یادداشت پویان عسگری درباره 10 فیلم برگزیده آلفرد هیچكاك و «مارنی»

اين بخشي از بازي منتقدان است؛ انتخاب 10 فيلم برگزيده از فيلمساز مورد علاقه. اما آلفرد هيچكاك تنها يك فيلمساز محبوب و همتراز ساير كارگردانان پانتئونِ شخصي نيست. او به همراه چند فيلمساز ديگر، تنها كساني هستند كه وراي فيلمسازي در حد كمال، بغايت سبك‌پردازي در داستانگويي و گسترش قواعد بياني دست يافتند.
7فاز:
درباره 10 فيلم برگزيده آلفرد هيچكاك: اين بخشي از بازي منتقدان است؛ انتخاب 10 فيلم برگزيده از فيلمساز مورد علاقه. اما آلفرد هيچكاك تنها يك فيلمساز محبوب و همتراز ساير كارگردانان پانتئونِ شخصي نيست. او به همراه چند فيلمساز ديگر، تنها كساني هستند كه وراي فيلمسازي در حد كمال، بغايت سبك‌پردازي در داستانگويي و گسترش قواعد بياني دست يافتند. تمام فيلمسازان مهم بعدي بر روي مسير هموار شده توسط اين استادان قدم برداشتند و با ارائه وارياسيون‌هاي تازه، سبب ارتقاي مديوم به هنر شدند. كلمه‌ي اصلي در مواجهه با هيچكاك «سبك» است. لغتي كه به اشتباه درباره هر فيلمسازي استفاده مي‌شود اما جز چند فيلمساز خاص در تاريخ سينما، درباره بقيه كاربرد و معنا ندارد. هيچكاك در مسير سبك‌پردازي، در سير پردازش ايده‌هاي تماتيك منحصربفردش، در پي سال‌ها فيلمسازي به جادو و راز و ميستِري در عالم سينما دست مي‌يابد. در اوج سادگي ظاهري و پيچيدگي در ذاتِ هسته هيچكاكي كه باطن فيلم‌ها را تا اين حد چند لايه و دور از دسترس نگه داشته است. هر تماشاگر جدي كه تجربه فيلم‌بيني برايش فراتر از تفنن اوليه است بايد به تماشاي فيلم‌هاي او بنشيند و هر چند سال به منظور تربيت سليقه انتقادي‌اش، آن‌ها را بازنگري و مرور كند. در عين حال فيلم‌هاي هيچكاك در ‌نهايت سرگرم‌كنندگي، تماشاگر عادي را با خود به جهانِ مضطرب و ملتهب‌شان برده و عواطف او را در نسبت با فيلم‌ها درگير و برآشفته مي‌كنند. هيچكاك مبناي سنجش است. گرانيگاه و معياري براي آنكه يادمان بيايد سينما چيست و چه كاركردي در نزد مخاطب بايد پيدا كند. مواجهه با فيلم‌هاي هيچكاك، تماشاگر را با الفبا و الگوهاي فيلمسازي و داستانگويي در سينماي كلاسيك آشنا مي‌كند. در عين حال تغيير مسيرهاي نبوغ‌آميز او در سير روايت و شكل فيلمسازي، و تبديل استتيكِ فيلم كلاسيك به فيلم مدرن، نشان‌دهنده نقاط‌عطف تاريخ سينما در بدل به مديومي متفاوت در ساحتِ خودآگاه هستند. تماشاي فيلم‌هاي هيچكاك به منزله بازگشت به موقعيت اوليه «ديدن و تماشا كردن» است. تماتيك برجسته‌ و الهام‌بخشي كه جهان هيچكاك بر مبناي آن بنا شده و جوهرِ سينما را در نسبت با خواستِ تماشاگر، در فيلم‌هاي متفاوت معنا مي‌كند. از بونوئل و لينچ و كراننبرگ تا دي‌پالما و اسپيلبرگ و فينچر، همگي با تشريح و دستكاريِ تماتيك «ديدن و تماشا كردن» مالوف هيچكاكي، به ساخت شاهكارهاي‌شان نائل شده‌اند.
10 فيلم برگزيده هيچكاك:
10. پرندگان، مردي كه زياد مي‌دانست (1956)
9. ربكا، جوان و معصوم
8. سايه يك شك
7. شمال به شمالغربي
6. مارني
5. پنجره عقبي
4. رواني
3. مرد عوضي
2. بدنام
1. سرگيجه

