یادداشت پویان عسگری درباره «عصبانی نیستم» رضا درمیشیان

فيلمي مضطرب و ملانكوليك كه گرچه لحن پيچيده و غرابت فرمالِ پدرخوانده‌اش «هامون» داريوش مهرجويي را ندارد اما همچون سلف‌اش با يك مرد/پسر پرشور و احساساتي، توامان به احساسات تماشاگر و روح زمانه چنگ مي‌كشد
7فاز: اين (نويد) يك پسر واقعي است در فيلمي ايراني كه قلبش مي‌تپد و نااميد از دستيابي به حداقل‌هاي زندگي، در نقطه اوج دراماتيك فيلم به معشوقش در سالن سينما خيره نگاه مي‌كند و عشق مي‌ورزد و اشك مي‌ريزد. چند صحنه بعد؛ در پايان اصلي و سانسور نشده «عصباني نيستم»، نويد (نويد محمدزاده) كه از فرطِ استرس و فقدان همدلي انساني به بن‌بست فردي و غايتِ جنون رسيده، پدرِ دختر را به قتل مي‌رساند. سپس او در سكانسي ملتهب و دردناك توسط سياهپوشان كفِ خيابان‌ به دار آويخته مي‌شود. پاياني سياه كه هم داستان عاشقانه فيلم را در نسبت با واقعيت اجتماعِ پليد به سرانجامي تلخ مي‌رساند و هم فضاي سياسي مستبد موجود در زيرمتنِ فيلم را با حضور عاملان اعدام و سلطه‌شان بر نويد، مضاعف و ترسناك‌تر مي‌كند. بخصوص لحظه‌اي كه سياهپوشان طناب دار را بر گردن پسر بدبخت مي‌اندازند و متناظر با كشتن زيست طبيعي او در تدريج زندگي‌، جانش را هم در نهايت خشونت و در يك لحظه مي‌ستانند. حسرت پسر و يادآوري خاطره عاشقانه‌‌ي آب‌بازي با ستاره (باران كوثري) بعنوان حسن ختام فيلم، معادل همان حسرت و دريغ تماشاگر نيز هست؛ چه بسيار زندگي‌ها در ايرانِ معاصر كه بخاطر جبر جغرافيا پژمرد و چه عواطف پرشماري كه با مشت محكمِ سيستم قاهر دچار انزوا و ياس شد و لبالب از فسردگي در آغوش مرگ يا جنون آرام گرفت. بر اين اساس «عصباني نيستم» رضا درميشيان تنها فيلم‌ اين دو دهه سينماي ايران محسوب مي‌شود كه حساسيت‌هاي عاطفي و درون شكننده و رنجور يك نسل (متولدين دهه «شصت») را روي پرده سينما بازتاب داده‌. نسل سرخورده و دلشكسته‌اي كه وازده از جامعه‌ي موحش و زامبي‌هاي فراوانش، مامني جز عشق نداشته و نصيبش از آن هم بنا به محدوديت‌هاي فرهنگي، تنگناي اقتصادي و سركوب سياسي، خلوت و تنهايي بوده است. «عصباني نيستم» در اين روزگار ابتذال و ميانمايگيِ حاكم بر سينماي ايران كه شعور و جسارت مواجهه با «امر سياسي» را از بين برده، به ميانجي تاكيد بر موقعيت‌هاي پارادوكسيكال فيلم اجتماعي در جامعه «پسا 88» و برقراري نسبت‌هاي انضمامي با زيست تماشاگران منزجر از خودكامگي، بعد از مدت‌ها تماشاگر را با اندوهي واقعي و نفرتي فزاينده از وضع موجود به بيرون سالن سينما هدايت مي‌كند. فيلمي مضطرب و ملانكوليك كه گرچه لحن پيچيده و غرابت فرمالِ پدرخوانده‌اش «هامون» داريوش مهرجويي را ندارد اما همچون سلف‌اش با يك مرد/پسر پرشور و احساساتي، توامان به احساسات تماشاگر و روح زمانه چنگ مي‌كشد و در جمع‌بندي نهايي به معياري براي شناخت و بررسي روزگار تاريكي كه در آن ساخته شده، بدل مي‌شود.
پويان عسگري
نظرات
سيما پنجشنبه 27 ارديبهشت 1397 کاش سانسور نميشد و ما هم ميتونستيم اين پايان را در سينما ببينيم
0 0
پاسخ

مهتاب پنجشنبه 27 ارديبهشت 1397 با اينکه خيلي غصه خوردم و عصباني شدم سر فيلم اما به قول شما قصه ماها بود و تماشايش برام لذت بخش بود.مرسي از يادداشت خيلي خوبي که نوشتين
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط


































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز