاياني) با حداقلي‌ترين ايده تماتيك در جهان فيلم ادامه پيدا كرده و در پرت‌ترين موقعيت در تناسب با محرك ترسناكِ داستان و نيات خالق در خلق يك دنياي هذياني، پايان مي‌يابد. در «خوك» همچون تمام فيلم‌هاي حقيقي، او با فرار از نمايش وضعيت پارادوكسيكال درام (قتل‌هاي زنجيره‌اي) و گريز از تاكيد بر وضعيت سياسيِ مسئله‌ساز پيرامون كاراكتر، شخصيت كارگردان (با بازي خوب حسن معجوني) را در تقابل با افكار عمومي قرار داده و پيامد آن نفرت جامعه سلبريتي از مردم عادي را بازتاب مي‌دهد. اما مشكل اينجاست كه به سياق اكثر فيلم‌هاي ايراني، پس‌زمينه‌اي از اجتماع در جهان فيلم شكل نگرفته كه انتظار داشته باشيم، تقابلي شكل بگيرد. پس ماجراي قتل‌هاي زنجيره‌اي و نمايش يك جامعه سرشار از نجاست و جلافت، به قيمت تبرئه شدن كارگردان در منظر افكار عمومي، به حاشيه رانده مي‌شود و فيلم ناتوان در بيان موضعي سياسي/اجتماعي، به همان كليشه‌هاي فرهنگ عامه معاصر در انتقاد از شبكه‌هاي مجازي پناه مي‌برد و مفهوم خوك را از ماهيت تروريستي‌اش تهي كرده و آن را به يك ايده اخلاقي ساده‌انگارانه در مخالفت با سطحيتِ فرهنگ عمومي تقليل مي‌دهد. از طرف ديگر بنظر مي‌رسد كه «خوك» واكنشِ مستقيم حقيقي به ماجراهاي پيرامون زندگي شخصي‌اش در چند سال اخير نيز باشد. شخصي‌ترين فيلم او از نسبت مذبذبِ كارگردان با امر سياسي و ترس از نمايش سيستم اقتدارگرا بعنوان عامل اختناق تا احساسات متناقض‌اش در مواجهه با همسر و معشوق و طرفدار رونمايي مي‌كند و از خلال زرق و برق پست‌مدرن‌وارش، قلب خاك گرفته فيلمساز را كه پشت هزار جور فلسفه‌بافي مدفون شده به تپش وا مي‌دارد. اينگونه بهترين صحنه فيلم و بهترين سكانس در مجموعه آثار حقيقي، خود را در ملاقات شبانه كارگردان منفعل با معشوقه‌اش در سوله، و اعتراف فيلمساز به نياز عاطفي و انفعال در درك وحشت برآمده از اجتماع نمايان مي‌كند.
پويان عسگري
نظرات
حسام جمعه 21 ارديبهشت 1397 عالي نوشتي پويان جان
2 1
پاسخ

پرهام پنجشنبه 27 ارديبهشت 1397 يادداشت خوب و درستي بود آقاي عسگري
2 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز