یادداشت پویان عسگری درباره دو شخصیت مهم تاریخ معاصر ایران؛ مهدی بازرگان و غلامرضا تختی

مهندس مهدي بازرگان؛ اولين رييس دولت در ساختار سياسي جمهوري اسلامي...
7فاز: 
درباره مهدي بازرگان: مهندس مهدي بازرگان؛ اولين رييس دولت در ساختار سياسي جمهوري اسلامي. به اعتباري تنها دولت نسبتا مدرن در چهل سال اخير و محللي براي گذار از يك نظام شاهنشاهي شبه مدرن و بشدت مستبد به سيستمي تازه مستقر شده با خويِ اسلام انقلابي و البته كاملا بيگانه با استانداردها و ملزوماتِ زيست شهري. بازرگانِ دنيا ديده و آداب‌دان اما هيچگاه در منش و رفتارش انقلابي نبود و در راستاي مبارزه با استبداد به قول خودش صرفا براي بارانِ رحمت دعا كرده اما خروشِ سيل و بربريتِ قومِ صحرانشين نصيبش شده بود. عاقلي تنها كه مرزبندي مشخصي با انقلابيون از طيف‌هاي مختلف داشت. او طرفدار اصلاح و شكل‌گيري باورها بصورت بطئي در اجتماع بود و پيامدش در چنبره جهل و هيجان عموميِ حاكم در دو دوره متفاوت در قبل و بعد از انقلاب 57 تك افتاد و نتوانست ايده سياسي عقلاني‌اش را پيش ببرد. بازرگان هيچگاه به مصالحه با روح زمانه‌اش نرسيد و خيلي‌ها او را متهم به درك نكردن مناسبات سياسي پيرامونش كردند. چپ‌هاي تندرو و فاقد نگره انضمامي، دشمن اصلي‌اش بودند و مسلمانان انقلابي هم با وجود احترامِ حداقلي‌اي كه برايش قائل بودند، او را غير قابل اعتماد و نماينده بورژوازي مدرن ملي/مذهبي مي‌دانستند و نه يك مكتبي. مهدي بازرگان كه از دهه سي خورشيدي بواسطه پيروي از محمد مصدق، در فضاي متشنج و ملتهب سياست ايران طي سه دهه حضور داشت و ماجراي ملي شدن صنعت نفت و عدم وابستگي به استيلاي غرب را با تمام وجود احساس كرده بود، به درستي به بورژوازي صنعتي براي اصلاح ساختار اقتصادي/فرهنگي مملكت اعتقاد داشت اما شكافِ برآمده از اقتصادِ لجام‌گسيخته حكومت پهلوي در دهه پنجاه، او را در مقام رييس دولت موقت مجبور به دولتي كردن امور اقتصادي كشور كرد. دولتِ بازرگان اما مستعجل بود و او هرگز فرصت پياده كردن مدل اقتصادي مورد‌علاقه‌اش را پيدا نكرد. در عين حال بازرگان در تمام عمرش به دنبال آشتي آسمان با زمين بود و جزو موثرترين نوانديشان ديني (در حوزه روشنفكريِ اسلامي) در كنار علي شريعتي و مرتضي مطهري در دهه چهل و پنجاه شمسي محسوب مي‌شود. اما او در پايان زندگي‌‌اش، بعد از گذر از تمام بحران‌هاي سياسي/اجتماعي و تجربه مواجهه با اليگارشي برآمده از حاكميت مذهبي و خسرانِ منتج از آن در مناسباتِ زيستي زندگي مدرن، به تجديدنظر در نگاه به شريعت رسيد. او آخرين ادراكش از نقش و كاركردهاي اجتماعيِ مذهب را در قالب سخنراني/مقاله «آخرت و خدا، هدف بعثت انبيا» ارائه داد و آن را همچون ميراثي براي آيندگان كه بدنبال مواجهه عقلاني (و نه موروثي/طايفه‌اي) با اسلام هستند، بجا گذاشت.
 
درباره غلامرضا تختي: غلامرضا تختي يك راز است. يك وجود ويژه كه وراي زيست متهور و شخصيت پيچيده، در گذر زمان به استعاره‌اي از نسبت‌هاي متناقض فرد ايراني با اجتماع، خانواده و قدرت بدل شده. بعبارت بهتر شمايل تختي، توامان حامل ضعف و قدرت مفرط است. هم در شيوه زيست‌اش (پهلوان كاريزماتيك يك ملت، نماد فتوت و جوانمردي و سمپات جبهه ملي و طرفدار دكتر مصدق و مخالف پهلوي دوم اما متزلزل در نمايش مردانگي منتج از فرهنگ پدرسالاري و منفعل/اخته در رابطه ملتهب و آشفته زناشويي) و هم در ابهام مرگش كه هر تعبيري از مرگ (كشته شدن توسط ساواك يا خودكشي) او را به فردي متفاوت در قضاوت مخاطب بدل مي‌كند. مرحوم علي حاتمي فرصت نيافت تا خوانش‌ خود از شخصيت پيچيده‌ تختي را در قالب فيلمي زندگي‌نامه‌اي/اپيك و برآمده از ديدگاه شخصي‌اش به تاريخ (ستايش‌گر شمايل‌هاي انساني و منتقد مناسبات سياسي در زيرمتني تاريخي) ثبت كند. اما بهروز افخمي بعنوان فيلمساز جانشين با هوشمندي فيلم «جهان پهلوان تختي» را بسمتي برد كه فرم فيلمش با رويكرد سبك‌پردازانه حاتمي مقايسه نشود و در عين حال به شكلي ژنريك و تحت تاثير فيلم كارآگاهي آمريكايي و اسلوب «فيلم در فيلم»، كارگردانِ درون فيلم را همچون كارآگاهي كه به پرونده‌ جنايي‌اش علاقه‌مند شده به كند و كاو در زندگي مبهم و سرشار از پارادوكس تختي وا داشت. نتيجه‌گيري فيلم همچون «فيلم نوآر»هاي آمريكايي تكان‌دهنده و ترسناك بود؛ سياهي فراگير شده و مافيا اجازه دسترسي به حقيقت را نخواهند داد. كدام مافيا؟ پاسخ افخمي شايد كمي بدبينانه بنظر مي‌رسيد اما خللي در حقيقت موضوع وارد نمي‌كرد؛ استبداد «افكار عمومي». افكار عمومي به دنبال يك روايت بي‌خدشه، بي‌خطر و دسته‌بندي شده از تختي است؛ يك اسطوره يا مردي ضعيف؟ يك ابرمرد يا شوهري منفعل؟ فيلم واقعي درباره تختي اما هنگامي ساخته خواهد شد كه امكان نمايش او در قالب يك انسان خاكستري مهيا باشد. انساني با خصايص اخلاقي متضاد كه دو قطب وجودي‌اش، او را در كشاكشي دائمي بين خير و شر قرار مي‌دهد. همچون هر انسان ويژه ايراني؛ قرار گرفته در وضعيتي پارادوكسيكال و بغرنج كه كيفيت ديريابِ انساني‌اش از تاريخ دور تا روزگار كنوني، در معدود افرادي طنين‌انداز (اقليت دانا) و سبب سوتفاهم انسان‌هاي معمولي (اكثريت جاهل) در ادراك فطرت/فرجام پيچيده‌اش شده است. درباره زندگي تختي كسي بايد فيلم بسازد كه بهره‌اي از وجود ويژه او در خود برده باشد؛ فيلمسازي شجاع كه اتفاقا روايتي مناقشه‌برانگيز از زندگي تختي ارائه دهد و بي‌توجه و سرسخت در برابر افكار عمومي، به زواياي تاريك و خطرناك زندگي او نور بياندازد.
پويان عسگري
نظرات
نظر خود را بنویسید:
عضویت در خبرنامه 7فاز

برای اطلاع از مطالب جدید 7فاز ایمیل خود را وارد نمایید.


مطالب مرتبط




































































































استفاده از تمامی مطالب 7فاز تنها با ذکر منبع و درج پیوند مجاز است.

طراحی، پیاده سازی و پشتیبانی وبسایت توسط گروه ماز