درباره «مارني»: آخرين شاهكار آلفرد هيچكاك و شايد شخصي‌ترين فيلم كارنامه او «مارني» است. جايي كه هيچكاك در ادامه «پرندگان»، پيرنگ را صرفا بهانه‌اي براي بروز عقده‌هاي شخصيت‌ها در نظر مي‌گيرد و با كمرنگ كردنِ روايت و حتي بي‌منطق جلوه دادن آن، به نمايش درونيات پرآشوب شخصيت‌ها مي‌پردازد. اگر در «پرندگان» حضور برآشوبنده‌ي جنسي ملاني (تيپي هدرن) به كابوسي عيني در قالب حمله پرندگان به انسان‌ها بدل مي‌شود، در «مارني» بلندپروازانه‌تر از فيلم قبلي، تماشاگر به درون نهاد فروپاشيده مارني (تيپي هدرن) قدم مي‌گذارد. در ادامه جهان‌هاي سوبژكتيوي كه هيچكاك بعد از «سرگيجه» به آنها رسيد، براي اولين و آخرين بار در كل كارنامه فيلمسازي‌اش، او وارد درون يك زن مي‌شود و هراس‌ها و آلام او را برجسته مي‌كند. شبيه به يك‌سوم پاياني «سرگيجه»، كل «مارني» همچون خوابي پريشان مي‌ماند كه اين‌بار از زاويه ديد يك زن روايت مي‌شود. اما اگر در «سرگيجه» هيچكاك تماشاگر را متوجه مغاك اسكاتي و دليلِ جنون او مي‌كند، در «مارني» ناخودآگاه زن از دسترس تماشاگر دور نگه داشته مي‌شود. در اين فيلم مشوش‌كننده، مرد (شان كانري) عاملي است براي گردگيريِ ناخودآگاه ويران شده زن و رسيدن به چرايي بيماري او. اينگونه هيچكاك با ايده‌اي نبوغ‌آميز، منبع هراس را همچون قطعه‌اي مجزا و در قالب فلاش‌بك، به پايان فيلم منتقل مي‌كند تا با رسيدن به آن و در نسبت با شخصيت مادر مارني، تماتيك اصلي فيلم؛ «سركوب» را موكد كند. «مارني» فقط داستان دختري كه در هزارتوي ناخودآگاهش سرگردان شده نيست، علاوه بر آن قصه زني است كه با خودخواهي و قساوت، عاطفه مادرانه‌اش را در نسبت با دخترش و در مسير تربيت او از بين برده. پايان فيلم، جايي كه مارني سرش را روي پاي مادرش مي‌گذارد و تقاضاي نوازش از جانب او دارد و با ديالوگ سنگدلانه‌اش (بلند شو مارني، پام رو درد آوردي) مواجه مي‌شود، لحظه‌اي تكان‌دهنده در جهان فيلم و بمثابه برآيند مسير كابوس‌گونه مارني در مواجهه با مغاك شخصي‌اش است. اين سكانس، مادر مارني را بدل به خبيث‌ترين شخصيت مادر در ميان تمام آثار هيچكاك مي‌كند. ساده‌انگارانه است اگر جمع‌بندي هيچكاك از اين داستان ترسناك را به منزله پايان خوش در نظر بگيريد. خروج مارني از خانه مادرش و تماشاي دختر بچه‌هايي كه با وحشت به او نگاه مي‌كنند داستان را به نهاد سركوب شده تمام دختراني كه تجربه‌اي دردناك در كودكي از سر گذرانده‌اند، پيوند زده و به تعداد همه آنها اين روانپريشي را گسترش مي‌دهد. لحظه‌اي دلخراش، كه سال‌ها بعد تاثير و جنونش در «معلم پيانو» ميشاييل هانكه طنين‌انداز مي‌شود.
 
پويان عسگري
نظرات
مجيد جمعه 26 مرداد 1397 عالي بود آقاي عسگري.ممنون از توجه شما به سينماي هيچکاک
0 0
پاسخ

نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط
















استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز